محمد شهاب
وقتي اصل مردم نباشد اين گونه بيان ميشود كه اگر دولت منابع مادي نداشته باشد نميتواند اشتغال و رشد و... درست كند به بيان ديگر نبود منابع بهانهاي ميشود براي چرايي اصل قرار نگرفتن مردم از سوي دولت. سؤال اين است: حد حداكثري دولت از براي خدمت به مردم در قالب اشتغال چيست؟ كارگر كردن مردم؟ اين حد نگاه دولت از براي خدمت به مردم است، يعني اگر جامعه اين را بپذيرد كه دولت باید سراغ مصاديق اهداف اقتصادي براي كسب درآمد پيش رود، حد نهايتي كه دولت از براي مردم خواهد ساخت حقوق معيشتي بر آنها خواهد بود و در نتيجه استعداد شناسيها محقق نميشود و استعدادها پرورش نمييابد.
شما درآمدهاي اين دولت را چند صد برابر كنيد، آيا به نظر زمان آن ميرسد كه دولت را به آن طريق ببينيد كه اشتغال را منطبق بر تعالي انسانها براي رشد و تكامل فردي تعريف كنید؟ مسئله چيست؟ در برخي كشورهاي اروپايي چه مزيتي وجود دارد كه اگر به آن مزيت مادي رسيده شود، اشتغال در آن سطوح قابل تعريف خواهد شد؟
يكي از رديفهاي هزينهاي صاحبان سياست هزينه براي تحقيق و توسعه درون زا از جنس توسعه تجربي در صنعت است، اين هزينه همان اقتصادسازي است كه با محوريت انسان است و اين همان رشد و تعالي انسانهاست. بايد بپذيريم كه تأمين مالي بخشي از اقتصاد اروپاست؛ بخشي كه توسعه برون زا را ايجاد ميكند اما درايران توسعه برون زا با روش كشورهای توسعه يافته رخ نميدهد بلكه توسعه برون زا باز هم مصداق اهداف اقتصادي صاحبان سياست ميشود!
بايد پذيرفت كه ريل گذاري انجام گرفته توسط اين دولت از براي سياست در ايران اشتباه است. اشتباه است به اين علت كه هدفگذاري اشتباه است زيرا در هدفگذاري اصل مردم نيستند بلكه اصل و شالوده برنامههاي طراحي شده، كسب درآمد دولت است و در رهگذر اين هدفگذاري قرار است بخشي از آن درآمد به مردم برسد. به مردم هم كه ميرسد باز از اين جيب به آن جيب ميرود بيآنكه ارتقایي از براي انسانها رقم بخورد. به نظر ميرسد نسخه و درمان در حركت در مسير دولت شهيد بهشتيهاست. دولت شهيد بهشتيها سراغ مصاديق اهداف اقتصادي كه آنها را درست ميدانست ميرفت(كشاورزي)؛ سراغ عزيزان كشاورز كه كشاورزي خود را رها كرده بودند ميرفت و ميگفت اي عزيزان، دولت از براي شما زمين در اختيار خواهد گذاشت، دولت براي شما چاه خواهد زد، آيا شما تمايل به برگشت و كشاورزي در شرايطي كه ديگر خود كارفرما بر خود هستيد را خواهيد داشت و برخواهيد گشت؟
اين دولت كجاست، آن دولتي كه اصل بر مردم بود كجاست. وقتي اصل بر مردم نباشد و اصل بر پيوند سياست با اهداف اقتصادي باشد، كمبود آب و كمبود منابع جايگزين اصل مردم ميشود و بدبختانه جامعه نيز قبول ميكند. متأسفانه جامعه ايران دولت شهيد بهشتيها را فراموش كرده است. اگر اسمي از شهيد بهشتي برده ميشود در حد اسم است. آن مژدههايي را كه شهيد بهشتي از اجرايي كردن اقتصاد تعاون بيان ميكرد بيان نميكنند. شهيد بهشتيها سخن از آن نميكردند كه ببخشيد منابع نيست و نميشود. اين ريل گذاري چه چيز ميتواند اصلاح شود؟ آيا فعاليتهاي اقتصادي اصلاح ميشود، آيا افراد كارفرما ميشوند، آيا حد اشتغال از كارمندي و كارگري ارتقا مييابد ؟ در توسعه تجربي كه رسالت آن اقتصادسازي از براي مردم است، اين مردم هستند كه براي دولت تعيين ميكنند چگونه و چقدر در ازاي چه چيز كه عرضه خواهند كرد آنها را حمايت كند، مگر دولت و سياست سر از تكنولوژي درميآورند؟