سرویس حوادث جوان آنلاین: روز جمعه ۲۳خرداد امسال زن و شوهری در تهران به اداره پلیس رفتند و اعلام کردند دختر ۳۰سالهشان به نام رعنا به طرز مرموزی ناپدید شده است.
یکی از اعضای خانواده گفت: رعنا فوقلیسانس حقوق دارد و مجرد است. او چند ساعت قبل برای انجام کاری از خانه بیرون رفت و دیگر بازنگشت. تلفن همراهش خاموش است و دوستانش هم از او خبری ندارند و به همین خاطر احتمال میدهیم برای او اتفاق بدی رخ داده باشد.
با طرح این شکایت تیمی از کارآگاهان پلیسآگاهی به دستور بازپرس شعبه چهارم دادسرای امور جنایی تهران برای پیدا کردن دختر جوان وارد عمل شدند. هنوز چند ساعتی از حادثه نگذشته بود که پدر دختر جوان دوباره به اداره پلیس رفت و این بار از مرد جوانی به نام تیمور به اتهام فراری دادن دخترش شکایت کرد.
وی گفت: تیمور خواستگار دخترم بود، اما به خاطر ۱۶سال اختلاف سنی آنها و وضعیت مالی و خانوادگیاش به او جواب رد دادیم. او اصرار زیادی برای ازدواج با دخترم داشت و چند باری هم به خواستگاری آمد، اما وقتی فهمید ما راضی به ازدواج آنها نیستیم دخترم را فریب و او را از خانه فراری داد. وی ادامه داد: ساعت۹ شب دخترم از طریق شماره تلفن ناشناسی به گوشیام پیام داد و گفت همراه تیمور به یکی از شهرهای جنوبی ایران رفته و قرار است آنجا با هم زندگی کنند. بلافاصله با آن شماره تماس گرفتم، اما گوشی خاموش شد و الان از تیمور به اتهام فراری دادن دخترم شکایت دارم.
نامه دختر فراری به پلیس آگاهی
بدین ترتیب مأموران پلیس پس از بدست آوردن اطلاعاتی درباره تیمور و رعنا دست به تحقیقات تخصصی زدند و در حالی که سرنخهایی از وی و پسر مورد علاقهاش بدست آورده بودند با نامهای از سوی رعنا که خطاب به مأموران پلیس آگاهی نوشته بود، روبهرو شدند.
بررسیها نشان داد رعنا پس از فرار از خانه با تیمور ازدواج کرده است و وقتی متوجه میشود مأموران پلیس به دستور بازپرس جنایی در تعقیب او و مرد مورد علاقهاش هستند، نامهای به مأموران پلیس آگاهی مینویسد و با کپی از عقدنامهاش به اداره پلیس میفرستد و درخواست میکند که پرونده فرار او بسته شود.
میترسم به سرنوشت رومینا دچار شوم
وی در نامه خطاب به مأموران پلیس نوشته است: من رعنا هستم و ۳۰سال سن و فوقلیسانس حقوق دارم. چهارسال قبل در فضای مجازی با تیمور آشنا شدم و از آن روز به بعد ارتباط تلفنی و پیامکی ما با هم شروع شد. مدتی گذشت و ما عاشق هم شدیم و قرار گذاشتیم با هم ازدواج کنیم. هر روز که از آشنایی ما میگذشت علاقه ما به هم بیشتر میشد تا اینکه تیمور تصمیم گرفت به خواستگاریام بیاید. به همین خاطر موضوع را با خانوادهام درمیان گذاشتم، اما آنها به دلایلی با ازدواج ما مخالفت کردند. تیمور اپراتور دستگاه سیانسی است و درآمد نسبتاً خوبی دارد، اما خانواده من مدعی بودند که تیمور شغل خوبی ندارد و از طرفی هم ۱۶سال از من بزرگتر است. پدر و مادرم میگفتند تیمور از نظر شرایط خانوادگی با ما یکسان نیست و اگر با او ازدواج کنم زندگی خوبی در انتظارم نیست. بهر حال تیمور سهبار به خواستگاری من آمد، اما خانوادهام هر بار جواب رد دادند تا اینکه با اصرار من قبول کردند او همراه خانوادهاش برای بار چهارم به خواستگاریام بیاید. شب خواستگاری پدر و مادرم مرا به شدت کتک زدند و در اتاقی حبس کردند و به خانواده تیمور هم جواب منفی دادند. پس از این همراه تیمور تصمیم گرفتیم از خانه فرار کنیم و بعد با هم عقد و زندگی مشترکمان را آغاز کنیم. روز حادثه من و تیمور با هم از تهران به یکی از شهرهای جنوبی فرار کردیم و آنجا به دفترخانهای رفتیم و تیمور هم با مهریه ۳۰۰سکه بهار آزادی مرا عقد کرد و الان هم زندگی خوبی داریم و احساس خوشبختی میکنیم. وی در قسمت پایانی نامه نوشته است: من عاشق شوهرم هستم و دوست نداشتم به سرنوشت رومینا دختر تالشی و بهمن پسر مورد علاقهاش دچار شویم و به همین خاطر از خانه فرار کردیم و با هم عقد کردیم و الان هم دوست ندارم پیش خانوادهام برگردم، چون میترسم به سرنوشت رومینا دچار شوم. به همین خاطر این نامه را به اداره پلیس نوشتم و درخواست دارم پرونده من و شوهرم مختومه شود، چون من به اختیار خودم از خانهمان خارج شدم و با تیمور ازدواج کردم.
در حالی که بررسیها نشان میدهد رعنا و تیمور با هم عقد قانونی انجام دادهاند، خانواده وی صبح دیروز به دادسرای جنایی رفتند و درخواست کردند شکایت آنها دوباره بررسی شود و رعنا پس از دستگیری تحویل آنها گردد.