کد خبر: 100576
تاریخ انتشار: ۱۰ مهر ۱۳۸۸ - ۲۰:۰۵
پيمان زماني اوايل دهه هفتاد، ابراهيم يزدي دبير کل نهضت آزادي از آمريکا رهسپار ايران مي‌شود و در حالي قدم به خاک ايران مي‌گذارد که حامل کتابي به نام «موج سوم دموکراسي» است.اين کتاب که به قلم «احمد شهسا» ترجمه شده، بعدها به عنوان «منشور براندازي» مورد بهره‌برداري «تجديد نظرطلبان» قرار مي‌گيرد. دو اثر «پايان تاريخ»‌ فوکوياما و «برخورد تمدن‌ها»ي ساموئل هانتينگتون نيز به ياري تجديد نظرطلبان مي‌آيند تا با وجود «موج سوم دموکراسي»، مثلثي را شکل دهند که «نظم نوين جهاني» را بر بنيان ليبراليسم و وحدت فرهنگي، سياسي و اقتصادي تئوريزه کنند. اما در اين بين «موج سوم دموکراسي» نوشته آلوين تافلر را بايد نظريه‌اي دانست که در آن به ارائه راهکارهاي عملي براي از ميان برداشتن نظام‌هاي مانع و مخل رهبري جهاني آمريکا مي‌پردازد.تجديدنظرطلبان براساس تئوري‌هاي ليبرالي اين سه تئوري‌پرداز- تافلر، هانتينگتون و فوکوياما- حيات سياسي خود را در ايران آغاز کرده و منشوري را طراحي مي‌کنند که پنج مرحله (حلقه) دارد: حلقه نخست؛ ظهور هواخواهان انديشه ليبرال ظهور اصلاح‌طلبان هواخواه ليبراليسم، نخستين حلقه و آغازين مرحله از فرآيند تغيير شکل و «استحاله از درون» شناخته مي‌شود. دولت موقت مهندس بازرگان، همکارانش را از ميان همفکران ليبرال خود برگزيد و به طور طبيعي، اين افراد نيز کساني را براي سطوح مياني مديريت انتخاب کردند که گرايش‌هاي ليبرالي داشتند. اين مديران مياني پس از استعفاي دولت موقت، بدون بروز گرايش‌هاي سياسي به کار خود ادامه دادند و اينگونه بود که طبقه‌اي «تکنوکرات با ايده‌هاي ليبرالي» در بدنه اجرايي کشور شکل گرفته و تثبيت شد.از ديگر سو، بسياري از نيروهاي فعال مذهبي که باورهاي چپ‌‌گرايانه داشتند به دليل ضعف معرفت‌شناختي و جامعه‌شناختي پيرامون انقلاب، اندک اندک به سوي آراي «ماکس وبر» خيز برداشتند که منتهي به ظهور يک جريان روشنفکري با علايق پررنگ ليبراليستي شد و شکل‌گيري حلقه‌اي موسوم به «کيان» نقطه عطفي در نزديکي و همگرايي هرچه بيشتر اين گروه‌ها بود. سال 68، پس از معرفي سيدمحمد اصغري به عنوان نماينده رهبري و سرپرست مؤسسه کيهان- پس از مديريت سيدمحمد خاتمي- ميان اين مدير جديد با برخي افرادي که به عبدالکريم سروش گرايش داشتند اختلافاتي به‌وجود آمد که باعث خروج دسته جمعي طيف «سروشي‌ها» از روزنامه کيهان شد. خارج‌شدگان از کيهان بيکار ننشسته و با گرفتن امتياز نشريه «کيان» به مدير مسؤولي «رضا کفاش تهراني» و سردبيري «ماشاء‌الله شمس الواعظين»، اين نشريه را به کانون تجمع طيف خود و دگرانديشاني از اين دست بدل کرده و «حلقه کيان» را شکل دادند. همزمان با «حلقه کيان» و با آغاز دهه هفتاد، نهادهايي نظير وزارت ارشاد، مرکز مطالعات استراتژيک رياست جمهوري و روزنامه‌هاي اطلاعات، همشهري و سلام نيز به پايگاه تجمع جريان روشنفکران ليبرال بدل مي‌شوند. از آنجا که هر انديشه‌اي بدون نشر «ابتر» است، تجديدنظرطلبان نيز انديشه‌‌هاي خود را که برگرفته از آراي ليبراليستي و نئوليبراليستي است از تريبون نشرياتي چون «کيان، نگاه نو، زنان، راهبرد و گردون» به جامعه تزريق مي‌کنند. محمدرضا جلايي‌پور از عناصر شاخص اين جريان در معرفي خاستگاه چنين جرياني مي‌‌گويد: «حاملان و فعالان صف مقدم اين جنبش، روشنفکران سکولار يا نيروهاي ملي- مذهبي نبودند؛ اين حاملان حول و حوش چند حلقه جمع شده بودند. حلقه اول، جمع شاگردان دکتر سروش بود که در جنبش اصلاحي و مطبوعاتي نقش مؤثري داشت. عده‌اي از آنها ماهنامه «کيان» را به سردبيري شمس‌الواعظين منتشر مي‌کردند و اکبر گنجي نيز در آن سال‌ها درس‌ها و سخنراني‌هاي دکتر سروش را با برچسب انتشارات «صراط» به صورت کتاب و به سرعت چاپ و توزيع مي‌کرد. حلقه دوم «مرکز مطالعات استراتژيک رياست جمهوري» بود؛ مرکزي که در آن محققاني چون سعيد حجاريان، عباس عبدي، عليرضا علوي‌تبار و مجيد محمدي فعاليت مي‌کردند؛ حجاريان برنامه‌ريزي کلاسي را براي مطالعه «توسعه سياسي» در ايران پايه‌ريزي کرده بود که محصولات آن در ماهنامه راهبرد انتشار مي‌يافت و بخشي از مباحث سياسي‌تر و به‌روزتر آن در دوهفته‌نامه «عصر ما»- ارگان سازمان مجاهدين- چاپ مي‌شد.» جلايي‌پور ضمن بيان اين نکته مهم که «طرح بحث جناح‌بندي سياسي در ايران که آن زمان يک تابوي سياسي به شمار مي‌آمد از جمله اقدامات تأثيرگذار نشريه «عصر ما» بود»، در معرفي سومين حلقه روشنفکران ليبرالي مي‌گويد:«حلقه سوم اين جنبش را بايد در آن 2500 دانشجويي که در دوران هاشمي رفسنجاني براي دوره دکترا به خارج از کشور- انگلستان، کانادا، استراليا و فرانسه- رفتند، جست‌وجو کرد.»در ادامه اين واگويه تاريخي عليرضا جلايي‌پور که نکات قابل توجهي دارد، مي‌خوانيم:«به عنوان دانشجوي دکترا در دانشگاه لندن و عضو انجمن اسلامي با همکاري ساير اعضاي انجمن، دکتر سروش را به انگلستان دعوت کرديم. او به مدت شش ماه براي دانشجويان بورسيه‌اي که هم‌اکنون تعدادي از آنها از فعالان جنبش دوم خرداد هستند، جلسات مختلف بحث و گفت‌وگو داشت؛ از اين افراد مي‌توان محسن ميردامادي، محمدرضا خاتمي و مردي‌ها را نام برد... علت پيشرفت کار آنها در مقايسه با روشنفکران لائيک و نيروهاي ملي- مذهبي اين بود که اولاً اين حاملان، کساني بودند که در انقلاب و جنگ و وسط معرکه حضور داشتند و به همين دليل، محافظه‌کاران نمي‌توانستند به نام انقلاب، اسلام و جنگ آنان را به‌راحتي روشنفکران لائيک و نيروهاي ملي- مذهبي حذف کنند.ثانياً با ادبيات جديدي که با ادبيات اپوزيسيون قديمي تفاوت داشت به نقد وضع موجود مي‌پرداختند.» خود جلايي‌پور در اهميت و جايگاه پرضرورت رسانه در اين برهه مي‌گويد:«داستان و نقش مطبوعات در اين دوره بس شورانگيز بود و در همان ماه‌هاي اول پيروزي خاتمي، احمد بورقاني معاون وزير اصلاح‌طلب ارشاد به اندازه نياز مجوز روزنامه و هفته‌نامه از طريق هيأت نظارت بر مطبوعات فراهم کرد.» جلايي‌پور در اين زمان است که مجوز روزنامه «جامعه» را اخذ کرده و آن را با مشارکت شمس‌الواعظين و محسن سازگارا- وابستگان حلقه کيان- انتشار مي‌دهد. به گفته خود جلايي‌پور روزنامه جامعه برخلاف روزنامه‌هايي که خود را در کليشه‌هايش که محافظه‌کاران به نام اسلام تبليغ مي‌کردند، گرفتار نکرد و خط‌کشي در "عرصه خط قرمزهاي خود ساخته" را آغاز کرد.»جريان روشنفکري ليبرالي پس از روي کار آمدن دولت اصلاحات و در سايه حمايت‌هاي ويژه مديران دولت اصلاح‌طلب با قدرت بيشتري به فعاليت خود ادامه مي‌دهد. «گري سيک» از سياستمداران آمريکايي پس از سفر به ايران (سال 1378) و ملاقات با برخي از سران جريان‌هاي تجديدنظرطلب طي مصاحبه‌اي مي‌‌گويد:« من چگونه خوشحالي خودم را نشان ندهم که در ايران، موج تازه‌اي به پا شده که مصمم است تومار حکومت اسلامي را بپيچد و حکومتي شبيه حکومت ايران در زمان شاه و عربستان سعودي را بر سر کار بياورد؛ من در ايران روشنفکراني را ديدم که اشارات ما را دنبال مي‌کنند. آنها ششلولي بالا برده‌اند تا هر کس و هرچه را که با ما سازگار نيست، هدف قرار دهند.» با اين وصف، پس از شکل‌گيري گروه‌هاي هواخواه ليبراليسم، گام بعدي، «ساماندهي و تلاش براي منسجم کردن اين گروه‌ها و پيوندشان با جريانات خارج از کشور» بود.در همين باره، بيانيه بنياد هانريش بل که به بهانه کنفرانس برلين صادر شد، تأکيد مي‌کند:
« ‌براي اولين بار پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران ما موفق شديم گفت‌وگويي را در آلمان ميان سکولارها و اصلاح‌گرايان ديني سازمان دهيم... مسأله بر سر عادي‌سازي روابط ايران و آلمان نيست؛ بلکه بايد تحولي بنيادين در ايران ايجاد شود.»عزت‌الله سحابي از اعضاي مؤثر جريان ملي- مذهبي‌ها درباره چگونگي عمل غربي‌ها براي پيوند جريان روشنفکري ليبرال داخل ايران و خارج مي‌گويد:« غرب دنبال باز کردن جبهه سياسي- فرهنگي بود؛ در واقع حرکت استحاله‌اي ما که بعضاً تحت عنوان «اصلاحات» مطرح مي‌شد با اصلاحات و توقعات غربي‌ها هماهنگ بود و مورد حمايت غرب قرار مي‌گرفت و بعضاً جهت هماهنگ کردن اين دو جريان مجالسي چون کنفرانس «سيرا» و «برلين» برگزار مي‌کرد... اما از جهت خارجي، نيم قدرت به دست آمده سبب توجه قدرت‌ها و محافل خارجي به جريان دوم خرداد شد و آنها در همين راستا محافلي چون کنفرانس ايران در سال 2001 در قبرس و کنفرانس برلين در فروردين 79 را راه انداختند تا در اين محيط‌ها مقامات و مسؤولان رده‌هاي بالا و متوسط خارجي- مثل گري سيک و ريچارد مورفي- صحبت و القاي نظر کنند.»عزت‌الله سحابي، ابراهيم يزدي، دکتر رئيسي ( ملي- مذهبي)، خانم طالقاني (ملي- مذهبي)، علوي تبار، عباس عبدي(حزب مشارکت)، صالح‌آبادي(مجمع نمايندگان ادوار)، شمس‌الواعظين (روزنامه نشاط)، فاضل ميبدي (دانشگاه مفيد)، آيت‌الله موسوي بجنوردي، عمادالدين باقي (روزنامه خرداد) و جمعي از استادان دانشگاه در کنفرانس قبرس حاضر بودند.براساس گفته‌هاي خود سحابي، گري سيک از صحبت‌هاي عباس عبدي و صالح‌آبادي ابرازرضايت مي‌كند اما سخنان سحابي را ناراضي‌كننده مي‌خواند.حلقه دوم؛ قرار گرفتن ليبرال‌ها در سطوح مديريتي و اركان قدرتبي‌شك، اجرايي شدن استحاله فرهنگي و تهاجم به مرزهاي اخلاقي و اعتقادي جامعه براساس ارزش‌ها و تئوري‌هاي «آن سوي مرزها» منجر به تغيير ذائقه اقشار جامعه مي‌شود و تغيير ذائقه فرهنگي كه به تغيير نگرش و گزينه‌ها مي‌انجامد در بحبوحه انتخابات سبب مي‌شود كه مردم نامزدهاي خود را مطابق با ارزش‌ها و انديشه‌هاي تازه خود برگزينند و اينگونه است كه راه براي كسب قدرت و ورود به اركان اجرايي و قانونگذاري هموار مي‌شود. بر همين اساس بود كه اجرايي شدن استحاله فرهنگي در ايران (تهاجم فرهنگي)، نارضايتي عمومي مردم نسبت به آثار برنامه‌هاي تعديل اقتصادي در دوره موسوم به سازندگي، جابه‌جايي افكار از طريق تلاش گسترده براي عقيده‌سازي و تغيير نسبي گروه‌هاي مرجع اجتماعي سبب شد كه جريان هواخواه ليبراليسم با سوار شدن بر امواج مردمي بتواند بر مسند اركان اجرايي (دولت) و تقنيني (مجلس) تكيه زند و خود را آماده اجراي مرحله سوم يعني انجام «اقدامات ليبرالي» كند. حلقه سوم؛ اجراي تئوري‌هاي ليبرالياز مؤلفه‌هاي پررنگ اقدامات ليبرالي، «هجوم به مرزهاي اخلاقي و اعتقادي، هنجارشكني و شكستن خطوط قرمز» است. با مروري گذرا بر مطبوعات، همايش‌ها و ساير برنامه‌هاي اصلاح‌طلبان (هواخواهان ليبراليسم)، محورهاي زير به عنوان رئوس سياست‌هاي اين طيف آشكار است:- تغيير قانون اساسي (اين قانون، منشور هويت قانوني يك ملت شناخته مي‌شود)- دنباله‌روي از فرهنگ جهاني (بخوانيد فرهنگ نئوليبراليسمي كه طلايه‌دار آن ايالات متحده آمريكاست) - اصلاح و رفرم در دين (پروتستانتيزم)- محدود كردن حضور روحانيون در مسؤوليت‌هاي اجرايي- محدود كردن اختيارات ولي فقيه و در نهايت، حذف «ولايت فقيه» - تقويت انديشه «ملي‌گرايي و پان‌ايرانيسم» در برابر انديشه «دين‌گرايي و دين‌محوري» با روي كار آمدن سيدمحمد خاتمي، بستر بسيار مناسبي براي جنب و جوش و رشد هواخواهان ليبراليسم فراهم شد. اما از آنجا كه هانتينگتون پيش‌بيني كرده بود طيف مخالف ليبراليسم در برابر «ليبراليزه شدن» به مقاومت برخاستند. جامعه روحانيت مبارز (به سرپرستي آيت‌الله مهدوي‌كني)، جامعه مدرسين حوزه علميه قم، حزب مؤتلفه (به سرپرستي حبيب‌الله عسكراولادي) و جريان سياسي اصولگرا از مهم‌ترين گروه‌هاي مخالف ليبراليزه شدن بودند كه صداي اعتراض خود را از تريبون جرايدي چون رسالت، جبهه، يالثارات و صبح صادق به گوش جامعه مي‌رساندند.حمايت پررنگ وزارت ارشاد دولت اصلاحات از انديشه‌ها و اقدامات ليبرالي، كاسه صبر طلاب حوزه علميه و مراجع تقليد را لبريز کرد و نخستين «حرکت اعتراض‌آميز» حوزويان را در بهمن 78 رقم زد؛ اين تحصن که سه روز ادامه داشت مورد تأييد مراجع و شخصيت‌‌هاي مطرحي چون آيت‌الله مشکيني، آيت‌‌الله جوادي‌آملي، آيت‌الله مقتدايي رئيس کنوني حوزه علميه قم و اعضاي جامعه مدرسين قرارگرفت، اما نه تنها پاسخ روشني از جانب دولت اصلاحات دريافت نکرد، بلکه با واکنش تند وزير ارشاد عطاء‌الله مهاجراني و روزنامه‌هاي اصلاح‌طلب روبه‌رو شد.حلقه‌ چهارم؛ مشروعيت قهقرايياز روزهاي پاياني سال 76 با گسترش مطبوعات زنجيره‌اي و اجرايي شدن تئوري فشار از پايين، روند ليبراليزه کردن جامعه شتاب بيشتري گرفت. پيروان ليبراليسم با القاي ترديد در باورهاي مذهبي، نفي باورها و مقدسات ديني و نفي عصمت امامان، توسعه فضاي ليبرالي و تغيير از بالا را به انتظار نشسته بودند.اين طيف تمام تلاش خود را به کار بست تا انتخابات سوم خبرگان با مشارکت ضعيف مردم پايان پذيرد تا بتوانند با مستمسك قرار دادن مشارکت اندک مردم، اسلامي بودن نظام و ولايت فقيه را فاقد پشتوانه و مقبوليت مردمي نشان داده و با تبليغات رواني و فشار از پايين، ضرورت سکولاريزه شدن نظام و انجام رفراندوم را پي‌ بگيرند. اما مشارکت مردم مطلوب بود و سعيد حجاريان از شکست پروژه اصلاح‌طلبان به «ريزش در جبهه دوم خرداد» تعبير کرد. طرح پروژه «مشروعيت قهقرايي» پس از اين ماجرا از سوي اصلاح‌طلبان مطرح شد که رهاوردي جز تضعيف و بي‌اعتبار ساختن نظام ديني و تخريب پايگاه اجتماعي گروه‌هاي ديني را در پي نداشت. پروژه «مشروعيت قهقرايي» در سيزدهم شهريور 77 به اجرا در‌آمد؛ طلايه‌داران اين پروژه عبدالله‌نوري و عطاء‌الله مهاجراني بودند كه ضمن شرکت در نماز جمعه، نمازشان را فرادا خواندند! اين اقدام با جوسازي و غائله‌آفريني عده‌اي موجب درگيري فيزيکي شد و فرداي آن روز، روزنامه‌هاي زنجيره‌اي اصلاحات با محور قرار دادن اين رخداد، جامعه را به آبي و قرمز و خشونت‌طلب و اصلاح‌طلب تقسيم کردند. پروژه «قتل‌هاي زنجيره‌اي» و «کوي دانشگاه» را در طول پروژه «مشروعيت قهقرايي» بايد ارزيابي کرد. حجاريان در اين باره مي‌گويد: «بايد درگام‌هاي بعدي به سراغ مديريت سپاه، نيروي انتظامي و صدا و سيما برويم... ساختارهاي فعلي اين دو نيرو، آنها را به مانعي بر سر راه توسعه سياسي تبديل کرده است.» سعيد حجاريان که آن روزها در نقش تئوريسين جريان اصلاحات سخن مي‌گفت يک ماه بعد از حادثه کوي دانشگاه در جمع برخي اعضاي تحکيم وحدت مي‌گويد:« در کشور ما نمايشنامه‌اي درحال اجراست که سه پرده دارد و الان دو پرده از آن اجرا شده است؛ پرده اول قتل‌هاي محفلي بود، پرده دوم کوي دانشگاه بود و پرده سوم در راه است... پرده سوم چيزي شبيه کودتاست. در پرده اولَ، بستر و ميزبان وزارت اطلاعات بود. پرده دوم تحت پوشش نيروي انتظامي صورت گرفت و پرده سوم در سپاه انجام مي‌شود. در پرده اول تمام دگرانديشان و روشفکران با نظام پدرکشتگي پيدا کردند و مشروعيت نظام پيش آنها به صفر رسيد. در پرده دوم تمام مردم از نظام جدا مي‌شوند و در پرده سوم، هدف براندازي كل نظام است.حلقه پنجم؛ رفراندوم و انتخاباتدر اين مرحله، براساس برنامه‌ريزي‌هاي هواخواهان ليبراليسم، شرايط به گونه‌اي فراهم مي‌شود كه مشروعيت و مقبوليت نظام به «رفراندوم» گذاشته شود. آنها براي اجرا شدن اين مرحله نياز مبرم داشتند كه نظام را «متقلب، دروغگو، متجاوز و تماميت‌خواه» به مردم معرفي كنند. اين شد كه ماه‌ها پيش از برگزاري انتخابات رياست جمهوري 88 از «تقلب در انتخابات» سخن گفتند و پس از اتمام انتخابات، سريعاً موضوع «تقلب» را در سطحي وسيع منتشر كردند. طبيعي بود كه نظام در برابر اين اتهام از اعتبار خود دفاع كند.بنابراين براي «متجاوز و تماميت‌خواه» معرفي كردن نظام بايد به خيابان‌ها مي‌ريختند و با ساماندهي «هسته‌هاي آشوب» نيروهاي نظامي و انتظامي را وادار به واكنش متقابل مي‌كردند. در ادامه حركت‌هاي آشوبي‌، ديگر پروژه‌ها‌يشان چون «شهيدسازي» و «قهرمان‌سازي» هم اجرايي شد. آنها كه نتوانستند مردم را براي اجراي «رفراندوم» با خود هماهنگ كنند پس از انتخابات رياست جمهوري دهم «ميرحسين موسوي»‌را بهترين گزينه براي اجراي برنامه‌هاي خود (در قالب طرح نافرماني مدني و مقاومت فعال) يافتند.موسوي، خواسته يا ناخواسته، آخرين گزينه براي اجراي آخرين حلقه از سياست‌هاي هواخواهان ليبراليسم و طرفداران «سكولاريسم» است. از آنجا كه نقش «رهبري معنوي و كاريزمايي» در ايران بويژه پس از انقلاب، عنصري مؤثر و انكارناپذير است، آخرين حلقه سياست‌هاي ليبرال‌ها نيز نتوانست آنها را به درصدهاي تعيين شده در اتاق فكرشان برساند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار