سرویس ورزشی جوان آنلاین - سعید احمدیان: شب تلخ ورزشگاه آزادی، شبی آکنده از خشم و خون، شبی که سکوهای آزادی تبدیل به یک میدان جنگ شده بود، باران سنگ و فحش و ناسزا، از دو سوی سکوهای قرمز و زرد، تنها بهت و حیرت را نصیب مان کرد.جایی که قرار بود روح پهلوانی حاکم باشد تبدیل شده بود به چاله میدانی که تنها در فیلم فارسیهای زمان پهلوی نمونه آن را میتوان دید.
آژیر آمبولانسهایی که تا پایان نیمه اول هم قطع نشد و مصدومانی که با سر و دستی خون آلود و باند پیچی شده راهی بیمارستان میشدند.
راهروهای استادیوم آزادی پر است از سنگهایی که از بتونهای سکوها کنده و شیشههای خورد شده، سنگهای خون آلود و باندهایی پر از خون که از روی زمین رها شده بود. آزادی جمعه شب شباهتی به زمین ورزش نداشت، یک میدان جنگ واقعی، از روی سکوها گرفته تا روی نیمکتها و داخل زمین.
اگر روی سکوها با سنگ زردها و قرمزها از خجالت هم درآمدند، سرمربیان دو تیم هم آن قدر عصبی بودند که اگر دوربینها نبود شاید لباس میکندند و نفس کش میطلبیدند، مانند بازیکنان داخل زمین که با لگد و رکیکترین فحشها سعی میکردند از روی سکوها و نیمکتها کم نیاورند! تصویر جمعه شب یک چاله میدانی بود به بزرگی آزادی و قداره کشانی که خون انگار جلوی چشمانشان را گرفته بود، آنجا تنها چیزی که مهم نبود فوتبال بود، همان بهانهای که برایش جمع شده بودند!