
جواد محرمي
چندي پيش و بنا بر خبري كه از تصميم براي نيمبها كردن بليت سينماها حكايت داشت نوشتيم كه اين راهكار اشتباه تأثيري در رونق سينما نخواهد داشت چرا كه مردم با محتواي غيرجذاب فيلمهاي ايراني مشكل دارند و به جاي نيمبها كردن بليت بايد نگرشها به سينماي ايران دچار تحولات جدي شود.
سينماي ايران نياز به يك خانهتكاني اساسي در تفكر و سياست هايش دارد، با آمدن محمدمهدي حيدريان در سازمان سينمايي تلقي بي اساسي شكل گرفت كه او مرد تحولات است اما كمتر كسي به اين خصيصه حيدريان دقت كرد كه او يك مدير دهه شصتي است و با افكار كهنه و قديمي پا به عرصه گذاشته است، محافظهكاري اصليترين خصيصهاي است كه يك مدير دهه شصتي در سينما ميتواند از آن برخوردار باشد، جالب است كه حيدريان در بدو ورود به سازمان سينمايي از تحول ساختاري سخن گفته بود اما ديگر هيچگاه ذكري از اين عبارت به ميان نيارود تا معلوم شود او نيز قرار نيست قدمي اساسي براي تغيير در سينما بردارد. حالا سينماي ايران با ركودي تازه مواجه شده است. ركود در گيشه و بعيد است كه نيمبها كردن بليت سينما راهكاري براي برون رفت از اين وضعيت باشد.
دلزدگي مردم از سينما
سال پيش كه شوراي صنفي نمايش به رياست همايون اسعديان به واسطه ذوقزدگي از رونق بيسابقه سينماها تصميم به افزايش خيرهكننده و غيركارشناسي بليت سينماها گرفت، هرگز فكرش را هم نميكرد كه در كمتر از شش ماه ديگر مجبور شود به خاطر ركود گيشه بليت سينماها را براي 20 روز نيمبها كند. تصميم تازه شوراي صنفي نمايش در نيمبها كردن بليت سينماها را بايد ناشي از كسادي گيشه سينماها در آستانه ورود به نيمه دوم سال دانست؛ اقدامي كه به عنوان راهحلي تشويقي براي رفتن مردم به سينماها در نظر گرفته شده است اما واقعيت اين است كه فيلمهاي ايراني آنچنان كه بايد براي مخاطبان ايراني چنگي به دل نميزنند تا وقتشان را صرف تماشاي آنها با رفتن به سينما كنند و بهاي بليت هم شايد نتواند اين مشكل را حل كند.
البته شوراي صنفي اكران به ريشه اصلي كه باعث شده اين تصميم را اتخاد كند اشارهاي نكرده بود و در عوض تا دلتان بخواهد به دليلتراشيهاي بيربط و با ربط متوسل شده بود: «به پاس روز ملي سينما و رشادتهاي مدافعان وطن، سينماها از تاريخ ۱۹شهريورماه تا پايان هفته دفاع مقدس نيمبها خواهد بود.»
در بيانيه شوراي صنفي اكران آمده بود: «سينما زنده است به ديده شدن. زنده است به ارتباط تنگاتنگ با همه مردم، به منظور ارج نهادن به حضور و تكريم مخاطب با هدف ايجاد شرايطي براي پيوند قويتر مردم با هنر هفتم. نظر به اين مهم با اتفاق حداكثري آرا، در شوراي صنفي نمايش مصوب و مقرر گرديد به مناسبت روز ملي سينما با هدف ايجاد بستر و شرايطي مطلوب براي همه اقشار جامعه جشنواره سراسري بليت نيمبها در تمام سينماهاي كشور برگزار شود. اين جشنواره به يمن روز ملي سينما، از نوزدهم شهريورماه جاري آغاز و به پاس رشادتهاي مدافعان وطن در داخل و خارج از مرزهاي ايران اسلامي تا پايان هفته دفاع مقدس ادامه خواهد داشت. اين اقدام بزرگ عزمي ملي و همهجانبه را مطالبه خواهد داشت. به اين طريق از تمامي رسانههاي محترم ميخواهيم در خصوص اطلاعرساني و در اين اقدام ملي براي سينما و براي مردم ما را همراهي نمايند. پيشاپيش قدردان همگامي صميمانه يكايكتان هستيم.»
منتی که شورای صنفی بر سر مردم بهخاطر مدافعان وطن میگذارد، در وضعیتی است که این سینما برای مدافعان وطن حال فیلم ساختن ندارد!
این کسادی از ضعف مضامین است
كسادي گيشه سينماها در سال جاري را بايد بيش از همه به پاي ابتذال و ضعف مضامين آثار سينمايي گذاشت. مردم و قشر سينمارو به تدريج از اين همه سادهانگاري و مضامين دمدستي در توليد فيلمها دلزده شده و با خود ميگويند آيا اين آثار ارزش صرف هزينههايي كه ميكنند و وقتي كه صرف مينمايند را دارند؟!
واقعيت اين است كه سينماي ايران به نسبت سينماي جهان در حال درجا زدن است و صرف جوايز جشنوارهاي انگيزه و شوق اصلي بخش عمدهاي از فيلمسازان كشور را شكل ميدهد، جشنوارههايي كه صرفاً به نيت سمت و سو دادن به مضامين آثار فيلمسازان جهان سوم برگزار ميشوند و به نوعي خدمات فرهنگي براي آنها ارائه ميدهند.
سينماي جشنوارهاي همواره براي مخاطب عام ارزشي قائل نبوده است و اساساً اهميت زيادي به اينكه مردم با فيلم ارتباط برقرار كنند نميدهد، همين مسئله باعث شده فيلمسازان صرفاً از راه رفتن روي فرش قرمز جشنوارههاي خارجي به خود ببالند و همين انحراف سينماي ايران را به سمت ورشكستگي و بحران گيشه رهنمون سازد.
سينمايي كه مفتش هم گران است
سينماي ايران علاقهاي به فانتزي و رؤياسازي ندارد، رئاليسم افراطي كه سوغات اسكار اصغر فرهادي است، نسخه سينماي ايران را تا دههها پيچيده است. فيلمسازها اغلب براي مردم فيلم نميسازند و جشنوارهها براي آنها در اولويت است. اينجا منفعت شخصي بر منافع جمعي رجحان دارد، سينما با مخاطبش شناخته نميشود بلكه سينما با جشنوارهها تنظيم ميشود. در اين وضعيت حتي اگر سينماها مجاني هم فيلم پخش كنند رغبتي در مردم ايجاد نميشود. چون سينما براي مردم نيست، اتفاقا به ضرر مردم است.
اين واقعيتي است كه برخي بزرگان سينماي ايران نيز بر آن اذعان دارند. بيژن بيرنگ، كارگردان سريال ماندگار خانه سبز بارها بر اين موضوع تأكيد كرده است ولي گويا گوش شنوايي براي سخنان او وجود ندارد. او به تازگي درباره تمايل به تلخنويسي در ميان فيلمنامهنويسان به اين نكته اشاره كرده بود كه: « اينجا مثل امريكا نيست كه سياستگذاريهاي فرهنگيشان طي دهههاي مختلف جامعيت داشته باشد، در هاليوود بايد رؤياسازي كنند، از واقعيتها حرف نميزنند بلكه از بايدهاي خودشان حرف ميزنند، افق ارائه ميدهند و از سطح عبور ميكنند، هر قدر مثبتانديشتر، رؤياپردازتر و به تبع آن تأثيرگذارتر، ولي فيلمهاي ما چسبيدهاند به واقعيتها و جلوتر را نميبينند يا نميخواهند ببينند، آنهم بخشي از واقعيت را، به جاي بايدها به هستها توجه دارند، بر فرض كه تلخي در جامعه ما باشد، آيا من حق دارم به آن ضريب بدهم؟ نه حق ندارم ولي سينماي ما اين حق را به كارگردانها ميدهد. فيلمنامهنويس و فيلمساز بايد چند پله از جامعه جلوتر باشند، همگام هم نه بايد جلوتر قدم بردارد و الهامبخش جامعه باشند، بايد جامعه را به دنبال خودش بكشند، البته فيلمهاي ما هم ميكشند اما به عقب. اگر آدم حالش خوب باشد هم حال آدم را بد ميكنند، اجازه نميدهند مثبت فكر كنيد.»
البته اين تلخي چيزي است كه سينماگران ديگري هم بارها به آن اشاره و از آن گلايه داشتهاند، براي مثال مرضيه برومند كارگردان سري فيلمهاي شهر موشها بارها از اين بابت ابراز ناراحتي كرده است اما ظاهراً متوليان اصلي و گردانندگان محوري سينماي ايران همچنان ترجيح ميدهند اين وضعيت بر سينما حاكم باشد، وضعيتي كه تأثيرش را به مرور بر قهر مردم با سينما گذاشته و شاهد ركودي جدي در گيشه سينماها هستيم، در چنين وضعيتي ظاهراً مانند دورههاي قبل باز هم بايد با جوايز فيلمها در جشنوارههاي غربي ذهن مردم را از اتفاقي كه در حال رقم خوردن است منحرف كنند و به آنها بگويند كه بايد به اين سينما افتخار كرد حتي اگر فيلم هايش ديده نشوند و مخاطب ايراني نداشته باشند.