
در ردهبندي نهادهاي مسئول در زمينه راهبري افكار عمومي جهان در بستر تحولات بينالمللي، مردم ما شايد كمترين نقشي را براي دانشگاه قائل ميشوند. در ذهنيت اجتماعي ما، دانشگاه جايي است كه تنها بايد در آن به تحصيل پرداخت و در يك زمينه خاص، متخصص شد. در اين مسير، تأثيرگذاري بر تحولات جاري بينالمللي توسط يك نهاد دانشگاهي يا دانشگاه بنياد، ظاهراً نه دغدغه دانشگاهيان است و نه مطالبه افكار عمومي. اين در حالي است كه اكنون ديپلماسي عمومي در رده پيشروترين سطح ديپلماسي موجود در عرصه بينالملل مطرح شده، نهادهاي دانشگاه بنياد، مراكز افكارسنجي دانشگاهي و اساتيد دانشگاه شناخته شده در سطح جهان، نقش مهمي در راهبردنمايي تحولات عرصه بينالملل ايفا ميكنند. نهاد دانشگاه در ايران، ظاهراً تمايلي به نقشآفريني در اين عرصه ندارد و تكليفي در اين حوزه احساس نميكند.
نتيجه روشن چنين ركودي نيز انفعال در برابر رخدادهاي دنياي بيرون از دانشگاه و سطح بينالملل خواهد بود. چنين است كه نهتنها كسي توقع تأثيرگذاري مراكز دانشگاهي كشور در برابر فاجعهاي چون كشتار مسلمانان ميانمار را ندارد كه دانشگاهيان نيز تنها چشم به وزارت امورخارجه، جمعيت هلالاحمر و ديگر نهادهاي رسمي دولتي ميدوزند. همه اينها درحالي است كه اولاً به گفته امام راحل(ره)، دانشگاه بايد مبدأ تمامي تحولات باشد و ثانياً به گفته بنيانگذار كبير انقلاب اسلامي، انقلاب ما محدود به ايران نيست و نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداري حضرت حجت – ارواحنا فداه- است. در همين فضا، دانشگاهيان جبهه مقابل انقلاب اسلامي در مسير باطل خود بسيار فعال ظاهر ميشوند. چنانكه بسياري از انديشكدههاي معروف امريكايي در دانشگاههاي معتبر اين كشور ريشه دارد و در مسير تلاش همين دانشگاهيان، فرضاً نتايج مؤسسه نظرسنجياي همچون گالوپ در موضوعات مختلف بينالمللي، نقش مهمي را در هدايت افكار عمومي جهان ايفا ميكند. پيوستگي جنايات امريكا و تلاش تحليلگران دانشگاهي اين كشور در جهت فراهم كردن پيوست ديپلماسي عمومي براي هر اقدام فراسرزميني ايالاتمتحده، امري پذيرفته شده در سطح امريكاست، اما جامعه دانشگاهي ايران كمتر به فعاليت تشكيلاتي و سازمانيافته براي تحليل و راهبري تحولات خارج از كشور ميانديشد. ظاهراً نقيصه فردگرايي اينجا و در محيط دانشگاهي نيز بيسر و صدا در حال تأثيرگذاري است. چنانكه دانشگاهيان ما هنوز پس از گذشت قريب 40 سال از انقلاب اسلامي، مؤسسهاي مطرح و تأثيرگذار در مسير تحولات بينالمللي را به مردم جهان معرفي نكردهاند.
خبري از تلاش براي شبكهسازي دانشگاهيان جهان اسلام و ارتباط مؤثر با آنها به عنوان اقدام حداقلي ديگري در همين زمينه نيز نيست. چنين است كه مردم جهان بيش از آنكه مؤسسات راهبريكننده فعال در ايران را بشناسند، با افراد معروف و مؤثر ايراني آشنا هستند. وراي انفعال اساتيد دانشگاه در اين حوزه، تشكلهاي دانشجويي مسلمان نيز متأسفانه كمتر و كمتر به تأثيرگذاري در سطح بينالملل فكر ميكنند. ظاهراً انتشار بيانيههاي فارسي زبان يا برگزاري تجمعات دانشجويي در داخل كشور، نهايت اقدامات تمهيد شده در اين حوزه است. ظاهراً ما قصد كردهايم ارزشهاي جهاني انقلاب اسلامي را در مرزهاي ايران حبس كنيم! بار بيعملي نخبگان دانشگاهي در اين حوزه را نيز ظاهراً رهبر فرزانه انقلاب به دوش ميكشد. نگارش دو نامه پيدرپي خطاب به جوانان اروپا و امريكاي شمالي، در همين حوزه قابل فهم است.
به بياني ديگر، نخبگان دانشگاهي كه بايد وظيفه خود را در ارتباطگيري با اين اقشار تعريف ميكردهاند، مكرر در اين زمينه كوتاهي كردهاند، بنابراين در جريان كشتار فجيع مسلمانان ميانمار نيز غالب واكنشهاي مؤثر به حادثه، از سوي رهبر فرزانه انقلاب و ديگر مقامات رسمي مسئول در همين حوزه انجام ميشود تا محكوميت چنين فاجعه هولناكي نيز بيشتر صبغهاي حاكميتي به خود بگيرد و مخاطب خارجي درك صحيحي از ديدگاههاي نخبگان دانشگاهي ايراني در اين زمينه در دست نداشته باشد. فردگرايي و محدود شدن به مرزهاي داخلي، دردي پنهان و بيصدا در بدنه جامعه دانشگاهي كشور و اساتيد مبرز اين حوزه است. دردي كه تنها ميتواند در جريان فجايعي چون ميانمار و انفعال دانشگاهيان در مسير تأثيرگذاري بر آن خود را نشان دهد.
ظاهراً بيعملي مكرر دانشگاه در اين حوزه آنقدر طي سالهاي طولاني تكرار شده است كه مطالب مندرج در اين يادداشت نيز ميتواند از نگاه برخي دانشگاهيان انقلابي، عجيب يا خرق عادت به نظر برسد! واقعيتي كه نشان ميدهد فاصله اقدامات ما با آرمانهاي انقلاب جهاني امام(ره) بسيار است. روشن است كه خداي حسين(ع) نميپسندد ما همزمان با كشتار فجيع انسانهاي بيگناه و بيپناه، تنها به فكر حل معادلات درجه سه يا تفكر پيرامون چيستي دولت در انديشه افلاطون باشيم! تقصير نبود تعريف بستري براي تأثيرگذاري دانشگاهيان بر تحولات بينالمللي يا حداقل جهان اسلام، بيش از آنكه متوجه هر كسي باشد، متوجه خود دانشگاهيان است. دانشگاهياني كه بلد نيستند تشكيلاتي باشند، با هم كار كنند و جهاني فكر كنند. ما بايد خودمان را قانع كنيم تا از فعاليت ويتريني در اين زمينه به سمت فعاليتي واقعي در جهان خارج حركت كنيم.
انتشار بيانيه فارسي زبان تشكلهاي دانشجويي در محكوميت چنين فجايعي اگرچه خوب است، ولي كافي نيست. اينگونه اقدامات ممكن است حس رفع تكليف را در برخي ايجاد نمايد، با اين حال تكليف واقعي، بدون شك چيز ديگري است كه بايد به انتشار بيانيه و تجمع اعتراضي مقابل دفتر سازمان ملل در تهران اضافه شود. تكليفي كه براي انجام آن بايد افق نگاه را از حصارهاي بسته مليگرايي فراتر برد و انقلابي بودن را مساوي تنبلي ترجمه نكرد! نميشود دانشجويي يادگيري يك زبان بينالمللي را فوق طاقت خود بداند و همزمان، روزانه چندين ساعت در شبكههاي اجتماعي وقت بگذارد، ولي ادعاي انقلابي بودن هم داشته باشد! مسئله در مورد اساتيد دانشگاه هم به همين صورت است. حال آنكه تكليف آنها در اين حوزه سنگينتر است.