کد خبر: 886585
تاریخ انتشار: ۲۸ آذر ۱۳۹۶ - ۲۱:۱۳
6 شاخص ضروري براي مديريت فرهنگي در جامعه ديني
هر نظام و ملتي داراي بينش و گرايش خاصي است كه براي نهادينه كردن و صيانت از آن، به نرم افزاري به نام مديريت فرهنگي، نيازمند است
 سميه حيدري *

هر نظام و ملتي داراي بينش و گرايش خاصي است كه براي نهادينه كردن و صيانت از آن، به نرم افزاري به نام مديريت فرهنگي، نيازمند است. از آنجايي كه بينش‌ها و گرايش‌ها در تمامي ادوار و در تمام جوامع به نوعي به درست و نادرست تقسيم مي‌شوند، در جامعه ديني ما كه فرهنگ الهي حاكم است، اين فرآيند از مجراي تأثيرگزاره‌ها و آموزه‌ها و توصيه‌هاي قرآني تحقق مي‌يابد.
جامعه در اين مسير بدون شك از توليد مديريت فرهنگي ديني بي‌نياز نيست، زيرا استقرار و پايداري هر نظامي تا حد زيادي به مديريت فرهنگي آن بستگي دارد. يكي از راه‌هاي توليد محتواي مديريت فرهنگي در جامعه اسلامي رجوع به منابع موثق و ارزشمند دين اسلام از جمله قرآن ، كلام و حديث است و با بهره‌برداري درست از آنها مي‌توان سبك زندگي اسلامي را تعريف و عملياتي كرد.
قرآن كريم از چنين ظرفيتي عظيم در اين زمينه برخوردار است و مي‌تواند در محتوا، ساختار و سازه‌هاي مديريت فرهنگي تأثيرگذار باشد  و آن را به يك مديريت فرهنگي ديني تبديل نمايد. از اين رو، ما به گزاره‌ها، توصيه‌ها و آموزه‌هايي از قرآن و روايات معصومين(ع) اشاره مي‌كنيم كه چگونه اين فرآيند قابل تحقق خواهد بود.
ما معتقد هستيم اولاً: مديريت فرهنگي ديني قابل توليد است. ثانياً: قابل اجراست. ثالثاً: ضرورت دارد. بر اين اساس راهكارهاي قرآني و ديني مديريت فرهنگي در دو بخش قابل بررسي است: 1- راهكارهاي عملي براي رسيدن به قرب الهي 2- راهكارهايي عملي براي رفع موانع و مشكلات جامعه.
تحقق مديريت فرهنگي ديني در اين دو بخش نيازمند شاخصه‌ها و معيارهايي است كه به شماري از مهم‌ترين آنها در اين نوشته اشاره مي‌شود.
 
 1)مديريتي  جامع و هدفمند
هر كاري كه انسان انجام مي‌دهد از دوحال خارج نيست. يا هدف خاصي دارد يا رفتاري كليشه‌اي و بدون هدف خاصي است. اگر هدفي نداشته باشد كه مورد بحث نيست، چون كار بيهوده انجام مي‌دهد، اما فردي كه هدف خاصي را دنبال مي‌كند لازم است كاري كه انجام مي‌دهد به صورت كامل و جامع باشد. از آنجا كه مديريت فرهنگي يك برنامه و نرم افزار است، براي ارائه منشور زندگي و راهكار آن بايد از جامعيت برخوردار باشد تا به نتيجه برسد.
با چنين رويكردي مديريت فرهنگي بايد تمام سطوح جامعه، اعم از اقتصادي، سياسي، علمي، اجتماعي، خانوادگي و سطوح ديگر را در برگيرد. نه تنها يك جامعه، بلكه جامعه جهاني مانند يك شبكه به هم متصل است و نمي‌توان سطوح مختلف را از هم جدا و بي‌ارتباط دانست، بر اين اساس مسائل اقتصادي، علمي، فرهنگي و سياسي به هم مرتبط است. به عبارت ديگر نمي‌توان درجامعه ادعا كرد كه موضوع اقتصادي با فرهنگي و موضوع علمي با سياسي ربطي ندارد و از يكديگر جداست. اگر نگاهي دقيق به رويداد‌هاي پيرامون خود داشته باشيم متوجه مي‌شويم كه چطور مسائل اقتصادي با سياسي و اجتماعي حتي با عقيدتي ارتباط دارد و از يكديگر تأثير مي‌پذيرد، لذا مديريت فرهنگي بايد از ظرفيتي برخوردار باشد كه بتواند به صورتي شبكه‌اي همه سطوح جامعه را به هم مربوط كند.
 2)مديريتي علمي و ضابطه‌مند
مديريت فرهنگي بايد از تمام فاكتورهاي علمي برخوردار باشد، چنانكه بتواند در جامعه نه تنها پاسخگوي نياز مسلمانان بوده، بلكه براي جامعه بشريت مفيد باشد، از اين رو، براي توليد محتواي مديريت فرهنگي لازم است تمام مراحل علمي و پژوهشي شامل فرضيه، جمع‌آوري اطلاعات، سنجش، داوري و ديگر مراتبي كه به يك نظريه علمي مي‌رسد در آن لحاظ شود تا از پشتوانه دانش قوي برخوردار و همچنين قابل عرضه، دفاع و اجرا باشد.
 3)مديريتي برخوردار از قابليت ارتقا
از آنجايي كه عقل انسان‌ها در حال رشد و تكامل است و آدمي به مرور به اوج عقلانيت مي‌رسد، درنتيجه يك بسته محتوايي مديريت فرهنگي نمي‌تواند براي ساليان دراز پاسخگو باشد، بلكه لازم است به مرور و متناسب با شرايط زمان قابل ارتقا باشد تا بتواند كارآمدي مناسب داشته باشد.
 4)مديريتي قابل عرضه براي اجرا
مديريت فرهنگي لازم است قابل عرضه، دفاع و اجرا باشد. ازجمله خصوصيات مديريت فرهنگي اين است كه قابل عرضه باشد، لذا صرفاً با توليد يك مديريت فرهنگي نمي‌توان گفت رسالت كارگزاران فرهنگي انجام شده است، بلكه لازم است اين مديريت به جامعه عرضه شود و در عين حال از ظرفيتي برخوردار باشد كه در مقابل اشكالات و تهديد‌ها قابل دفاع باشد چون مردم تا نسبت به موضوعي اطمينان پيدا نكنند، به درستي و با رضايت ازآن حمايت نمي‌كنند و هنگامي كه از پشتوانه مردمي برخوردار نباشد در مقام اجرا نيز كارآمد و مفيد نخواهد بود.
 5)مديريتي مبتني بر منابع و مواد ديني
مديريت فرهنگي ديني، لازم است برگرفته از منابع، مبنا و مواد ديني باشد و به تمام نياز‌هاي درست و حقيقي انسان مبتني بر رويكرد‌هاي معنوي و آموزه‌هاي الهي پاسخ گويد.
مديريت فرهنگي لازم است بر اساس نيازهاي واقعي جامعه طراحي شده باشد. درجامعه نيازها به دو دسته تقسيم مي‌شود: الف) نيازهاي حقيقي ب) نيازهاي مجازي يا كاذب.
نيازهاي حقيقي يك جامعه براساس عقل و فطرت انسان‌ها سنجيده و برآورد مي‌شود، چنانكه نيازهاي مجازي و كاذب انسان‌ها برمبناي لذت و دنياطلبي است.
در يك جامعه ديني نيازها براساس عقل و فطرت كه برگرفته ازآموزه‌ها، گزاره‌ها و توصيه‌هاي ديني است شكل مي‌گيرد و بر مبناي آن مديريت فرهنگي توليد مي‌شود. چنانچه مديريت فرهنگي درجامعه ديني پاسخگوي نيازهاي واقعي جامعه نباشد اولاً: از كاركرد خود باز مي‌ماند. ثانياً: جامعه براي نيازهاي خود به محتواي مديريت‌هاي فرهنگي ديگر حتي مديريت‌هاي فرهنگي وارداتي رجوع مي‌كند و در اين فرآيند جامعه مجبور مي‌شود نيازهاي خود را تغيير دهد و سبكي از زندگي در جامعه حكمفرما مي‌شود كه مبتني بر محتواي غيرديني است.
 6)مجموعه شبكه مديريتي با رويكرد ديني
در خاتمه تأكيد مي‌شود مديريت فرهنگي در عرض مديريت صنعتي، بازرگاني، مديريت آموزشي، مديريت شهري و مديريت‌هاي ديگر نيست، بلكه اين مديريت در تمام مديريت‌هاي جامعه جاري  و از نظر هدفي كه دنبال مي‌شود و نوع كارآمدي اجتماعي، آنها را تنظيم مي‌كند. به عبارت ديگر در يك جامعه ديني، مديريت صنعتي، مديريت كشاورزي، مديريت بهداشت، مديريت علمي و... از مديريت فرهنگي تأثير گرفته و همه آن مديريت‌ها در جهتي حركت مي‌كنند كه مديريت فرهنگي ترسيم كرده است. در واقع چنانكه بخواهيم جامعه ديني را بنا كنيم، لازم است فرهنگ ديني در تمام سطوح مديريتي جاري شود و مجموعه شبكه مديريتي متأثر از آن باشد.
*كارشناس ارشد علوم قرآن و حديث
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها