سرویس حوادث جوان آنلاین: سحرگاه پنجشنبه ۱۱اردیبهشتماه آمبولانسی وارد محوطه بیمارستان سینای تهران شد و لحظاتی بعد امدادگران با گشودن درهای خودرو برانکارد را که زنی به نام لیدا روی آن خوابیدهبود، خارج کرده و به سرعت به سمت اتاق عمل حرکت کردند. در سکوت سحرگاه زمان به آرامی در حال سپری شدن بود که پزشکان جراح قدم به داخل اتاق عمل گذاشتند و درها برای ساعتها بسته شد. پشت درهای بسته اتاق عمل اشک از چشمهای شوهر آن زن و دو فرزندش برای از دست دادن عزیزشان جاری بود. جایی دیگر، اما اشکامید از چشمان سه خانواده که عزیزانشان در انتظار پیوند بودند جاری بود. روز که برآمد شوهر لیدا و دو فرزندش در وداع با مادر خانواده سوگوار بودند. جهانپناه جهانزاده در شرح اهدای اعضای بدن همسرش لیدا خانی میگوید: همسرم ۳۸ساله بود. ما دو پسر ۱۶ و ۱۲ ساله داشتیم. همسرم هیچسابقه بیماری نداشت و فوت ناگهانیاش هم برایمان باور پذیر نیست. او در شرح ماجرا میگوید: همه چیز از روز جمعه پنجماردیبهشتماه شروع شد. پس از صرف مقداری آش او حالت تهوع پیدا کرد. خودم هم به این حالت مبتلا شدم. وقتی حال همسرم بدتر شد با اورژانس تماس گرفتم. ساعت دو و نیم بامداد بود که با آمبولانس راهی بیمارستان تهرانپارس که بیمارستان خصوصی است، شدیم. پزشکان بعد از معاینه، هر دوی ما را در آیسییو بستری کردند. از آنجا که همسرم نیاز به مراقبت بیشتری داشت روز بعد با رضایت شخصی خودم را مرخص کردم تا به وضعیت او رسیدگی کنم. وقتی درباره وضعیت سلامتش سؤال کردم گفتند که او سکته مغزی کرده است. آنگونه که پزشکان میگفتند روز سوم برایمان محرز شده بود که دیگر امیدی به حیات دوباره همسرم نیست. سعی کردم در این مرحله بیمارستان را عوض کنم، اما از آنجا که ماندن بیمار در بیمارستان برایشان درآمد داشت تا سه روز دیگر هم او را در بیمارستان نگه داشتند.
شوهر لیدا در شرح بخشش اعضای بدن هسمرش میگوید: همسرم ورزشکار بود و ۱۸ساله بود که به صورت حرفهای در رشته بدنسازی کار کرده بود. او همیشه به من میگفت که اگر به مرگ مغزی مبتلا شد اعضای بدنش را به بیماران نیازمند اهدا کنم. این حرفها را به اعضای دیگر خانواده هم زدهبود، اما خب کسی دوست ندارد که عزیز خودش را از دست بدهد و من هم از این حرفش ناراحت میشدم. گاهی هم میخواست برای پر کردن کارت اهدای عضو اقدام کند، اما میدانست که من ناراحت میشوم منصرف میشد.
جهانزاده ادامه داد: پس از اینکه متوجه شدیم همسرم به مرگ مغزی مبتلا شده تصمیم گرفتم که به خواسته او عمل کنم و اعضای بدنش را اهدا کنم. پزشکان، اما گفتند که به علت شیوع بیماری کرونا امکان این کار وجود ندارد. از طرفی دلم میخواست به خواسته همسرم عمل کنم که خوشبختانه با کمک آقای دکتر میربهاءالدین مقدمات این کار انجام شد و هسمرم به بیمارستان سینا منتقل و عمل برداشت اعضا و پیوند به بیماران نیازمند اهدا انجام شد.
او در توضیح بیشتر میگوید: دو کلیه و کبد همسرم به سه بیمار پیوند شد و امکان اهدای اعضای بیشتر به تشخیص پزشکان امکان پذیر نشد. جهانزاده میگوید: ما دریافت کنندگان اعضا را نمیشناسیم و امیدوارم که روح همسرم با این بخشش در آرامش بیشتر باشد.