
اتحاد ميان علي لاريجاني و حسن روحاني به عنوان دو نيروي هم جبهه در فضاي سياسي نيازي به كند و كاو خاصي ندارد. بر همه آشكار شده است كه مجلس دهم با حضور علي لاريجاني عملاً در مشت دولت است و روحاني هيچ نگرانيای از بابت مخالفت ركن نظارتي و قانونگذاري با برخي اقدامات دولت ندارد. شايد از همين رو است كه با وجود استيضاحهاي مختلف و همچنين طرح سؤال از شخص رئيسجمهور، اما باز هم خروجي مجلس دهم به نفع دولتهاي يازدهم و دوازدهم بوده است. با اين حال به نظر ميرسد برخي افق گستردهتري براي اين همكاري و اضافه شدن يك گزينه جديد به آن ميبينند؛ افقي كه قرار است در آن ناطق نوري، علي لاريجاني و حسن روحاني در يك سطح و براي يك هدف مشترك تلاش كنند؛ دستيابي به انتخابات رياست جمهوري سال 1400 و به احتمال زياد زمينهچیني براي موفقيت بيشتر در انتخابات سال 1398 مجلس شوراي اسلامي تا اين ارتباط ويژه بين مجلس شوراي اسلامي و دولت به طور كامل حفظ شود. در اين ميان به نظر ميرسد كسي به فكر موافقت اصلاحطلبان با چنين رويهاي نيست و در نهايت خروجي كار اتفاقاتي همانند ايجاد موج اجتماعي در انتخاباتهاي سالهاي 92 و 96 است.
جبههسازي موهومي
علي لاريجاني يك بار در سال 84 و با شعار تزريق هواي تازه پا به عرصه انتخابات گذاشت؛ زماني كه به تازگي جاي خود را در صدا و سيما به عزتالله ضرغامي داده بود و حال به دنبال جايگاه بالاتري در ساختار نظام جمهوري اسلامي ايران بود. اگرچه لاريجاني در نهايت اين رقابت به محمود احمدينژاد باخت، اما توانست به عنوان دبير شوراي عالي امنيت ملی منصوب شود. لاريجاني در دورهاي حساس به اين سمت منصوب شد؛ دورهاي كه تقابل ايران و كشورهاي غربي در خصوص پرونده هستهاي به شدت اوج گرفت و در نهايت اين رويه به ارسال پرونده هستهاي ايران به شوراي امنيت سازمان ملل متحد ختم شد. لاريجاني پس از استعفا از اين سمت در انتخابات مجلس هشتم شركت كرد و توانست از شهر قم به مجلس شوراي اسلامي راه یابد و به عنوان رئيس مجلس شوراي اسلامي از سوي نمايندگان منصوب شد كه تاكنون نيز در اين سمت حضور دارد. حالا علي لاريجاني با اين سابقه ميخواهد به آوردگاهي بازگردد كه يكبار در آن شسكت خورده است؟
صلح غيرمحتمل
اينکه در نهايت علي لاريجاني با چه تصميمی براي انتخابات سال 1400 بگیرد به عوامل گوناگوني بستگي دارد كه هيچ كدام از آنها را نميتوان پيشبيني كرد. واقعیت اين است كه راست سنتي جناحي كه علي لاريجاني از آن پا به عرصه انتخابات گذاشته همواره يكي از ناكامان عرصه رقابتهاي سياسي بوده است، كما اينكه در رقابتهاي انتخاباتي سال گذشته مير سليم به عنوان كانديداي اين جناح نتوانست حرفي براي گفتن داشته باشد. با این اوصاف به طور حتم لاريجاني نيز نميتواند نسبت به اين سابقه بد بيتفاوت باشد و بدون ارزيابي درست از وضعيت فعلي پا به عرصه انتخابات بگذارد. آنچه روحاني را به پيروزي در انتخابات رياست جمهوري نزديك كرد، حمايت يكپارچه اصلاحطلبان از وي بود؛ حمايتي كه در انتخابات سال گذشته نيز تكرار شد و از همين رو بود كه روحاني برخي مواضع ساختارشكنانه را به خصوص در سخنرانيهاي انتخاباتي تكرار كرد؛ مواضعي كه بعدها وي در خفا به دنبال اصلاح آنان بود. حالا سؤال اين است كه آيا اصلاحطلبان همين حمايت را از لاريجاني با وجود جدال گذشته به خصوص در اوايل دهه 70 و 80 خواهند داشت؛ اتفاقي كه در خصوص محسن هاشمي در خصوص نامزدي وي به عنوان شهردار تهران رخ داد، نشان ميدهد بعيد است چنين مصالحهاي در اين باره با علي لاريجاني آن هم درباره انتخابات رياستجمهوري اتفاق بيفتد.
اگر نبود ردصلاحيت هاشميرفسنجاني در انتخابات رياستجمهوري سال 92 اصلاحطلبان به هيچ عنوان زير بار حمايت از حسن روحاني نميرفتند. در كنار اين حمايت اشخاصي مثل ناطقنوری و روحاني هم نميتوانند حمايت گسترده مردمي را از وي در داخل جامعه ايجاد كنند، شايد از همين رو باشد كه روزنامه آفتابيزد در گزارشي از تلاش برخي براي نزديكي علي لاريجاني و اصلاحطلبان و توصيه برخي براي استفاده از اين پتانسيل سخن ميگويد.
روزنامه آفتاب يزد در مقاله دو روز گذشته خود در اين باره مينویسد: در جلسهاي ناطق نوري در پاسخ به درخواست روحاني براي حضور در دولت ناطقنوري در پاسخ به اين درخواست به اعتدالگرايان و اصلاحطلبان توصيه كرده كه در آينده از پتانسيل سياسي علي لاريجاني بيشتر استفاده كنند. غلامعلي جعفرزادهايمنآبادي، نايب رئيس فراكسيون مستقلين ولايي نيز ميگويد: قطعاً جاي لاريجاني در نشست سران اصلاحات خالي است. آقاي لاريجاني شخصيت بزرگي است كه بايد از وجودش استفاده كنند.
چنين سخناني است كه سبب ميشود برخي از اصلاحطلبان به شدت در خصوص نزديك كردن علي لاريجاني به اصلاحطلبان واكنش نشان دهند و آن را گزينهاي براي خارج كردن گزينه واقعي اصلاحطلبان از جريان رقابتهاي انتخابات رياست جمهوري بدانند. محمدصادق جواديحصار، عضو شوراي مركزي حزب اعتماد ملي با اشاره به مباحث مطرح شده پيرامون لزوم حضور علي لاريجاني در جمع و نشست سران اصلاحطلب گفت: «برخي ميگويند جاي آقاي لاريجاني در اين جلسات خالي است، چرا بايد جاي لاريجاني خالي باشد؟ مگر اصلاً ايشان اصلاحطلب است. جدا از اين موضوع تاكنون هم هيچ صحبت يا رغبتي از جانب ايشان در اين مورد ديده نشده است. دليل نميشود اگر كسي برخي از رفتارهايش اصلاحطلبانه باشد او را در زمره اصلاحطلبان بدانيم. با چنين موضعگيري هايي روشن ميشود كه سخنان كساني همچون غلامعلي جعفرزادهايمنآبادي نميتواند به تنهايي براي لاريجاني موقعيتي را در بين اصلاحطلبان ايجاد كند و شايد قضيه بيشتر به يك شوخي در عرصه سياسي كشور شبيه باشد.
حمايتي كه به ريزش آرا ميانجامد
نكته ديگر در اين باره ميزان علاقه مردم به گزينهاي است كه حسن روحاني بهعنوان رئيسجمهور مستقر قرار است از آن حمايت كند.
واقعيت اين است كه عملكرد دولت روحاني به هيچ عنوان نتوانسته مقبوليت عمومي را براي وي و اطرافيانش جذب كند. نظرسنجيهاي مختلف نيز نشان ميدهد اميد به دولت روحاني با وجود افزايش مقطعي آن در دوران انتخابات رياست جمهوري به سرعت كاهش يافته است، به گونهاي كه حتي برخي از امكان شركت دوباره رقيب روحاني در انتخابات سال 1400 خبر ميدهند. هم اكنون مشكلاتي مانند مشكلات ارزي يا افزايش شديد نرخ بيكاري چنان نارضايتي ای در سطح جامعه ايجاد كرده است که شخص حسن روحاني از پمپاژ نااميدي توسط برخي از وزرا به داخل افكار عمومي انتقاد ميكند.
طبيعي است كه حمايت چنين دولتي از يك كانديدا حتي ميتواند به عنوان يك ضد تبليغ عمل كند و موجب ريزش آراي وي شود. با جمع بندي موارد فوق ميتوان به این نتيجه رسيد که مطرح كردن چنين گمانهزنيهايي نه تنها بويي از يك تحليل سنجيده عقلاني و سياسي ندارد كه بيشتر به يك جنگ رواني يا سنجش ذائقه عمومي جامعه ميماند.
جالب اين است كه همين جنگ رواني نيز به نظر بيشتر سبب خواهد شد تا اگر لاريجاني تمايلي براي حضور در انتخابات 1400 داشته باشد در طول زماني باقي مانده بيشتر به تبعات آن فكر كند.