بعد از خروج یکجانبه دونالد ترامپ رئیسجمهور تندخوی امریکا (که به آلت دست جناح دست راستی و افراطی مافیای صهیونیستی تبدیل شده است) از پیمان جامع مذاکرات هستهای میان ایران و گروه ۱+۵ موسوم به برجام (که اکنون به گروه ۴ تنزل یافته است) رشته اقداماتی برای نجات این معاهده بینالمللی بهعمل آمده است که میتوان آن را به دو گروه تقسیم کرد: نخست اقداماتی است که اعضای اروپایی برجام شامل فرانسه، آلمان و انگلیس به عمل آوردهاند و دوم اقداماتی که ایران انجام داده است. متأسفانه از سوی دو عضو چینی و روسی این معاهده به رغم انتظارات موجود هیچ اقدام بایسته و شایستهای صورت نگرفته است و حتی در مواردی هم به طور غیرمستقیم علیه آن بوده است که از جمله آنها میتوان به همراهی این دو کشور و به خصوص چین با تلاشهای یکجانبه امریکا برای حل مسئله هستهای کره شمالی اشاره کرد که به نظر میرسد یکی از اهداف پشت پرده آن به خصوص از ناحیه راستگرایان حاکم بر کاخ سفید و تل آویو تکمیل فشارهای بینالمللی علیه ایران و در سیبل قرار دادن آن است. همچنین روسیه و چین به رغم اینکه هر دوکشور در همه اسناد و دکترینهای نظامی، امنیتی و اطلاعاتی امریکا و بهویژه دولت ترامپ به عنوان دشمن مورد خطاب قرار گرفتهاند که قدرت رهبری و هژمونی امریکا را به چالش گرفتهاند که باید با آن مقابله شود و حتی چین در چند مورد مجازات اقتصادی شده است، اما بعد از خروج یکجانبه امریکا از برجام به نوعی به آتش بس در روابط با امریکا دست زدهاند که به نظر میرسد یکی از اهداف اعلام نشده آنها خارج کردن مقطعی خود از سیبل توجه دولت افراطی و ماجراجوی ترامپ و معطوف کردن توجه دوباره آن به سمت ایران است که به نظر میرسد اتخاذ نوعی استراتژی در ورای مسئولیت درچارچوب رئالیسم تهاجمی است که مبنای کار دولت ترامپ در عرصه سیاست خارجی قرار گرفته است.
حال تلاشهای اروپا برای نجات برجام عمدتاً به رشته تلاشهای سیاسی و تبلیغاتی مربوط میشود که از جمله مصادیق عملی آن میتوان به ارسال نامه به امریکا برای دریافت معافیت شرکتهای اروپایی از دور جدید تحریمهای امریکا و اذعان به مخاطرات امنیتی اروپا در فضای پسا خروج امریکا از برجام اشاره کرد. همچنین از انتشار اخبار اعلامی از سفر نتانیاهو به سه کشور اروپایی فرانسه، آلمان و انگلیس مشخص است وی در این سفر نتوانست این سه کشور را در خروج از برجام با خود همراه کند و لذا برای حفظ آبرو به این اظهارات بسنده کرد که وی برای فروپاشاندن برجام به کمک این سه کشور نیاز ندارد و خروج یکجانبه امریکا از برجام به تنهایی این کار را خواهد کرد، چراکه شرکتهای اروپایی در انتخاب میان اقتصاد ایران و امریکا در نهایت امریکا را انتخاب خواهند کرد. این در حالی است که نتانیاهو در آغاز سفر خود به اروپا هدف اصلیاش را همراهسازی اروپا با خود در خروج از برجام ذکر کرده بود. حتی در جریان این سفر نوعی از پیامهای تهدید آمیز نیز به صورت ضمنی بین دو طرف رد و بدل شد که از جمله آنها میتوان به اظهارات نتانیاهو در خصوص به راه افتادن موج جدیدی از آوارگان علیه اروپا در دیدار با آنگلا مرکل صدراعظم آلمان اشاره کرد. هرچند وی در اقدامی فریبکارانه کوشید بین ایجاد موج جدید آوارگی با افزایش حضور و نفوذ منطقهای ایران ارتباط علّی و معلولی برقرار کند، اما اگر کسی منصفانه سیاستهای منطقهای ایران و رژیم صهیونیستی را بررسی و قضاوت کند به این واقعیت پی میبرد که جمهوری اسلامی ایران و متحدان آن تماماً برای حفظ ثبات و صلح در منطقه کوشیده و میکوشند و در هر جایی هم دخالت کردهاند برای مقابله با ناامنی و تأمین ثبات منطقهای بوده است. بررسی روند تحولات نشان میدهد به راه افتادن موج آوارگی از سوریه به سمت اروپا درست بعد از آن اتفاق افتاد که اروپا به علت شکست پروژه براندازی در سوریه داشت راه خود را از سایر بازیگران برانداز و در رأس آن رژیم صهیونیستی جدا میکرد و به راه انداختن موج آوارگی به سمت اروپا نوعی واکنش انتقام جویانه از سوی این رژیم بود که البته با مشارکت ترکیه صورت گرفت که در آن مقطع همچنان از رویکرد براندازی در سوریه حمایت میکرد. در واقع رژیم صهیونیستی به خصوص جناح دست راستی حاکم به رهبری نتانیاهو با توجه به آسیبپذیری اروپا در قبال سیاستهای مهاجرتی از همان ابتدا از آن به عنوان اهرم فشاری علیه اروپا برای وادار کردن آن به همراهی با سیاستهای ضد صلح این رژیم در فلسطین و خاورمیانه استفاده کرده است و در حال حاضر هم اروپا را به تکرار آن تهدید میکند. علت اتخاذ چنین رویکردی از سوی نتانیاهو این است که وی تمام خواستهها و مطالبات یکجانبه خود را در چارچوب طرح موسوم به معامله قرن تجمیع کرده است و میخواهد آن را از زبان دولت دست نشانده خود در کاخ سفید به رهبری دونالد ترامپ بیان کند و به آن جنبه رسمی ببخشد، اما اتحادیه اروپا تاکنون با آن موافقت نکرده است و به دلیل مخاطرات امنیتی که برایش دارد به هیچ وجه هم نمیتواند با آن همراه شود، زیرا در این طرح همه طرحها، قطعنامهها و تلاشهای گذشته برای برقراری صلح در فلسطین به حاشیه رانده شده و تلاش شده است مطالبات افراطیون صهیونیستی در پوشش طرح امریکا به خورد جامعه جهانی برود و بر فلسطینیها تحمیل شود. از اینرو در جریان سفر اروپایی نتانیاهو نمایی از آتش زیر خاکستر در روابط میان اروپا و جناح افراطی حاکم بر فلسطین اشغالی نیز آشکار شد که بیارتباط با مقاومت سیاسی اروپا درقبال برجام نیست.
با این حال تلاشهای اروپا برای نجات برجام کافی به نظر نمیرسد. مصداق بارز و عینی این مسئله را میتوان در همراهی شرکتهای اروپایی با رویکرد اعلامی افراطیون امریکایی و اسرائیلی در تعلیق فعالیتهای خود در ایران اشاره کرد و این همراهی به حدی است که گاهی این ذهنیت را تداعی میکند که گویا شرکتهای اروپایی به تابعیت امریکا و رژیم صهیونیستی در آمدهاند و هیچ الزامی به تبعیت از سیاستهای دولت متبوع خود در اروپا ندارند که هدف اعلامیشان نجات برجام است. از جهتی رویکرد شرکتهای اروپایی در این زمینه کاملاً معنی دار است، اما در مجموع به نظر میرسد بدون چراغ سبز دولتهای اروپایی این شرکتها نمیتوانستند چنین عملکرد به ظاهر کاملاً مستقلانه از خود نشان دهند.
البته نباید از این واقعیت غافل شد که تلاشهای دولت ایران برای نجات برجام کافی به نظر نمیرسد و افزایش تحرکات دیپلماتیک در کنار بهرهگیری از اهرمهای فشار همچون تشکیل کمیته برآورد خسارات ایران از خروج یکجانبه امریکا از برجام و تبدیل آن به یک مطالبه عمومی و جهانی و همچنین اعمال تدابیر تنبیهی برای خروج شرکتهای اروپایی و تعلیق فعالیتهای آنها و در مقابل اعمال مشوقها برای شرکتهایی اشاره کرد که مایل به حفظ حضور در ایران هستند.