کد خبر: 892491
تاریخ انتشار: ۰۶ بهمن ۱۳۹۶ - ۲۱:۵۴
قول پنهاني محمدمصدق به جامعه بهائيان در سفر به امريكا
سفر دكتر محمدمصدق به امريكا از سرفصل‌هاي شاخص اولين دوره از نخست‌وزيري اوست. تاريخ‌نگاران معمولاً اين سفر را به دليل ايراد سخنراني 18 مهر 1330مصدق در شوراي امنيت، با اهميت قلمداد مي‌كنند اما در اين مقال نگاه ما به رويدادي است كه عمدتاً از سوي تاريخ‌پژوهان يا علاقه‌مندان مورد غفلت قرار گرفته و آن ملاقات دكتر مصدق در 26 مهرماه 1330 با نمايندگان محفل بهائيان امريكا در سالروز ميلاد سيدعلي محمدباب در شيراز است.
  احمدرضا صدري

سفر دكتر محمدمصدق به امريكا از سرفصل‌هاي شاخص اولين دوره از نخست‌وزيري اوست. تاريخ‌نگاران معمولاً اين سفر را به دليل ايراد سخنراني 18 مهر 1330مصدق در شوراي امنيت، با اهميت قلمداد مي‌كنند اما در اين مقال نگاه ما به رويدادي است كه عمدتاً از سوي تاريخ‌پژوهان يا علاقه‌مندان مورد غفلت قرار گرفته و آن ملاقات دكتر مصدق در 26 مهرماه 1330 با نمايندگان محفل بهائيان امريكا در سالروز ميلاد سيدعلي محمدباب در شيراز است. گزارش اين ديدار به رغم اصرار مصدق بر مخفي ماندن آن، در «بي‌گناهان» تأليف محمدتقي افنان صص 215 تا 218به چاپ رسيد و اخيراً بهرام چوبينه نيز آن را در «دكتر محمد مصدق و بهائيان» صص44تا50 آورده است. مصدق در اين ديدار از آنچه رفتار خلاف قانون با بهائيان مي‌خواند، ابراز تأسف و در اظهارنظري شگفت‌انگيز، اينگونه قضايا را به رهبران مذهبي كه تحت تأثير كمونيست‌ها هستند، منتسب مي‌كند! و نهايتاً قول مي‌دهد تا آنجا كه مي‌تواند، از كمك به بهائيان دريغ نكند. او در پايان اين ديدار از نمايندگان محفل بهائيان امريكا مي‌خواهد كه بر كاغذ مارك‌دار محفل خويش، به او شكوائيه‌اي بنويسند تا وي در بازگشت به ايران، پيگير مفاد آن شود. مصدق در اين ديدار اصرار دارد كه قول پنهاني او به اين افراد ، مكتوم بماند وگرنه او نمي‌تواند به نفع آنان كاري انجام دهد. هرچند ممكن است عده‌اي كه لايه‌هاي گوناگون رفتار مصدق را نمي‌شناسند و متأثر از دعاوي پوچ حقوق بشريِ برخي رسانه‌هاي داخل وخارج هستند، رفتار او را در راستاي صيانت از حقوق اقليت‌ها قلمداد كنند، اما نظري بر تظاهرات ديني مصدق، بي‌اساس بودن اين انگاره را اثبات مي‌كند. مصدق در يكي از جلسات علني مجلس در سال 1330، با صراحت اذعان داشت: «يك پيرمرد نوراني به خواب من آمد وگفت: برو و نفت را ملي كن!» اين اظهارنظر در دوران خود بهت بسياري از رسانه‌ها و محافل را برانگيخت و نوعي بهره‌برداري از احساسات ديني جامعه قلمداد شد. او در دادگاه نيز پس از آنكه از سوي دادستان به بي‌ديني متهم شد، رگ گردن بر‌افروخت و خود را مسلماني معتقد و كاملاً ملتزم معرفي كرد! حال سؤال اينجاست  فردي كه در مواقع لزوم همه گونه تظاهرات ديني انجام مي‌دهد و حتي دعوي ارتباط با ماوراء دارد، چگونه به مسلكي كه درصدد نسخ اسلام است و به شهادت اسناد در تمامي ادوار حيات خويش به كار جاسوسي براي بيگانگان مشغول بوده و از سوي آنان تغذيه مالي و امنيتي مي‌شده ، قول مساعدت مي‌دهد؟ آيا بايد اين رفتار را به لاقيدي ديني او نسبت داد يا تلاشي براي جلب نظر مضاعف امريكايي‌ها براي كمك به دولت خويش؟ اين رفتار به هر دليل كه انجام گرفته باشد، نقطه ابهامي در كارنامه اوست و محلي براي بحث و فحص تاريخ‌پژوهان نهضت ملي. آنچه در اين مقال پيش روي شماست، نخست متن گزارش محفل بهائيان امريكا از ديدار با مصدق است و سپس تحليل‌ها و رواياتي است در تأييد مضمون و محتواي آن. اميد آنكه پژوهندگان تاريخ نهضت ملي را مفيد و مقبول افتد.
 
  متن گزارش محفل بهائيان امريكا از ديدار نمايندگان خويش با دكتر محمد مصدق
آنچه در اين فصل پيش روي شماست، گزارش نمايندگان محفل بهائيان امريكا از ديدار با محمدمصدق است كه بعدها محمدتقي افنان در كتاب «بي‌گناهان» آن را منتشر ساخت. متن اين روايت بي‌نياز از هرگونه توضيحي است:
ساعت[ملاقات]: 11 صبح جمعه، 19اكتبر1951[جمعه26 مهرماه1330] روز تولّد حضرت اعلي. محل[ ملاقات]: اتاق نخست‌وزير در هتل ريستزتاور، خيابان پارك، خيابان پنجاه و هفتم، نيويورك.
گزارش: نهايت دقّت به عمل آمد تا مصاحبه [گفت‌وگو] در موقعيتي انجام پذيرد كه براي اظهارات خود، حدّاكثر آزادي را داشته باشيم. بنابراين موضوع وقت براي ما حائز اهميت بود. همراه دكتر فضلي‌ميلاني شرفياب شديم. نمايندگان محفل روحاني‌ ملّي، آقاي بورا كاولين[‌bora kawlin] و دكتر[ فضلي] ميلاني بودند. دكتر [حسين] نواب، وزير مختار ايران در هلند، ما را پذيرفت و به نخست‌وزير معرّفي كرد. دكتر[ سيد علي] شايگان، عضو مجلس شوراي ملّي ايران و معاون شوراي نفتي و همچنين دختر نخست‌وزيرحضور داشتند. دختر نخست‌وزير و دكتر نواب با عدّه‌اي از عكاسان كه وسايل خود را آماده مي‌كردند، مشغول صحبت بودند. بدين ترتيب مصاحبه[ گفت‌وگو و ملاقات] با دكتر مصدّق نخست‌وزير در شرايط بسيار خوبي انجام گرفت. دكتر مصدّق، انگليسي صحبت نمي‌كرد. از دكتر[ فضلي] ميلاني خواهش كرد كه مترجم باشد. اين موضوع به ما كمك بسزايي كرد كه توانستيم، نه تنها مطالب خود را بيان كنيم، بلكه جوهر كلام را به خوبي تفهيم كرديم. دكتر شايگان بسيار خوب انگليسي حرف مي‌زد، فقط گوش مي‌داد و به ندرت در مصاحبه‌[ گفت‌وگوهاي] ما شركت مي‌كرد.
به نخست‌وزير گفتم:« مفتخرم كه از طرف محفل روحاني ملّي ، سلامتي شما را مسئلت نمايم». او از اين بيانات تشكر نمود و اظهار داشت: « خوش‌وقت است و اين خيرمقدم را مي‌پذيرد.» بعد به ايشان گفتم: « بهائيان امريكا كه علاقه‌ خاصّي به رفاه و آسايش ملّت ايران و ترقّي و پيشرفت كشورشان دارند، نه فقط به اين سبب است كه كشور ايران زادگاه ديانت جهاني بهائي است، بلكه موطن عدّه‌ كثيري از برادران بهائي ما است.» سپس گفتم: « در تمام دنيا بهائيان ايراني تا آنجا كه برايشان مقدور و ميسّر باشد، صادقانه به نفع كشور[ ايران] خدمت مي‌كنند و يك حكومت عادل را خدمتگزار حقيقي خداوند مي‌دانند. بهائيان ابداً در امور سياسي دخالت نمي‌كنند. فكر اصلي و آرزوي قلبي آنها اين است كه انصاف و عدالت براي تمام افراد وجود داشته باشد. آنها تا حدّ امكان پشتيبان حقيقي دولت عادل هستند.»
نخست‌وزير با دقّت به سخنان من توجّه مي‌كرد. گفت: « در ايران موازنه‌ دوستانه‌ بيشتري نسبت به بهائيان در مقايسه با ساير اقليت‌ها وجود دارد.» من گفتم:« بهائيان امريكا از تعقيب و اذيت و آزار بهائيان در ايران نگرانند.» نخست‌وزير سؤال كرد : «آيا موضوع خاصّي را در نظر دارم؟». پاسخ دادم: «مدارك بسياري درباره‌ اين وقايع در اختيار داريم.» پس از شنيدن اين مطالب با تأسف گفت:« اين قضايا را رهبران ديني كه تحت نفوذ بعضي از نهضت‌هاي سياسي مانند كمونيست‌ها هستند، موجب شده‌اند.» نخست‌وزير گفت كه دولت او نظر سوئي عليه بهائيان ندارد و اميدوار است همان‌گونه كه در تمام دنيا دين آزاد است، در ايران هم همانطور باشد. نخست‌وزير اظهار داشت: « تعقيب و ستم‌هاي وارده بر بهائيان مربوط به زمان گذشته است و اميدوارم ديگر در آتيه تكرار نشود» و قول داد تا آنجا كه بتواند، از كمك بهائيان دريغ ننمايد و از هر فرصتي براي اجراي عدالت استفاده كند. از احساسات دوستانه‌ او عميقاً تشكر كردم و گفتم: «بهائيان براي سلامتي شما دعا مي‌كنند.» پاسخ داد:«من براي موفقّيت اشخاصي كه افكار عالي و نظر خوب براي ايران دارند، دعا مي‌كنم.»
اظهار تأسف كردم هديه‌اي كه محفل امريكا براي ايشان تهيه كرده بودند، هنوز نرسيده، به محض اينكه برسد، ارسال خواهم داشت. در ضمن مقاله‌اي كه در مجلّه‌ لايف در تمجيد ديانت بهائي نوشته شده بود، به ضميمه‌ رونوشت برنامه‌ صلح بهائي[ را] به ايشان نشان دادم. دكتر شايگان اظهار علاقه‌ خاصّي به مقاله‌ مزبور نمود. من هم مجلّه را به او هديه دادم. روح اين ملاقات رسمي بسيار دوستانه بود، زيرا هيچ عجله و شتابي در كار نبود و فرصت كافي داشتيم تا آنچه حائز اهميت است، بيان نماييم. دكتر ميلاني و من هر دو احساس كرديم كه دكتر مصدّق در بيانات و نيت خود صادق است. او در موقع خداحافظي شخصاً تا در اتاق ما را مشايعت كرد و دست ما را با گرمي ‌فشرد.
عصر جمعه به دكتر ميلاني تلفن كردند كه به آپارتمان دكتر مصدّق برود چون هديه محفل ملّي امريكا رسيده بود. به دكتر ميلاني دادم، تا آن را همراه ببرد. دكتر ميلاني ابتداي ورود هديه را به دكتر مصدّق تقديم كرد. نخست‌وزير بي‌نهايت خوشحال شد كه يك آلبوم چرمي زيبا حاوي عكس‌هاي داخلي و نماي خارجي معبد [ بهائيان در شهر شيكاگو] امريكا و گزارش پيوست آن را كه حاكي از مظالم و ستم‌هاي بسياري بر بهائيان ايران بود، به ايشان تسليم كرد. دكتر مصدّق گفت: «از بازداشت بهائيان يزد اطلّاع دارد، چون تيمسار سرلشكر علائي او را ملاقات كرده و به او گزارش داده‌اند كه با بهائيان با عدالت رفتار نمي‌شود.» نخست‌وزير اظهار داشت: « مايل است در ايران به بهائيان كمك كند، امّا نامه‌ محفل ملّي امريكا كه حاكي از توسعه و نفوذ ديانت بهائي است، مورد علاقه‌ او نيست. آنچه او احتياج دارد، اين است كه روي كاغذ ماركدار محفل ملّي، يك نامه‌ رسمي بنويسيم و براي كمك به برادران بهائي ما كه در ايران در معرض اذيت و آزار قرار دارند، دادخواهي كنيم و ذيل آن نامه را مهر و امضا نماييم تا ايشان بتوانند، براي كمك به بهائيان ايران، مورد استفاده قرار دهند». حتّي نخست‌وزير با صراحت گفت: « در آخر اين نامه‌ رسمي بنويسيد: «جاي بسي شگفتي است. در كشوري كه داراي تمدّن باستاني و قانون اساسي است و تمام افراد در برابر قانون داراي حقوق مساوي هستند. متأسفانه با بهائيان خلاف قانون رفتار مي‌شود.» نخست‌وزير تأكيد كرد كه اين موضوع بايد كاملاً محرمانه بماند، وگرنه دست او بسته خواهد شد.
نخست‌وزير از دكتر[ فضلي] ميلاني سؤال كرد و تعداد محصلان بهائي را در امريكا جويا شد. دكتر ميلاني پاسخ داد:« تعداد آنها قليل است، حدود10 الي 15 نفر مي‌باشند.» دكتر ميلاني و من از پيدا شدن چنين فرصتي گرانبها كه همزمان با سالگرد تولّد حضرت اعلي[سيدعلي‌محّمد باب] بود، بي‌نهايت شاكر و اميدوار بوديم كه اين پيشامد طليعه‌ دوران اجراي عدالت و آزادي براي برادران بهائي ما در ايران باشد.
 
  تحليل بهرام چوبينه از ديدار مصدق با نمايندگان محفل بهائيان امريكا
بهرام چوبينه در «دكتر محمد مصدق و بهائيان» پس از درج گزارش محفل بهائيان امريكا از ديدار با نخست‌وزير در تحليل آن آورده است:
بر مبناي گزارش بهائيان امريكا، « ملاقات رسمي» نخست‌وزير ايران دكتر محمّد مصدّق در فضاي‌ «بسيار دوستانه» انجام گرفته است. دكتر محمّد مصدق به درستي مي‌داند كه « ستم‌هاي وارده بر بهائيان» به دوران نخست‌وزيري او مربوط نمي‌شود و « اميدوار است» در آينده اين ستم و آزار« تكرار نشود» و به بهائيان« قول» مي‌دهد  تا آنجا كه بتواند از كمك به بهائيان دريغ ننمايد و از هر فرصتي براي اجراي عدالت استفاده نمايد. دكتر مصدّق به تصديق نماينده‌ بهائيان امريكا « در بيانات و نيت خود صادق است.» او نخست‌وزير يك كشور مسلمان  ولي از همه مهم‌تر نخست‌وزير يك كشور مشروطه با قانون اساسي مدوّن است. بهائيان امريكا كه« از تعقيب و اذيت و آزار بهائيان در ايران نگرانند»، اكنون خوشحالند از اينكه فرصتي به دست آورده‌اند تا اضطراب و دادخواهي خود را با شخص نخست‌وزير ايران كه آن زمان محبوبيت و اشتهار جهاني داشت، در ميان بگذارند. ظاهراً آنان اشاره‌اي به بهائيان زنداني در يزد و ماجراي قتل‌هاي ابرقو مي‌كنند و دكتر مصدّق در پاسخ به آنان مي‌گويد:« از بازداشت بهائيان يزد مطلّع هستم»، زيرا يكي از بهائيان ايران تيمسار سرلشكر علائي او را ملاقات كرده و به او گزارش داده‌اند كه با بهائيان با عدالت رفتار نمي‌شود.
خواندني آنكه نماينده‌ بهائيان امريكا در گزارش خود تأييد و تأكيد مي‌كند كه دكتر مصدّق صادقانه به آنان پيشنهاد داده است كه نامه‌اي رسمي به او بنويسند و بلافاصله، بي‌پرده و روشن گوشزد مي‌كند كه مبادا نامه‌اي كه حاوي تبليغات دين بهائي باشد يا « حاكي از توسعه و نفوذ ديانت بهائي»، براي او بنويسند، زيرا چنين نامه‌اي‌ـ به تصديق نمايندگان بهائيان امريكا‌ـ مورد علاقه‌ او نيست. آنچه او احتياج دارد، اين است:« براي كمك به برادران بهائي ما كه در ايران در معرض اذيت و آزار قرار دارند، دادخواهي كنيم و ذيل آن نامه را مهر و امضا نماييم تا ايشان بتوانند، براي كمك به بهائيان ايران مورد استفاده قرار دهند. »
دكتر محمّد مصدّق، رهبر نهضت ملّي ايران، آنچنان صميمي و صادق است كه علّت و انگيزه‌ توصيه‌هاي خود را در كمال روشني بيان مي‌كند و به نمايندگان بهائيان ياد مي‌دهد چه جملاتي را در «روي كاغذ ماركدار محفل ملّي[ بهائيان امريكا]» و به صورت« يك نامه‌ رسمي» براي«دادخواهي» به او بنويسند و به آنان گوشزد مي‌كند در آخر اين نامه رسمي بنويسند:
«جاي بسي شگفتي است، در كشوري كه داراي تمدّن باستاني و قانون اساسي است و تمام افراد در برابر قانون داراي حقوق مساوي هستند، متأسفانه با بهائيان خلاف قانون رفتار مي‌شود.»
نمايندگان بهائيان امريكا در آخر خشنود از يكرنگي و صميميت دكتر مصدّق« از احساسات دوستانه‌ او عميقاً تشكر نموده» و به دكتر محمّد مصدّق مي‌گويند:« بهائيان براي سلامتي شما دعا مي‌كنند.» اين گفت‌وگو و دادخواهي در چنين فضايي از صفا و صميميت پايان مي‌گيرد و نمايندگان بهائيان امريكا با احساسي اميدوار به آينده با دكتر محمّد مصدّق نخست‌وزير ايران وداع مي‌كنند و خواندني آنكه ايشان نخست‌وزير ايران، بهائيان را « در موقع خداحافظي شخصاً تا در اتاق ... مشايعت كرد و دست ... [ آنان] را با گرمي فشرد.»
نامه‌اي كه به توصيه دكتر محمّد مصدّق «روي كاغذ ماركدار محفل ملّي» امريكا مي‌بايد نوشته مي‌شد، سه روز بعد به سفارت ايران در واشنگتن رسانده شد. در اين نامه بهائيان شرح مشروحي از «بهائي‌ستيزي» و قتل‌عام بهائيان در سراسر ايران در سال‌هاي دهه 20 مي‌دهند و نخست‌وزير ايران را به دادخواهي مي‌طلبند. اين نامه تنها يك «دادخواهي» و شرح « مظالم ملاّيان» نيست، بلكه گزارشي است سراسر غمبار عليه دولت و جامعه‌اي كه حقوق فردي و اجتماعي اقليت‌هاي ديني و قومي را ناديده مي‌گيرد.
 
  روايت حجت‌الاسلام والمسلمين محمدتقي فلسفي از رويكرد مصدق به بهائيان ايران
خطيب نامدار معاصر مرحوم حجت‌الاسلام‌ والمسلمين حاج‌شيخ محمدتقي فلسفي در خاطرات خويش روايتي از ديدار با دكتر محمد مصدق در موضوع بهائيان را نقل كرده است كه با روح گفته‌هاي او در امريكا، تطابق كامل دارد و گرايش مذهبي و سياسي او در برابر اين نحله را كاملاً روشن مي‌سازد:
«بعد از اينكه مصدق نخست‌وزير شد، در همان سال اول نخست‌وزيري، دو بار با وقت قبلي به ملاقات او رفتم. بار اول روزي بود كه من [به همراه چند تن از علما] به منزل دكتر مصدق در خيابان كاخ- فلسطين كنوني- رفتيم. او روي تختخواب دراز كشيده و زير پتو بود و ما هم روي صندلي نشسته بوديم. مصدق با تعجب گفت: «شما هر روز براي نماز به مسجد مي‌رويد؟» گويي آنطور كه بايد و شايد، چندان از كم و كيف برگزاري نماز جماعت در مساجد كشور وقوف و آگاهي نداشت، زيرا اين جمله پرسشي را دكتر مصدق به صورت جدّي در حضور خود من گفت. عجيب‌تر از اين استعجاب، قضيه‌اي است كه در دومين ملاقاتم با دكتر مصدق، بين من و او اتفاق افتاد. موضوع از اين قرار بود كه بهائي‌ها در شهرستان‌ها مسئله‌ساز شده بودند و قدرت‌نمايي مي‌كردند. به امر حضرت آيت‌الله العظمي آقاي بروجردي، وقت ملاقات گرفتم و نزد او رفتم. مانند همان دفعه قبل، او روي تختخواب و زير پتو خوابيده بود. پيام آقاي بروجردي را به ايشان رساندم و گفتم: «شما رئيس دولت اسلامي ايران هستيد و الان بهائي‌ها در شهرستان‌ها فعال هستند و مشكلاتي را براي مردم مسلمان ايجاد كرده‌اند؛ بنابراين مرتباً نامه‌هايي از آنان [يعني از مردم مسلمان] به عنوان شكايت به آيت‌الله بروجردي مي‌رسد. ايشان لازم دانستند كه شما در اين باره اقدامي بفرماييد.» دكتر مصدق بعد از تمام شدن صحبت من به گونه تمسخر‌آميزي، قاه قاه و با صداي بلند خنديد. گفت: «آقاي فلسفي از نظر من مسلمان و بهائي فرقي ندارند؛ همه از يك ملت و ايراني هستند!» اين پاسخ براي من بسيار شگفت‌آور بود زيرا اگر سؤال مي‌كرد فرق بين بهائي و مسلمان چيست؟ براي او توضيح مي‌دادم اما با آن خنده تمسخر‌آميز و موهن ديگر جايي براي صحبت كردن و توضيح دادن باقي نماند. بنابراين سكوت كردم و موقعي كه به محضر آيت‌الله بروجردي رسيدم و اين جمله را گفتم، ايشان نيز به حالت بهت و تحير پيام وي را اسماع كرد. »

 
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها