این روزها گلایهها زیاد شده، گویی آب از سر ورزشکاران گذشته که دیگر در بیان دلخوریها دستدست نمیکنند که مبادا با برخوردی قهرانه مواجه شوند. پیشتر حرفی به زبان نمیآوردند یا اگر هم چیزی میگفتند از سر ناراحتی یا دلخوری و عصبانیت به سرعت تأکید میکردند که نوشته نشود و محفوظ بماند. حالا، اما گویی دیگر تحملشان به سر آمده که چشم بر برخوردهای احتمالی میبندند و سفره دلشان را باز میکنند. حرفها، اما جدید نیست. در دل همه یک چیز است و آن هم دلخوری از بدقولیها و وعدههایی که خیلی سریع به دست فراموشی سپرده میشود یا آنقدر دیر عملی میشود که دیگر ارزش و اهمیتی ندارد. درست مثل قبای بعد از عید که به درد گل منار میخورد. لپ این مطلب را گلر تیم ملی فوتسال بانوان به بهترین شکل ممکن ادا میکند، وقتی میگوید که پیشتر اگر پاداش ۲۰ میلیونیشان را داده بودند، میشد با آن کاری کرد، اما امروز...
آنچه با دلخوری و البته دلسردی از زبان یکی از قهرمانان فوتسال بانوان شنیده میشود، عین حقیقت است. حقیقتی که بارها و بارها به شکلهای مختلف از زبان ورزشکاران شنیده شده، اما به گوش کسی نرفته، درست مثل میخ آهنین بر سنگ!
پاداشهایی که قرار است ریالی پرداخت شوند، گذر زمان چنان از ارزش آن میکاهد که دیگر گویی چیزی دریافت نکردهاند. درست مثل ۲۰ میلیون پاداشی که شاید زمانی پرداخت شود که بتوان با آن تنها یک جفت دستکش دروازهبانی گرفت، آن هم نه از یک برند خوب و اعلا! اما این مسئله کمترین اهمیتی برای آنها که وقت گرفتن عکسهای یادگاری وعده میدهند، ندارد که اگر داشت، پاداشهای ورزشکاران بعد از تلاشهای فراوان و افتخارآفرینیهای پرتعداد مشمول زمان نمیشد تا سر درددل آنها را باز کند. درددلی که البته همواره هم کار دستشان داده که نمونه بارز آن نیز توبیخ یکی از همین قهرمانان پای پلههای فرودگاه بود که البته بعدتر که با واکنشهای بسیاری مواجه شد از آن تحت عنوان شوخی و مزاح یاد شد. حال آنکه نه شوخی که کنایهای تهدیدآمیز برای عدم تکرار دوباره گلهگزاری بود. داستان پاداشها و چشمانتظاری ورزشکارانی که دستآخر نیز به حق و حقوق خود و وعدههایی که داده شده بود، نمیرسند، داستان تازهای نیست و بارها و بارها به آن پرداخته شده، اما کمتر مدیر و مسئولی است که در پی شنیدن این درددلها به خود آمده باشد و گامی در راستای حل مشکلات ورزشکاران یا عملی کردن وعدههای خوشآب و رنگی که به آنها داده شده، بردارد. حال آنکه افتخارات و مدالهایی که با تلاشهای شبانهروزی ورزشکاران در رشتههای مختلف به دست میآید، نقطهای مثبت در کارنامه کاری آقایانی میشود که شاید اصلیترین کاری که میکنند نشستن پشت میز مدیریتشان و گرفتن عکسهای یادگاری است. البته اگر نخواهیم به قسمت بیتأثیر دادن وعدههای پوچ و توبیخهای ناعادلانه ورزشکارانی اشاره کنیم که کارد به استخوانشان میرسد و زبان به گله و شکایت باز میکنند.
بهانههایشان همیشه بیپولی است، نه فقط امروز که کشور از لحاظ اقتصادی با چالشهای زیادی دست به گریبان است. این بهانه همیشگی برای فرار از مسئولیت و پاسخگو بودن برابر ورزشکارانی است که با کمترین امکانات افتخارات و مدالهای زیادی را برای ایران به ارمغان آوردهاند، اما هرگز آنطور که باید از آنها تقدیر و تشکر نشده و پاداشهایشان هم آنقدر دیر و با فاکتور گرفتنهای فراوان پرداخت میشود که چیزی از آن باقی نمیماند. البته اگر بعد از یکی، دو سال تأخیر پرداخت شود و دستآخر نشود مثل داستان خانهای که با فیلمبرداری، عکسبرداری و تبلیغات فراوان کلیدش تحویل یکی از قهرمانان شد و بعد از یک روز کلید آن به بهانههایی عجیب و غریب پس گرفته شد!
شرمآور است؛ زیر و رو کشیدن برای ورزشکارانی که از جان مایه میگذارند و کاستن از پاداشهای اندک آنها که قرار است بعد از ماهها چشمانتظاری پرداخت شود، شرمآور است، چراکه بدون شک مشکلات مالی آنقدر نیست که آقایان از پرداخت اندک پاداشهایی که وعدهاش را دادهاند، عاجز باشند، خصوصاً که خود در چنین شرایطی از هیچ یک از سفرهای غیرضروریشان چشمپوشی نمیکنند، حتی به بهانه کمبود بودجه و مشکلات فراوان و وضعیت نامناسب اقتصادی کشور! هرچند که امروز دست به جیب شدنشان هم دیگر سودی ندارد، وقتی ارزش پاداشهایی که وعده داده شده بود با این وضعیت اقتصادی از نصف هم کمتر شده است!