روزهای دشواری برای مردم در حال سپری شدن است. همین قدر که فکر مردم آسوده نیست، یعنی که کسی هم به فکرشان نیست. آن که مدعی بود علم حقوق خوانده و قرار بود با کلیدش مشکلات را حل کند، حالا در امورات خودش هم مانده، چه رسد حل مشکلات ملتی که دل خوش بودند و امید داشتند وعدههایی که برایش هورا میکشند، روزی محقق شود، اما آن چه شد و میشود خلاف آن وعدههاست. تا این جای کار میراث بر جای مانده صاحب کلید از بین رفتن سرمایه اجتماعی، وفادار نماندن به عهده و پیمان، از بین رفتن صداقت و ارزشهای اخلاقی و انسانی، اضمحلال امید و هزاران هزار رفتاری است که برای احیای آن سالهای متمادی رنجها کشیده شدهبود. آنچه این روزها در حال گذر است این است که هر لحظه بر شمار اخبار منفی اضافه میشود.
از شبکههای اجتماعی گرفته تا رسانههای دیداری و شنیداری و اخبار دورهمی البته با فاصله اجتماعی، موج سواری اخباری منفی است که همواره در جریان است و شاه کلید آن هم گرانی و گرانی و گرانی است. مگر آدم چقدر توان دارد که بتواند با این حجم از اخبار منفی مواجه شود و این خبرهای ناگوار را در ذهن و روانش جای دهد. ذهن و روانی که مدام بین درآمد ثابت و هزینه کلان دارد به دیدن، خواندن و شنیدن خبرهای ناگوار عادت میکند. از یک سو کرونا امان از همه بریده و از سوی دیگر پیامدهای ناشی از آن است که طاقتها را تمام کرده است. صاحب کلید، اما ناامیدانه و با چشمان باز ناظر تحقق خلاف وعدههایی است که داده بود.
قیمت خودرو، سکه، ارز، خانه، تخممرغ و در یک کلام از شیر مرغ گرفته تا جان آدمیزاد همین طور بالا و بالاتر میرود و کام سرمایهداران شیرین و شیرینتر و کام قشر باقیمانده هم در صورتی که زنده بماننده هر لحظه تلختر از قبل میشود. این روزها صاحب کلید باید از پستوی خودش خارج شود و با مردم درباره رنج و محنتهایی که هر لحظه بر آنها میگذرد، حرف بزند. رنجهایی که روانها را بیمار، پدران را شرمسار و جوانان را در بنبست زندگی قرار داده است.