چهرههاي محبوب يا سلبريتيها، سرمايه شهرتي خود را از رسانهها كسب ميكنند و در نهايت به سرمايه رسانهها براي جلبتوجه عامه مردم تبديل ميشوند.
اين داد و ستد و به عبارت سادهتر، چرخه شهرت و ثروت در همه جاي دنيا دچار برخي معضلات و آفتها نيز هست. اين چالشها البته بدون نفع براي طرفين نيز نيست و بالاخره حتي رسوايي اين چهرهها محمل خوبي براي جلبنظر مخاطب است.
جوامع به استعداد ارتقاي فرهنگيشان سلبريتيهاي متفاوتي دارند. به عنوان مثال در برخي كشورها محبوبترين شخصيتها اهالي سياست هستند و در برخي جاهاي ديگر ورزشكاران.
دانشمندان و چهرههاي فرهنگي در معدود كشورهايي جزو پرطرفدارترين چهرهها محسوب ميشوند و در نهايت اين چهرهها كه معمولاً به عنوان سرمشق گروههاي فرودستتر، جريانساز و محرك به شمار ميروند، شكاف فرهنگ و آگاهي را روز به روز پايينتر ميبرند. انتخاب چهرهها توسط رسانهها از معدود راههاي تعديل اين سطحيسازي فرهنگ است.
مديران هوشمند رسانه اولاً با شناسايي ظرفيتهاي افراد به سمت عمليات مشهورسازي آنها ميروند و از سوي ديگر، رفتار خود را در مقابل كنشهاي اين افراد، گام به گام جلو ميبرند تا نه سلبريتي دچار «جنون شهرت» و نه جامعه براي شباهت به اين چهرهها دچار انحرافات اخلاقي و فرهنگي شود.
يكي از مهمترين اين مباني كنترل، پايش هميشگي «سلامت رواني» چهرهها و جلوگيري از معرفي سوءرفتار آنها به عنوان يك عرف پذيرفته شده، در عرصه اجتماع است. چه بخواهيم و چه نخواهيم، چهرهاي كه مرتباً در سينما و تلويزيون است و مرتباً پشت صحنه چهره عوض ميكند، به هر دليلي مروج چندچهرهبودن و رياكاري است و نشان ميدهد در زندگي واقعي نيز ميتوان و بايد روز به روز رنگ عوض كرد. فردي كه مدام از او تجليل ميشود و ادعا دارد كه با ازدواج موافق نيست و با كارش پيمان زناشويي بسته به جامعه و فمنيستها روحيه ميدهد؛ فردي كه خودش را از هويت خود تهي كرده تا مانند يك فوتباليست خارجي شناخته شود و در اين راه از كار و زندگي ميافتد و مورد پوشش خبري هم قرار ميگيرد، پرچم انسان بيآرمان و بيهويت است؛كسي كه معرفي او در هر رسانهاي را بايد خيانت به خود او و جامعه تلقي كرد. هنرمندي كه همه عكسهاي خصوصي منتشرهاش، پر از جلوههاي حيوان بازي يا توسعه زندگي بدون خانواده در پناه حيوانات است(اين با كمكهاي انساني به حيوانات متفاوت است) جامعه را به سمت همان بيارزشي كه خود در آن غوطهور است، ميكشد.
بازيگري كه براي مرگ گربهاش از خدا نااميد است و طلب مرگ ميكند را شما معنا كنيد. . .
جامعه و به ويژه نوجوانان احساساتي نورسيده تمييز اين نوع روان نژنديها را بلد نيستند، پس مانند سفالي لطيف به همين اشكال ناموزون شكل ميگيرند. چنين اتفاقاتي به خوبي نشان ميدهد، جامعه رسانهاي ما و به ويژه صدا و سيما كار خودش را براي اين پايش مهم درست انجام ندادهاست و حالا با انفجاري از سلبريتيهايي روبهرو هستيم كه با بازي در نقشهاي مقدس سينماي ديني ما معروف شدهاند، اما در انظار مردم در باب محرميت فتوا ميدهند. حالا حتي برخورد با اين گياهان زينتي تربيتنشده از بعد نظارتي هم آسان و بيهزينه نيست. فقط ميتوان به آموزش اجتماع براي سواد رسانهاي و شناختي دل بست كه آن در عرصه فرهنگ متولي ندارد.