سرویس حوادث جوان آنلاین: دوم شهریورسال۹۵، مأموران پلیس پایتخت از حادثه درگیری در یکی از محلههای غرب تهران با خبر شده و راهی محل شدند. بررسیها نشان داد، زن جوانی به نام عاطفه با ضربات متعدد چاقو و قمه از سوی شوهر سابق و دو برادرش زخمی و راهی بیمارستان شدهاست. عاطفه تحت چند عمل جراحی قرار گرفته و به طور معجزهآسایی از مرگ فاصله گرفت. در حالیکه پزشکی قانونی ۱۳ضربه عمیق چاقو و قمه را در قسمتهای مختلف قفسه سینه این زن تأیید کرده بود، وی مورد تحقیق قرار گرفت و گفت: من اهل کرمانشاه هستم چند سال قبل با مردی به نام منوچهر ازدواج کردم. بعد از ازدواج صاحب دو فرزند شدیم، اما به خاطر اختلافی که داشتیم طلاق گرفتیم. زندگی بعد از طلاق در شهرمان سخت بود. از طرفی به خاطر اخلاق خشن برادرانم همراه خواهرم راهی تهران شدم و خانهای در غرب تهران اجاره کردیم و به طور پنهانی آنجا زندگی میکردیم. در این مدت تماسی با برادرانم نداشتم تا اینکه دو برادرم ایرج و فریبرز همراه شوهر سابقم منوچهر آدرسم را پیدا کرده و به سراغم آمدند. شاکی ادامه داد: گویا شوهر سابقم با حرفهایش دو برادرم را تحریک کردهبود، زیرا آنها خیلی عصبانی بودند به همین خاطر وقتی مخالفتم را برای بازگشت به کرمانشاه دیدند به رویم چاقو و قمه کشیدند. شوهر سابقم مرا گرفته بود و برادرانم چندین ضربه به قفسه سینهام زدند و فرار کردند. زن جوان در آخر گفت: این ضربات باعث شد بسیاری از اندامهای قفسه سینه از جمله دندهها و دیافراگم و... آسیب جدی ببینند. حالا هم نفس کشیدن برایم خیلی سخت شده است. این حادثه از لحاظ روحی مرا به شدت دچار افسردگی کرده است.
با طرح این شکایت تلاش برای ردیابی دو برادر و شوهر سابق زن جوان آغاز شد؛ و در حالیکه تلاشها برای دستگیری متهمان ادامه داشت، مأموران توانستند شوهر سابق عاطفه را بازداشت کنند. منوچهر جرمش را انکار کرد و گفت: بعد از جدایی از عاطفه او با فرزندانم زندگی میکرد. در این مدت از او اطلاعی ندارم و نمیدانم چرا برادرانش چنین بلایی را سر او آوردهاند.
با انکار مرد جوان، تلاش برای ردیابی دو برادر ادامه داشت تا اینکه دو سال بعد از حادثه زن جوان بار دیگر به اداره پلیس رفت و گفت یکی از برادرانش به اتهام تیراندازی در یک درگیری در زندان به سر میبرد. با اطلاعاتی که این زن در اختیار پلیس قرار داد مأموران توانستند ایرج را در یکی از زندانهای شهر کرمانشاه بازداشت کنند.
به این ترتیب متهم تحت بازجویی قرار گرفت، اما او هم جرمش را انکار کرد و گفت: وقتی فهمیدیم خواهرم تصمیم به جدایی دارد خیلی تلاش کردیم او را منصرف کنیم، اما حرف ما را گوش نکرد. در طایفه ما طلاق مرسوم نیست، اما خواهرم با داشتن دو فرزند خردسال طلاق گرفت. متهم گفت: قبول دارم با او درگیر شدیم، اما این ضربات از سوی ما نبوده است. با انکار متهمان، اما بنا به شواهد و قرائن موجود آنها روانه زندان شدند و در حالیکه یکی از برادران زن جوان متواری بود، شاکی به اداره پلیس رفت و از برادر بازداشت شدهاش اعلام رضایت کرد. با این درخواست پرونده به دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد و بعد از تعیین شعبه در اختیار شعبه هفتم قرار گرفت. به این ترتیب متهمان به زودی در آن شعبه پای میز محاکمه قرار خواهند گرفت.