طبق تعريف فرهنگستان زبان و ادبيات فارسي، معلول به فرد كمتوان گفته ميشود كه بر اثر ضايعه جسمي، ذهني، رواني يا توأم اختلال مستمر و قابلتوجهي در سلامت و كارآمدي عمومي وي ايجاد شود و موجب كاهش استقلال فرد بشود. براساس اين تعريف، تمامي انسانها به نوعي داراي معلوليت و نقص هستند، اما اين نقص در تعدادي آشكارتر بوده و در جسم و سلامت ذهني آنها شكل قابلمشاهدهاي به خود گرفته است.
بسياري از افرادي كه ما آنها را معلول ميناميم از تواناييهاي هنري، ورزشي و علمي بالايي برخوردار و نسبت به بسياري از افراد سالم براي جامعه خود مفيدتر هستند، اما در اين بين، ما به ظاهر سالمها چه حرفي براي گفتن داريم؟ آيا كسي هست كه ادعا كند هيچ كمبود عاطفي يا اخلاقي ندارد؟ آيا ما حاضر ميشويم خود را معلول بناميم؟
هيچ يك از ما تمايل نداريم كه واژه معلول را به خود نسبت دهيم، ولي چرا درباره ديگران اينگونه فكر ميكنيم؟ طبق سفارشات ديني هم نبايد چيزي كه براي خود نميپسنديم براي ديگران بخواهيم.
در ديدگاه بسياري از افراد، معلول به كسي گفته ميشود كه به علت بيماري شديد جسمي يا رواني نياز به مراقبت هميشگي دارد، درصورتي كه امروزه تعداد بسياري از افرادي كه ما معلول ميناميم، خود كارآفرين هستند و افراد به ظاهر سالم نيروي انساني مشاغل آنها به حساب ميروند.
حتي در نظر بسياري از روانشناسان واژه «المپيك معلولان» بسيار ظالمانه و دور از انساندوستي است كه اگر درست دقت كنيد در حقيقت واژه پر از بار سنگين معنايي است. آن ورزشكار كه ما معلول ميناميم داراي توانايي ذهني قوياي است كه باعث شده بر نقص خود غلبه كند و بتواند قهرمان ورزشي بشود. در صورتيكه بسياري از افراد در ظاهر سالم به اعتياد رو ميآورند يا از توانايي بدني و ذهني خود استفاده نميكنند.
سلامت به معناي اصلي فقط به عدم بيماري رواني و جسمي تعلق نميگيرد، بلكه اگر ما مثلاً قانون را رعايت نميكنيم، پس سلامت اجتماعي نخواهيم داشت. اگر اصول ادب را زير پا ميگذاريم يك فرد سالم فرهنگي نيستيم. واژه «معلوليت» هم مانند بسياري ديگر از فرافكنيها، تنها فرافكني افكار ما بر نقص جسمي و ذهني محرز است. با اندكي فكر غيرجانبدارانه متوجه شويم كه نقصهاي دروني تمام ما به صندلي چرخدار نياز دارند. آگاه باشيم كه هيچ موجودي روي اين كره خاكي بدون نقص نيست و كمال در ديد ما تجلي پيدا ميكند، نه در ظاهر و سلامت ذهني ما.