سیل و سیلابهای اخیر تاکنون بیش از ۷۰ کشته و چندین هزار مجروح و خسارتهای مالی بسیار زیادی برجا گذاشته است. هنوز هم برخی مناطق در محاصره سیلاب و حتی در معرض سیل قرار دارند. در حال حاضر بسیاری از مردم و گروههای مردمی در کنار سایر نهادها و ارگانها در حال خدمترسانی هستند. ویرانیهای موجود در سیل اخیر برآورد خسارتها را با مشکل روبهرو ساخته است؛ خبرها هم حاکی از آن است که زمان طولانی طول خواهد کشید تا این ویرانیها ترمیم شود.
ظاهراً ما در کشورمان هرگز از حوادث طبیعی درس عبرت نگرفتهایم. مدیریت بحران در کشورما به معنای واقعی مدیریت لوکس به حساب میآید چراکه با حوادث غیرمترقبه و طبیعی حتی کوچک هم چنان خسارتهای بسیاری برجا میماند.
کشور در حوزه مدیریت بحران دچار آشفتگی و بیبرنامگی مفرطی است. با وجود آگاهی از اینکه کشور ما حادثهخیز است، اما مدیریت بحران در جایگاه واقعی و حقیقی خود قرار ندارد. اگر به اخبار و مباحث این حوزه به دقت رجوع شود، فقط بلد رسانهای «مدیریت بحران» به چشم میآید. با یک آتشسوزی یا وقوع زمینلرزه، سیل و سیلاب با وجود اطلاع پیشبینی از بحران، «غافلگیری» حرف اول مسئولان میشود.
در چند سال اخیر مدیران بحران و برخی دیگر از مسئولان دم از آمادهنبودن و ناکافی بودن تجهیزات و امکانات و زیرساختها را میزدند. گویا این مسئولان وظایفشان را فراموش کردهاند! مدیریت بحران در کشور ما حرفهای دهان پرکن بسیاری دارد، ولی در عمل همچون طبل توخالی است که فقط صدای آن، آن هم پس از وقوع بحران شنیده میشود.
در کشور ما کم نیستند تحصیلکردههای حوزه مهندسی و عمران و دیگر رشتههای مرتبط ولی بهدلیل نبود برنامه و راهبرد، عملاً از پتانسیل این گروههای تحصیلکرده در حوزه مقابله و مدیریت بحران استفادهای نمیشود.
حوزههای علمی و دانشگاهی بهدلیل بیتدبیریهای موجود رغبت خاصی برای ورود به این حوزه مدیریتی ندارند. همواره در صنعتهای مختلف بهخصوص شهرسازی و عمران فقط برنامهها به راهاندازی پروژهها متمرکز است و هیچگونه تدبیری برای بحرانهای پیش رو در متصور نیست.
به راحتی در طبیعت دستکاری صورتگرفته و منافع کوتاهمدت و پرسود مدنظر قرار داده شد و نظارتهای علمی و سیستمی به دست فراموشی سپرده شده و این انتظار را هم داریم تا طبیعت با رفتارهای نابهجای ما سازگار شود! مدیریت چندپاره در حوزه مدیریت بحران، کشور را به بحران کشانده است؛ در حوزه پیشگیری هم عقب مانده و فقط هزینه بیتدبیریها را میپردازیم. با توجه به خسارتهای برجا مانده به نظر میرسد کارآیی مدیریت بحران به معنای واقعی نیازمند عزم ملی در سطح کلان است تا کشور در بحران طبیعی بحرانزا نشود و مدیریت اصولی جای خود را به مدیریتهای چارت سازمانی بدهد. از بحران عبور میکنیم و به بحران جدید وارد میشویم و این نکته کلیدی را فراموش کردهایم که این ما هستیم که بحرانها را تشدید کرده و «پس از واقعه» فقط افسوس بیتدبیری خود را میخوریم؛ این راه همچنان ادامه دارد...