نشست يک روزه ژنو و مذاکرات ايران و 1+5 که در دو دور صبح و بعدازظهر برگزار شد، در کنار ديدارهاي حاشيهاي، با برجستگي در محافل رسانهاي، سياسي و رسمي مورد اهتمام قرار گرفت.توافقات اصولي در مورد ادامه مذاکرات و مداليتي محورهاي بحث در بسته پيشنهادي ايران يا غنيسازي بخشي از نيازهاي سوخت هستهاي ايران در کشور ثالث براي همه طرفهاي شرکتکننده، با اهميت ارزيابي شد.اينکه کشورهاي 1+5 به طور دسته جمعي يا انفرادي با چه سناريويي وارد مذاکرات شدهاند و اهداف خود را با چه تاکتيکهايي دنبال ميکنند، سؤال مهمي است که پاسخ بدان، مسير و نتايج اين ديدار و نشستهاي بعدي را روشن خواهد کرد.اينکه آمريکا و اوباما رويکرد و نگاه قبلي به ايران و نوع تعامل با ما را تغيير داده باشند، ترديد جدي وجود دارد، چراکه اين مؤلفهها در يک فرآيند و پروسه تعريف شده شکل گرفتهاند و هرگونه تغيير در آن نيازمند يک دوره زماني منطقي است. يعني صرفاً به دليل مشکلات عديده داخلي و خارجي و بنبستهايي که سياست خارجي اوباما در خاورميانه و تا حدودي در سطح بينالمللي با آن روبهروست، نميتوان انتظار داشت که رويکردهاي اساسي آمريکا، دستخوش دگرگوني شده باشد.آنچه امروز در ادبيات اوباما شاهد هستيم در سطح پاليسي قابل توجيه است که جايگاهي تاکتيکي در رفتار آمريکا دارد. مضافاً اينکه شکلگيري دکترين و راهبردهاي جديد، بايد در ساختارهاي گوناگون رسمي، نخبگان و مسؤولان آن شکل گيرد.بنابراين رويکرد اوباما و آمريکا در مذاکرات ژنو و نشستهاي بعدي هنوز با قاعده بازي برد- برد فاصله دارد و نگاهي يکسويه به يک طرف در تدابير آنها ملاحظه ميشود.اوباما در اولين موضعگيري پس از نشست ژنو، اگرچه از نتايج به دست آمده ارزيابي مثبت از خود نشان داد ولي گامهاي بعدي موفقيت در نشستها را منوط به «اقدام عملي» ايران کرده است. اگر منظور از «اقدام عملي»، شناساندن ماهيت غيرنظامي برنامه هستهاي ايران باشد، اينکار در گزارشهاي نوبهاي آژانس و دبيرکل، بارها مورد تأکيد قرار گرفته است. عدم انحراف در آينده نيز، براساس ضوابط کنترلي آژانس و پادمانهاي آن و همکاريهاي کنسرسيومي براي غنيسازي امکانپذير است.رويه سياسي و رفتاري آمريکا تا به حال، اعتمادساز نبوده و گامهاي متقابل و اطمينان بخش را به مرور زمان ميسپارد تا امتيازهاي جديدي کسب کند.عراق پس از شش سال از سقوط صدام و قدرتيابي حکومت مردمي، هنوز تحت فصل هفتم منشور قرار دارد و سايه قانون نفت در مقابل غذا هنوز بر سر ملت و دولت عراق است. بنابراين هر اقدام عملي در فرآيند مذاکرات بايد دوسويه و دوطرفه باشد تا زمينه اعتمادسازي مراحل بعدي را فراهم کند. بهويژه در مباحث امنيت منطقهاي و بينالمللي و خلع سلاح سلاحهاي کشتار جمعي که بياعتمادي جدي به پايبندي آمريکا و ديگر قدرتهاي رقيب جهاني در اجراي آن به چشم ميخورد، بايد مورد توجه تيم مذاکرهکننده ايراني قرار گيرد.موضوع ديگري که از اهميت فوقالعادهاي برخوردار است اين است که بازيگران و عناصر متعددي از نتايج مثبت مذاکرات ژنو و نشستهاي بعدي زيان خواهند ديد يا به دنبال سهمي از امتيازات براي خود هستند.روسها تلاش ميکنند خود را دوست و همسايه خوبي براي ايران تصوير کنند، در 30 سال گذشته از اهميت ژئوپلتيک ايران و رويکرد ضداستکباري آن بهرهمند شده و سوءاستفاده کردهاند، ولي هيچگاه ما با ازاء سياسي- امنيتي آن را نپرداختهاند. مضافاً اينکه روسيه در فراز و نشيب بحث هستهاي ايران يا تعاملات دوجانبه با برگه ايران به سادگي معامله کرده و اخيراً نيز عجولانه رفتاري خام از خود بروز داد. اينکه روسها و هر کشور ديگري براساس منافع ملي خود عمل کنند، پذيرفتني است ولي اگر اين منفعتخواهي، دلالمآبانه دنبال شود، شعار نه شرقي ايران نيز ميتواند در چارچوب منافع ملي ايران در حياط خلوتهاي روسيه برجسته شود يا مباني تاريخي و ارزشي فعال تر از گذشته به کارگيري شوند.به هر حال استمرار فضاي ابهام و بحران بين ايران و آمريکا، از مطلوبيتهاي روسيه است تا در هر مسأله، امکان بازي با برگه ايران را ميسر کند. پس روسيه نيز از جمله کشورهايي است که براي اختلال در مسير مذاکرات ژنو و نشستهاي بعدي، داراي انگيزه کافي است. فرانسويها که در پايان دوره رياست بوش، از شعار تغيير اوباما و اعلام آمادگي او براي مذاکره بدون شرط با ايران نگران بودند، با دستپاچگي پيغام فرستادند تا در ازاي امتيازي کوچک در پارس جنوبي، ماهيت مسالمتآميز برنامه هستهاي ايران را تأييد کنند. اين کمترين دليل بر نگاه سياسي غرب به پرونده هستهاي ايران است. اکنون نيز فرانسويها نگران هستند که اگر نشستهاي موازي در ژنو يا ديگر نقاط جهان با آمريکا گامهاي منطقي را طي کند، کلاه گشادي بر سر آنها خواهد رفت و سهمي از کيک نصيب آنها نخواهد شد. بنابراين جنجال آنها در کنار انگليسيها براي تغيير دستور جلسات ژنو، در همين چارچوب صورت پذيرفت. انگليس که پير استعمار در جهان است، بيش از فرانسه نگران روند طبيعي در مذاکرات است. بهتر بگويم که انگليسيها در عراق و افغانستان و پاکستان و برخي نقاط جهان، که با آمريکا همراهي ميکنند، از دستاورد و سهمي که نصيب آنها شده راضي نيستند و بنابراين براي خود ساز جداگانهاي ميزنند و رفتار مستقلي را نيز دنبال ميکنند. البته آمريکا هم از اينکه خسارت سياستهاي تشويقي انگليس در عراق و افغانستان نصيب او شده ناراضي است و حق دارد که نسبت به رويکرد حکومت انگليس با احتياط و ترديد برخورد کند. انگليسيها نيز در جهان براي خود سرقفلي قائل هستند و خود را دريچه ارتباط با جامعه جهاني، آمريکا، اروپا و... ميدانند و نميخواهند آمريکا و اوباما آنها را دور زده و دستشان خالي بماند. در حالي که ارکان حکومت اوباما در مقابل شانتاژ رژيمصهيونيستي براي حمله به ايران ايستادگي کرده و آن را غير عملي و غيرتضمين شده و خطرناک ارزيابي کردهاند، بوقهاي رسانهاي وزارت خارجه و MI6 انگليس در ملاقات اخير خود مراودات با رژيمصهيونيستي، طبل جنگ و حمله به ايران را، چماقي براي باجخواهي و اثر گذاشتن بر روند مذاکرات ژنو قرار دادهاند. رئيس ستاد ارتش انگليس از تلآويو ديدار محرمانه کرده و باراک در زيارتي دزدکي از لندن و... به دور از چشم پيگرد قضايي به اتهام جنايتکار جنگي، مشوق نژادپرستهاي صهيونيست و تروريستهاي حکومت اين رژيم شده و نشريات آنها از هماهنگي اسراييل و عربستان در لندن براي استفاده از فضاي عربستان جهت حمله به ايران دم ميزنند. حتي اگر اين اقدام انگليسيها را در هماهنگي با دولت اوباما و بخشي از يک پروژه تصور کنيم، ماهيت آن باجخواهي و امتيازخواهانه است تا نقش انگليس در روند مذاکرات ناديده گرفته نشود. البته اوباما در داخل آمريکا و حتي ارکان کنگره با فشارهاي افراطي لابيهاي صهيونيست و نئوکانهاي جمهوريخواه نيز روبهرو است و نميتواند سياست با ثباتي را در روند مذاکرات ژنو از خود نشان دهد. اخيراً جامعه يهوديان آمريکا نيز از اوباما رويگردان شده و او را تحت فشار قرار دادهاند، چرا که اسراييل نيز از يک روند طبيعي مذاکرات زيان استراتژيک خواهد ديد و بنابراين از زبان مسؤولان اين رژيم، مذاکرات ژنو وقت تلف کردن توصيف ميشود.سازشکاران عرب منطقه نيز که مزيتهاي خود و ماندگاري حکومتهايشان را از تشديد تضاد ايران و غرب کسب ميکنند و دوستي بيشتر با رژيمصهيونيستي را در ازاي فشار بيشتر غرب به ايران پذيرفتهاند، هرگام موفق در مذاکرات ژنو را براي خود هولناک ميدانند. خصوصاً اينکه حکومتهاي توتاليتر و خودکامه و موروثي در آنها، بنا به برآوردهاي غربي و اسراييلي فاصله زيادي با بحرانهاي جدي و فروپاشي ندارند. اسراييل و قدرتهاي جهاني طي هشت سال حکومت بوش با تشويق سياستهاي افراطي او در خاورميانه و تکيه بر ايجاد غفلت استراتژيک در آمريکا، شرايط خود را با شتاب ارتقا داده و بهبود بخشيدهاند و امروز نيز در استمرار يا تشديد تضاد آمريکا با ايران، همان رويکرد را دنبال ميکنند. شايعه احتمال ترور اوباما از سوي صهيونيستهاي افراطي و با دلارهاي نفتي هنگامي جديتر خواهد شد که او در مسير خواستهها و مطلوبيتهاي رقباي خود سياستورزي نکند. اگرچه سياستهاي ايران از مباني منطقي و پايدار براي کسب حقوق خود برخوردار است و مسير خود را با پشت سر گذاشتن موانع فراوان باز کرده و آمريکا و غرب به حقوق هستهاي مسالمتآميز ايران اعتراف تلويحي کردهاند ولي چالشهاي فوق از سوي بازيگران جهاني را نيز بايد در محاسبات و برنامهها و سناريوهاي مذاکره در نظر بگيرد و براي آن آماده باشد.