محمدابراهيم سقزچي*
*معاون سابق نظارت و ارزيابي شوراي اسلامي شدن دانشگاهها
تا چند سال قبل نگاه اساتيد اين بود كه فقط وظيفه آموزشي دارند و معدود اساتيدي را پيدا ميكرديد كه دغدغه كارهاي فرهنگي را داشته باشند و وقتي را به دانشجويانشان اختصاص دهند. در صورتي كه همين نگاه حتي در غرب پررنگتر است. آنجا وقتي شما دانشجوي تحصيلات تكميلي يا دانشجوي استادي ميشويد، زمانتان را تعريفشده ميبينند و برايش برنامهريزي ميكنند، ولي متأسفانه اساتيد ما يا به دليل رشد كمي يا هر مبحث ديگري برنامه و زمان خود را صرفاً به بحث آموزش تخصيص ميدهند، در صورتي كه نگاه نظام جمهوري اسلامي و بنيانگذار اين نظام اين است كه دانشگاه بايد كارخانه انسانسازي باشد. بنابراين روح حاكم بر سند اسلامي شدن دانشگاهها فرهنگي است. بيش از 30 سال است كه دغدغه حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبري، اين بوده كه دانشگاهها بايد اسلامي بشود. اينها نشان ميدهند كه اگر خروجي دانشگاهها متناسب با ارزشها و باورهاي ما شكل نگيرند، اين سيستم ناتوان عمل ميكند. مثل اين است كه مركزي را براي پرورش متخصصان شكل دادهايم. اين از نظر ما شرط لازم است اما كافي نيست. يعني اين حداقل انتظارات از دانشگاه اسلامي است و با همين نگاه، دانشگاههاي غربي در كف انتظارات ما هستند.
ما معتقديم حتماً دانشآموختگانمان بايد تراز اول متخصصان دنيا باشند ولي اين شرط لازم است. شرط كافي آن چيست؟ بايد متعهد، مؤمن و مسلمان باشند. مواردي از اين دست، نگاه حداقلي را در دانشگاهها به سمت حداكثري ميبرد. به اين مطلب بايد در جريان اجرايي و عملياتي شدن سند دانشگاه اسلامي توجه كنيم. مقام معظم رهبري بارها تأكيد كردهاند كه استادان ما بايد مولد باشند نه مقلد. خيلي وقتها اساتيد ما بدون اينكه توجه داشته باشند كه مباني و فلسفه علمي كه تدريس ميكنند از كجا آمده، آن را كاملاً با همان سبك و سياق وارداتي تدريس ميكنند، بدون اينكه حتي بدانند در مبدأ اين علم هم نحلههاي انتقادي شديدي نسبت به آن علم وجود دارد. مثلاً ساليان سال است كه نگاههاي پوزيتيويستي در غرب دچار چالشهاي جدي شدهاند ولي ما هنوز در دهه 60، 70 ميلادي آنها سير ميكنيم و همچنان دانشگاههاي ما متأثر از نگاه پوزيتيويستي هستند. در صورتي كه در غرب نحلههاي ديگر آمده و آنها را به چالش كشيدهاند. يعني حتي اساتيد و محققان ما سراغ بازبيني و بازترجمه آنها هم نرفتند. جلب توجه اساتيد به فلسفه دانشي كه تدريس ميكنند از مباحث مطرحشده در آييننامه دانشافزايي جديد و در راستاي اجرايي شدن سند اسلامي شدن دانشگاهها است.
يا حتي پاسخ به سؤالهايي از اين دست كه علمي كه من در آن تدريس و پژوهش ميكنم از كجا آمده؟ چرا به اينجا رسيده؟ مؤسسانش چه كساني بودهاند؟ و با چه نگاههايي توليد شده؟ خيلي ميتواند كمك كند به يافتن پاسخ اينكه آيا ميتوانم اين علم را بومي كنم؟ آيا ميتوانم اين علم را اسلامي كنم؟ يا در آييننامه جامع مديريت آمده در انتخاب رئيس دانشگاه و رأي اعتماد گرفتن وي از شوراي عالي انقلاب فرهنگي بايد سابقه و برنامههاي فرهنگي وي هم در نظر گرفته شود. وقتي ميبينيم مظلومترين بخش در دانشگاههاي ما بخش فرهنگي است، اهميت تأكيد بر سوابق و برنامههاي فرهنگي رئيس دانشگاه، بيش از پيش نمايان ميشود. دانشگاهها به محض اينكه به مشكل مالي برميخورند، اول از بودجه فرهنگي و آخر سر از بودجه آموزشي كم ميكنند، چون رسالت و مأموريت اصلي دانشگاهها را فقط آموزش ميدانيم. اگر هم خيلي لطف كنيم و بخواهيم با كرامت برخورد كنيم، به بخش پژوهش و فناوري هم ميپردازيم. به عبارتي بخشهاي فرهنگي را به عنوان يك كالاي لوكس و كاملكننده كلكسيونمان ميبينيم.