سرویس حوادث جوان آنلاین: متهم که مرد ۴۳سالهای به نام فراز است سحرگاه یک شنبه۷ اردیبهشتماه همسر ۴۰سالهاش را در خواب به قتل رساند.
آن روز ساکنان ساختمان مسکونی در شهرک احمدیه خانیآباد قتل زن جوانی را به مأموران کلانتری ۱۵۲خانیآباد خبر دادند. با اعلام این خبر قاضی واحدی، بازپرس ویژه قتل دادسرای امور جنایی تهران همراه تیمی از کارآگاهان ادارهدهم پلیسآگاهی در محل حادثه تحقیقات خود را آغاز کردند.
تیم جنایی در محل حادثه با جسد زن ۴۰سالهای کنار گهواره دختر هفتماههاش روبهرو شدند که گلویش با جسم برندهای به طرز دلخراشی بریده شده بود.
شوهر مقتول در بازجوییهای ابتدایی ادعای عجیبی را مطرح کرد و گفت: سارقانی از بالکن خانهاش که رو به بیابان باز میشود وارد خانهاش شده و همسرش را به قتل رسانده و از محل گریختهاند. مأموران پلیس در ادامه لباسهای خونی فراز و خنجری که مقتول با آن به قتل رسیده بود، در بیابانهای نزدیکی محل حادثه کشف کردند و بدین ترتیب مردجوان را به اتهام قتل همسرش بازداشت کردند.
متهم در بازجوییها به قتل همسرش اعتراف کرد و گفت به خاطر فقر مالی تصمیم داشتهاست خانهاش را به شهرستان ببرد، اما همسرش مخالفت میکرده و به همین خاطر او را به قتل رسانده است.
متهم صبح دیروز دوباره برای تحقیقات به دادسرای امور جنایی منتقل شد و این بار دست به داستانسرایی دیگری درباره قتل همسرش زد.
وی گفت: ۱۷سال قبل با همسرم در شهرستان ازدواج کردم و بعد برای کار به تهران آمدیم. ما بچه دار نمیشدیم، اما همسرم را دوست داشتم و هرگز تصمیم نداشتم به خاطر این موضوع از او جدا شوم تا اینکه با دوا و درمان، خدا به ما دختری داد. هر چند وضع مالی خوبی نداشتیم، اما با آمدن دخترم زندگی ما شیرینتر شد و اینکه در بازجوییهای اولیه گفته بودم همسرم را به خاطر اینکه به شهرستان نمیآمد کشته ام درست نیست.
وی ادامه داد: ۱۰ روز قبل از حادثه در محل کارم خوابم گرفته بود که ناگهان احساس خفگی به من دست داد. در عالم خواب دیدم که چند مار روی گردنم پیچیدهاند و با هم حرف میزدند و گلویم را فشار میدهند. خیلی تلاش کردم مارها را از گردنم جدا کنم، اما موفق نشدم که از خواب پریدم. پس از این چند باری در محل کار و خانه مارها در خواب به سراغم آمدند و مرا اذیت کردند. موضوع را به همسرم گفتم، اما او مدعی بود که توهم زدهام و به من میگفت آرامش خودم را حفظ کنم تا اینکه شب حادثه صدای فیس فیس مارهایی از داخل پذیرایی به گوشم رسید و از خواب بیدار شدم. وقتی به داخل پذیرایی آمدم دیدم تعدادی مار روی گردن همسرم هستند که یکی از آنها میگفت «این زن را بخوریم». به سرعت به کمک همسرم رفتم و تلاش کردم مارها رااز گردنش جدا کنم، اما نتوانستم که خنجرم را برداشتم و شروع به ضربه زدن کردم. هر چقدر ضربه میزدم مارها از گردن همسرم جدا نمیشدند تا اینکه به حال خودم آمدم و دیدم همسرم را به قتل رساندهام.
پس از این با اداره پلیس تماس گرفتم و وقتی گوشی را برداشتند از ترس گفتم خانهام سرقت شده است و وقتی آدرس خواستند گوشی را قطع کردم. خیلی ترسیده بودم و میدانستم که کسی حرفهایم را باور نمیکند و به همین سبب دست به صحنهسازی زدم و لباسهای خونی و خنجرم را در زمینهای اطراف خانهام پنهان کردم و دوباره به خانه برگشتم و کنار جسد همسرم گریه کردم که همسایهها متوجه شدند و موضوع را به پلیس خبر دادند.
متهم پس از اظهارات جدیدش به دستور قاضی واحدی برای مشخص شدن سلامت روحی و روانیاش در اختیار پزشکی قانونی قرار گرفت. تحقیقات درباره این حادثه ادامه دارد.