درحالي که جمهوري اسلامي ايران پروژه غنيسازي نيمه صنعتي خود را براساس ماده 1/3 ترتيبات فرعي و مقررات آژانس اعلام کرد و هيچگونه مواد راديواکتيو و ماشينآلات غنيسازي در اين تأسيسات منتقل نکرده و در حد فعاليتهاي ساختمانسازي و تأسيساتي بوده، کشورهاي آمريکا، فرانسه، انگليس و آلمان با مغالطه کاري و دروغپردازي در اين خصوص واکنش غيرحقوقي و خصمانهاي را از خود بروز دادند و متعاقباً رسانههاي غربي در يک سناريوي برنامهريزي شده سعي کردند با اتهامات واهي «پنهان کاري ديگر ايرانيان» فضاي دروغين سالهاي 1382 درباره نطنز را باز توليد کنند. هرچند فضاسازي اخير به رغم حجم وسيع آن دوام زيادي نداشته و با موضعگيري آژانس نسبت به کارخانه دوم غنيسازي، پايههاي دروغپردازي رسانههاي موصوف را فرو ريخت اما اين پرسش مطرح است که چرا کشورهاي آمريکايي و اروپايي با وجود اينکه در جريان ساخت اين تأسيسات بوده و از طريق عکسهاي ماهوارهاي به جزئيات آن نيز دسترسي داشتند دست به چنين فضاسازي و تبليغات سياسي(پروپاگاندا) زدهاند؟ ترديدي نيست که اهداف و انگيزههاي فضاسازي اخير داراي ابعاد، اهداف و انگيزههاي مختلفي است که از آن جمله ميتوان اشاره کرد: 1- هجوم رسمي و رسانهاي غرب در خصوص کارخانه دوم غنيسازي در واقع، «حلقه زودرس و ناقص» سناريوي آمريکا و رژيم صهيونيستي و متحدان اروپاييشان در هفتههاي اخير ميباشد. آمريکا و متحدانش که پس از نتايج دهمين انتخابات رياستجمهوري سناريوي بيثباتسازي در دو سطح فضاي مجازي (رسانهاي و ...) و فضاهاي عملياتي (تظاهرات، اغتشاش و آشوب و ...) را کليد زده بودند، سعي داشتند تا از طريق فشارهاي بينالمللي(ديپلماتيک و تحريم اقتصادي) سناريوي موصوف را تقويت و مشکلشان را با ايران براي هميشه حل کنند. از همينرو، در يک تقسيم کار مشخص، دولتمردان آمريکا، انگليس، آلمان و فرانسه در اکثر موضعگيريهاي رسمي خود شرايط داخلي را برجستهسازي کرده و مستمراً از جريانات مخالف و آشوبگر حمايت علني به عمل آوردند و کراراً با توسل به غيرقابل قبول بودن ايران هستهاي، سخن از تحريمهاي شديدتر به ميان آوردند. در اين راستا کنگره آمريکا طرح تحريم بنزين را به صحن مجلس آورد و رسانههاي غربي نيز موضوع عدم خريد نفت از ايران را به عنوان يکي ديگر از برخوردهاي آينده غرب عليه ايران به گمانهزني گذاشتند. متعاقباً اوباما طي سفري که به مسکو داشت سعي کرد با وعدههايي در خصوص برچيدن سپر دفاع موشکي در لهستان و چک، زمينههاي همراهسازي روسها براي فشار بيشتر عليه ايران را فراهم سازد. در همين ارتباط نخست وزير رژيم صهيونيستي نيز به مسکو سفر کرد و ضمن درخواست همکاري روسها براي فشار بيشتر بر ايران، موضوع عدم قصد حمله نظامي به ايران را براي مدودف رئيسجمهور روسيه مطرح ساخت. در چنين شرايطي و در آستانه نشست شوراي حکام آژانس در اواخر شهريور و قبل از گزارش جديد البرادعي درباره فعاليتهاي هستهاي ايران، موجي از اتهامات واهي از ناحيه دولتمردان و رسانههاي غرب مبني بر اينکه ايران بزودي صاحب بمب هستهاي خواهد شد و ايران در حال پنهانکاري است راهاندازي شد. همه اين اقدامات براي اين بود که ابتدا افکار عمومي دولتمردان و جهان متأثر گشته و اجماع فروريخته 1+5 را احيا و متعاقباً فشار اقتصادي بر ايران را براي تکميل سناريوي بيثبات سازي پس از انتخابات دهم رياست جمهوري به تصويب شوراي امنيت سازمان ملل برسانند. اما در اين ميان چند اتفاق باعث شد که اين اقدامات نتيجهاي مطلوب و از پيشتعيين شده در زمان مشخص و معين خود نداشته باشد. يکي از آنها مهار سريع التهابات پس از انتخابات و مديريت ادراک در سطوح افکار عمومي از سوي نظام جمهوري اسلامي بوده است. مهمتر از آن اعلام ايران مبني بر ارائه بسته پيشنهادي جديد براي مذاکره و گفتوگو بود که افکار عمومي دنيا و دولتمردان حامي ايران را به خود معطوف ساخت. سومين اتفاق محتواي گزارش البرادعي در خصوص مسأله هستهاي ايران است، که برجستهترين موضوع در آن مردود شمردن مطالعات ادعايي آمريکا بود. بيانيه صد کشور غيرمتعهد در شوراي حکام مبني بر صلحآميز بودن برنامه هستهاي ايران و درخواست بسته شدن پرونده هستهاي ايران در شوراي امنيت نيز بيانگر ناتواني آمريکا و متحدانش در افکارسازي دولتها عليه ايران در راستاي سناريو موصوف بوده است. با اين وجود، آمريکاييها احساس ميکردند که برگ برندهاي دارند که ميتوانند براساس آن سناريوي فشار بر ايران را عملي نمايند. اين برگه همان عکسهاي ماهوارهاي کارخانه دوم غنيسازي بود که آنها سعي داشتند با گردهم آوردن گروه 1+5 در حاشيه نشست مجمع عمومي سازمان ملل ذهنيتسازي کرده سپس در يک فرآيند طبيعي با عقيم کردن نشست گروه 1+5 با ايران در نهم مهرماه پيش نويس تحريم مضاعف را به شوراي امنيت ارائه دهند. نشانههاي فراواني در خصوص نشست اين گروه با ايران وجود دارد که بيانگر سناريوي انداختن توپ در زمين حريف ميباشد از جمله موضع رسمي سولانا هماهنگ کننده اتحاديه اروپا و نماينده اتحاديه در گروه 1+5 ميباشد که اعلام کرد گروه 1+5 هيچ پيشنهادي را به جز «تعليق در برابر تعليق» نميپذيرد. اين بيان درحالي صورت گرفت که جمهوري اسلامي ايران رسماً و صراحتاً و به صورت شفاهي و کتبي اعلام کرده بود که موضوع هستهاي ايران تعليقبردار نيست و هر طرح و پيشنهادي که حاوي چنين مباحثي باشد از پيش مردود تلقي ميشود.بنابراين در چنين شرايطي جمهوري اسلامي ايران در چارچوب برنامه تعيين شده و بر مبناي تعامل شفاف با آژانس بينالمللي انرژي اتمي و فراتر از وظايف پادماني خود طي نامهاي آژانس را در جريان کارخانه دوم غنيسازي قرار داد. اين اقدام ايران و موضعگيري آژانس که در يک فرايند طبيعي و عادي ايجاد شده بود برنامهريزي آمريکاييها و فرانسه و انگليس را در خصوص ايران به هم ريخت و از همينرو آنها به منظور فراهم ساختن «اجماع زودرس» براي فشار مضاعف، موضعگيريهاي عجولانهاي را اتخاذ و رسانههايشان را به صورت ناپخته براي بمباران خبري عليه ايران بسيج کردند. 2- يکي از اهداف و انگيزههاي فرعي جنجال رسانهاي و فضاسازي دولتمردان آمريکايي و اروپايي در خصوص مسأله ايران به نقش برگزاري نشست گروه 1+5 با ايران در نهم مهر برميگردد. به رغم تبارشناسي فضاسازي اخير، غرب همواره نشان داده است که در آستانه هر اجلاسي در خصوص موضوع هستهاي ايران آنها با توسل به يکسري اطلاعات واهي و با برجسته کردن برخي موضوعات و موضعگيريهاي داخل ايران سعي در تحتالشعاع قرار دادن نشستها و تضعيف رقيب در مذاکرات و متعاقباً تقويت يکدستي اعضاي گروه 1+5 جهت قبولاندن ديدگاههاي از پيش تعيين شده خود داشتهاند. از اين رو، سر و صداي اخير را نميتوان از اصل رفتاري غرب و رسانههاي آنها مستثني کرد. بويژه اينکه گروه غربي 1+5 براي اينکه بسته پيشنهادي ايران را که مورد استقبال کشورهايي از جمله روسيه و چين قرار گرفته از حيز انتفاع بيندازند نياز به جنجالسازي و ابهامآفريني در مسأله هستهاي ايران داشتند. در اين ارتباط اين موضوع کاملاً مبرهن است که در صورت عدم اعلام کارخانه دوم غنيسازي از سوي ايران، آنها اين فضاسازي را در دستور کارشان داشتند و برخي از شواهد آن نيز در محور اول اين بحث ملاحظه شد. در واقع ريشه اين ادعا به اين اصل برميگردد که آمريکا، فرانسه و انگليس به طور اساسي با داشتن فناوري هستهاي جمهوري اسلامي مخالفند و هرگونه طرحي که حاوي حفظ اين فناوري و در عين حال تضمينکننده باشد، قابل پذيرش آنها نيست. بنابراين طي اين دوران اثبات شد که آنها همواره با بهانهجوييهاي کودکانه و کوردلانه سعي کردند موضوع هستهاي ايران غيرعادي جلوه کند. 3- يکي ديگر از اهداف پروپاگانداي غرب عليه ايران فرافکني مشکلات فراهم شده در خصوص موضوع هستهاي رژيم صهيونيستي و چالش حقوق بشر دوستانهاي که از سوي نهادهاي بينالمللي عليه اين رژيم جعلي ايجاد شده، است. زيرا در اين رابطه مجمع عمومي آژانس بينالمللي انرژي اتمي براي اولينبار موضوع بررسي و بازديد برنامه هستهاي رژيم صهيونيستي را در دستور کار آژانس قرار داده است. براساس اين مصوبه، شوراي حکام آژانس و دبيرکل آن موظف به ارائه گزارش در اين خصوص ميباشند. رژيم صهيونيستي و متحدان غربياش بر اين امر واقفند که در صورت وارد شدن پرونده اين رژيم در صحنه شوراي حکام و با توجه به پتانسيل بالاي ديپلماسي ايران و همچنين واقعيتهايي که در خصوص موضوع هستهاي اين رژيم وجود دارد، نه تنها مسأله ايران در آژانس تحتالشعاع قرار خواهد گرفت بلکه اين رژيم با معضل بزرگي روبهرو خواهد شد. افزون بر اين چند اتفاق در روزهاي اخير براي رژيم رخ داده که هر يک فضاي بينالمللي و افکار عمومي جهان را نسبت به آن به شدت متأثر ساخته و عصباني کرده است. يکي از مهمترين آنها گزارش بيش از 50 صفحهاي گروه حقيقتياب سازمان ملل در خصوص جنايت جنگي رژيم صهيونيستي در جريان جنگ 22 روزه غزه است.