کد خبر: 871971
تاریخ انتشار: ۲۴ شهريور ۱۳۹۶ - ۲۱:۲۵
مروري بر ديدگاه‌هاي آيت‌الله محمدرضا مهدوي كني در آغازين روزهاي تصدي دولت جمهوري اسلامي
روزهايي كه بر ما مي‌گذرد، تداعي‌گر سي‌و‌ششمين سالروز تشكيل كابينه آيت‌الله محمدرضا مهدوي‌كني در پي انفجار نخست‌وزيري در هشتم شهريور1360 است
  محمدرضا کائيني

روزهايي كه بر ما مي‌گذرد، تداعي‌گر سي‌و‌ششمين سالروز تشكيل كابينه آيت‌الله محمدرضا مهدوي‌كني در پي انفجار نخست‌وزيري در هشتم شهريور1360 است. سوگمندانه بايد اذعان كرد كه اين رويداد تاريخي و ابعاد و جوانب آن، هنوز به درستي از سوي محققان تاريخ انقلاب ديده نشده و مورد بررسي و تبيين قرار نگرفته است. شايد بتوان گفت يكي از شاخص‌ترين محورهاي مورد توجه دراين‌باره، انديشه‌ها و منش رياست آن دولت يعني مرحوم مهدوي‌كني است كه احتمالاً هضم آن براي نسل‌هاي دوم و سوم انقلاب- كه كردار دولتمردان امروز را ديده‌اند، اما سيره دولتمردان صدر انقلاب را نديده‌اند- دشوار باشد. او نخست‌وزيري اين دولت را از سر اضطرار مي‌پذيرد و به محض انتخاب رئيس‌جمهور جديد، به راحتي از آن كناره مي‌گيرد و حتي بعدها در كتاب خاطرات خويش نيز اهميتي به اين سمت خويش نمي‌دهد و خاطرات خود را درباره آن ذكر نمي‌كند! تنها جملاتي كه در كتاب قطور خاطرات آيت‌الله مهدوي درباره تصدي رياست دولت وجود دارد، همين چند خط است: «من نه مي‌خواهم رئيس‌جمهور بشوم، نه مي‌خواهم وكيل بشوم، نه مي‌خواهم وزير بشوم، نه مي‌خواهم نخست وزير بشوم، چون ما اين دوره‌ها را گذرانده‌ايم، ما وزير بوديم، نخست‌وزير هم بوديم، آن وقتي كه نخست‌وزير بوديم، مزه رياست‌جمهوري را هم چشيديم. بعد از شهادت مرحوم رجايي، نخست‌وزير به جاي رئيس‌جمهور هم كار مي‌كرد هم امضا مي‌كرد. وظايف رياست جمهوري هم با نخست‌وزير بود. ديديم هيچ خبري نيست.» يكي از منابع شاخص بازخواني ديدگاه‌هاي آيت‌الله مهدوي‌كني در دوران رياست دولت، گفت‌وشنودي است كه وي در مهر ماه 1360با ماهنامه «پاسدار انقلاب» ارگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در قم انجام داده است كه رياست آن را حجت‌الاسلام والمسلمين محمدحسن رحيميان (توليت كنوني مسجدجمكران) برعهده داشت. در نوشتاري كه پيش روي داريد، گفته‌هاي «نخست‌وزير متفاوت» در مصاحبه با اين نشريه مورد استناد قرار گرفته است. اميد آنكه تاريخ‌پژوهان انقلاب را مفيد افتد.
   
  من خودم نيامدم نخست‌وزير شوم!
درگفت‌وشنودي كه مبناي ما در خوانش ديدگاه‌هاي آيت‌الله مهدوي‌كني در دوران رياست دولت قرار گرفته است، ايشان در مقام پاسخ به واپسين پرسش خبرنگار، به نكاتي اشاره دارد كه شايسته است در آغازين بخش  از اين نوشتار مورد بازخواني قرار گيرد. پرسشگر پاسدار اسلام از نخست‌وزير مي‌پرسد: «شما يك فرد روحاني در سطح اجتهاد هستيد، چه عواملي سبب شده است كه به جاي ادامه فعاليت در شوراي نگهبان وارد مسائل اجرايي شده و تا سرحد نخست‌وزيري رسيده‌ايد؟» و او اينگونه جواب مي‌دهد: «البته اين اشكال را بايد به آنهايي بكنند كه بنده را به اينجا رساندند، من خودم نيامدم نخست‌وزير شوم، اگر من خودم شخصاً اظهار علاقه مي‌كردم كه نخست‌وزير بشوم، اين سؤال را خوب بود از من مي‌كردند، اما مع‌ذلك من اينطور مي‌توانم جواب بگويم كه آنچه كه مورد علاقه من بوده، اين بود كه من در شوراي نگهبان فعاليت داشته باشم و اكنون هم نيز بر اين عقيده هستم، ولي در اول قبل از اينكه من وارد شوراي نگهبان بشوم و در زمان شوراي انقلاب، مسائلي پيشامد كرد كه در زمان انتخابات مجلس شوراي اسلامي بود كه آقاي هاشمي برادرمان، وزير كشور و كانديداي مجلس بودند و به خاطر يك زمان موقتي كه انتخابات تمام شود، برادران شوراي انقلاب اصرار كردند كه من سرپرستي وزارت كشور را بپذيرم تا انتخابات تمام شود بعد وزير كشور بيايد، بعد از اينكه انتخابات تمام شد، ما خواستيم استعفا دهيم، نگذاشتند، حال نمي‌دانم من وزارت كشور را خوب اداره كردم يا كسي را پيدا نكردند، آن ديگر با آنهاست كه من را در آنجا گذاشتند. بعد زمان كابينه مرحوم برادرمان رجايي شد كه باز آنجا من ديگر استعفا دادم، بنا نداشتم وزير كشور باشم، دوباره آنجا هم به خاطر اختلافاتي كه بود، كسي كه آنها تشخيص مي‌دادند كه مي‌تواند حلال مشكلات باشد در چنين موقعيتي باز من بودم. روي تشخيص آنها به من اصرار كردند، باز هم من طبق احساس وظيفه پذيرفتم، تا اينكه بني‌صدر رفت و برادرمان رجايي رئيس‌جمهور شد، دوباره كابينه برادرمان آقاي باهنر پيشامد كرد، اينجا هم اول من نپذيرفتم، حتي ايشان هم در مصاحبه‌اي اظهار كردند كه فلاني نپذيرفته است، تا آخرين شبي كه بنا بود ليست كابينه را به مجلس بدهند، باز هم برادرمان رجايي و آقاي باهنر روي جهاتي كه حالا گفتنش لازم نيست، باز هم به من اصرار كردند كه شما بايد باشيد، ما هم احساس وظيفه كرديم، باز دوباره گفتيم: اگر راه‌حل ديگري نداريد باز من هستم، ولي با اين وجود در همان ايام كه بحث كابينه در مجلس مطرح بود، من يك‌بار قبل از رأي اعتماد اعلام انصراف كردم. بعد از رأي اعتماد هم استعفا دادم ولي معذلك استعفاي مرا نپذيرفتند و حتي خدمت امام هم عرض شد، يعني خودم شخصاً عرض كردم كه شما فرموده بوديد كه ديگر در كابينه بيش از دو روحاني نباشد، بنابراين من مي‌شوم سومين روحاني، اجازه دهيد كه من نباشم، فرمودند: «خير، شما بايد باشيد» خب دستور امام است. تا رسيديم به اينجا كه اين دو برادر ما شهيد شدند و واقعاً شهادت آنها موجب تأسف شد براي ملت ايران و براي ما كه از نزديكان و همكاران و همسنگران قديم‌شان بوديم. خب ديگر من اينجا از جهتي خوشحال بودم كه ديگر حالا مي‌توانيم در كابينه نباشم و اگر هم باشم باز همان وظيفه وزارت كشور را ادامه بدهم موقتاً كه تكليف رياست‌جمهوري معلوم بشود. دوباره برادران ما در هيئت دولت و مجلس و حتي با صلاحديد امام به من تكليف كردند كه من بپذيرم و بنده هم وقتي كه هرجا احساس وظيفه كنم مي‌پذيرم، وقتي هم پذيرفتم با كمال ميل كار را انجام مي‌دهم در عين حال كه قبلاً علاقه نداشتم، ولي حالا كه پذيرفته‌ام، به ياري خدا اميدواريم كه بتوانيم انجام وظيفه كنيم، ولي باز هم اعلام مي‌كنم كه در اولين روزي كه ان‌شاءالله نخست‌وزيري مورد قبول مجلس و ملت و امام پيدا بشود، بنده اولين كسي هستم كه حاضرم باز به همان پست‌هايي كه بيشتر با تخصص ما رابطه دارد، در همان‌ها انجام وظيفه كنم.»
 
  آينده انقلاب درخشان است
اولين سؤال پاسدار اسلام از آيت‌الله مهدوي‌كني، پرسش از ديدگاه وي درباره آينده انقلاب و نظام اسلامي است. اين سؤال هنگامي اهميت مضاعف مي‌يابد كه در آن دوره، موج ترورها و كارشكني‌ها و نيز وجود پديده جنگ تحميلي، سخن گفتن دراين‌باره را دشوار و افق آينده را غبارآلود ساخته بود. با اين همه آقاي نخست‌وزير با شواهد و قرائني كه ارائه مي‌كند، آينه انقلاب را درخشان ارزيابي می‌کند و براين باور است كه نظام با اقتدار از اين بحران‌ها عبور خواهد كرد. اينك كه 36 سال از آن روزگاران مي‌گذرد، مي‌توان حدس صائب گوينده را به داوري نشست:«سؤالي كه كرديد، بسيار سؤال جالب و مفيدي است، اما آينده انقلاب اسلامي، آينده‌اي است بسيار درخشان و مزيد بر درخشاني آينده اين انقلاب، اين است كه اين انقلاب توانسته در ميان توده‌هاي مردم جا باز بكند. مردم ايران، هموطنان عزيز ما، مسلمانان متعهد  به خصوص جامعه‌اي كه بار انقلاب را به دوش كشيده و مي‌كشند يعني مستضعفان جامعه ما، اينها در متن انقلاب هستند و ماهيت انقلاب را كاملاً درك كرده‌اند و هر انقلابي كه در قلب مردم و جامعه جايگزين بشود، اين انقلاب استمرار خواهد داشت و خود مردم ضامن تداوم انقلاب خواهند بود. با توجه به اين جهت، نكته‌اي كه در آخر سؤالتان مطرح شده كه به دنبال جو ترور كه شخصيت‌هاي مهم و مهره‌هاي اساسي را از انقلاب مي‌گيرند، جايي براي سؤال و توهم پيش نمي‌آيد كه اين انقلاب وابسته به شخصيت‌ها باشد، انقلاب وقتي وابسته به شخصيت‌هاست كه مردم به دنبال آن انقلاب نباشند، وگرنه يك جامعه انقلابي كه خودش شخصيت‌ساز و شخصيت‌زاست (‌مثالي آن روز من زدم، در مصاحبه‌ام گفتم مثل يك لشكري در ميدان جنگ مي‌ماند‌، داراي فرماندهان آماده كه هر يك از آنها پرچم جنگ را دست مي‌گيرد، مسلماً فضاي جنگ حاكم است، در جنگ هم پيروزي است، گاهي شكست است، گاهي كشته شدن هست، گاهي كشتن هست، اين جزو مفهوم جنگ است، انقلاب هم همينطور است) انقلاب يك كار آساني نيست، يك تحول اساسي در يك جامعه است. خب اين علم از دست يكي مي‌افتد، علم را يكي ديگر به دست مي‌گيرد، باز اين مي‌رود، يكي ديگر دست مي‌گيرد. بنابراين هيچ‌گونه تزلزل و وحشتي نسبت به آينده نبايد داشت و اينكه دشمن فشار را زياد كرده است. او اشتباه كرده كه فكر مي‌كند با اين از بين بردن شخص‌ها به عنوان شخصيت‌ها، شخصيت انقلاب را هم از بين مي‌برد. البته شخصيت‌هايي از انقلاب ممكن است از بين بروند، اشخاص، اصولاً با ترور شخصيت‌ها اولاً از بين نمي‌روند، ممكن است بدن آنها از بين برود، ولي شخصيتشان در انقلاب به همان عنوان شهيد و حاضر و زنده در تداوم انقلاب مؤثرند، چنانكه امام حسين(ع) شخصش از دست مردم گرفته شد، ولي شخصيت امام حسين(ع) از بين نرفت، بلكه در اثر آن شهادت، امام حسين(ع) يك شخصيت جديد و تولد جديدي در جامعه اسلامي پيدا كرد. بنابراين كلمه ترور شخصيت‌ها اصلاً يك چيز غلطي است، بله، شخصيت‌ها در يك جامعه‌اي ترور مي‌شوند كه مورد نفرت مردم باشند. آنها مادامي كه زنده هستند، خود به يك عنوان‌هايي نام خودشان را شخصيت مي‌گذارند، وقتي هم كه كشته شدند مردم خوشحالند و نامشان هم از صحنه تاريخ از بين مي‌رود، اگر هم بماند، به بدي، نه به خوبي، ولي آن كسي كه در دل‌هاي مردم جا دارد، او شخصيتش از بين نمي‌رود و براي تداوم انقلاب، همان بقاي شخصيت در دل‌هاي مردم و در متن جامعه كافي است و بيش از اين چيزي نمي‌خواهيم كه مرحوم دكتر بهشتي‌ها، مطهري‌ها، مفتح‌ها، رجايي‌ها، باهنرها، قدوسي‌ها و ديگران و همه آن شهداي انقلاب با مردم هستند، پا به پاي مردم در حركتند و حضور دارند و دليلش هم مي‌بينيد اينكه آنها ظاهراً از دنيا مي‌روند، ولي مردم براي آنها اشك مي‌ريزند و براي حفظ راه آنها فداكاري مي‌كنند و ناراحتي‌شان از اين است كه چنين گهرهاي گرانبهايي از بين مي‌رود و اظهار ناراحتي مي‌كنند. همين مسئله دليل آن است كه شخصيت‌هايشان باقي است، شخصشان رفته، ولي شخصيت‌هايشان هست و به قول سعدي:
سعديا مرد نكونام نميرد هرگز
 مرده آنست كه نامش به نكويي نبرند
تعبير قرآن هم همين است كه: ولاتقولوالمن يقتل في سبيل‌الله اموات. اين اموات ندانستند قرآن شوخي نيست و واقعاً حيات واقعي است و احياء عندربهم يرزقون؛ و ارتزاق شهدا نزد خدا معنايش ادامه راه آنهاست، والا مقصود غذاهاي مادي و چلوكباب خوردن نيست كه اينها بروند چلوكباب بخورند و بعد هم يستبشرون بمؤمنين بعدي بشارت مي‌دهند كه شما از ما ناراحت نباشيد كه چرا ما رفتيم، بدانيد راه ما يك راه صحيحي بوده، شما هم اين راه ما را ادامه بدهيد. بنابراين ما هيچگونه ناراحتي نداريم.»
 
  ضرورت وجود دستگاه اطلاعاتي در كشور
دغدغه امنيت در كشور، در شرايطي كه ايران با موج فزاينده شورش و كشتار و نيز جنگ تحميلي مواجه بود، در آن دوره از جمله نكات مورد نگراني بدنه اجتماعي مدافع نظام به شمار مي‌رفت. بسياري از نخبگان و مردم، شهرباني را داراي ظرفيت لازم براي تحقق امنيت در كشور نمي‌دانستند و خواهان تغيير در آن بودند. اين موضوع يكي از پرسش‌هاي پاسدار اسلام از آيت‌الله مهدوي‌كني را به خود اختصاص داد. نخست‌وزير در پاسخ به اين پرسش، ضمن تأكيد بر تعهد و پايبندي اكثريت پرسنل شهرباني به انقلاب و نظام اسلامي، ضرورت تأسيس يك نهاد اطلاعاتي براي پاسخگويي به نياز جامعه در اين مورد را لازم مي‌شمارد. ايشان در اين مورد اذعان دارد: «البته بايد توجه داشت كه بعد از انقلاب، شهرباني روي سوابق ذهني كه مردم داشتند، تا حدود زيادي نمي‌توانست كاملاً پا به عرصه بگذارد و بتواند فعال وارد ميدان عمل شود. خب اين چيز طبيعي بوده كه شهرباني در آن زمان، روبه‌روي مردم قرار گرفته بود و به اين زودي نمي‌شد آن سوابق را از ذهن‌ها زدود. علاوه بر اينكه عده زيادي ناباب در بين آنها بودند. مخالف بودند، ضد‌انقلاب بودند. خوب تصفيه شدند، بعضي‌ها اعدام شدند، شايد بعضي‌ها هم الان باشند. با توجه به اين جهات، تا آن وقت ما نمي‌توانستيم از اين نهاد كمك بگيريم، اما الان ما بايد از شهرباني استفاده كنيم و استفاده هم خواهيم كرد. از نيروهاي متخصص شهرباني استفاده مي‌كنيم براي تربيت فرزندان انقلاب در اين جهت و البته در شهرباني همانطور كه در رسانه‌ها هم اعلام شده، الان دانشگاه پليس، مراكز آموزش شهرباني مشغول تعليم هستند كه از افراد متعهد و انقلابي گزينش كنيم و افراد جديد را در شهرباني بياوريم كه اين شهرباني كه الان هست، با يك روح جديد انقلابي‌تري مشغول به كار شود. دو نكته در اينجا هست كه بايد عرض كنم: يك نكته اينكه اولاً در رژيم سابق هم شهرباني در مسائل اطلاعاتي، آن نقش فعال را نداشته و سازمان اطلاعاتي يك سازمان خاصي است كه شهرباني هم مي‌تواند از قسمت اطلاعات و قسمت امور اجتماعي‌اش و روابط عمومي‌اش، اطلاعاتي را به آن منطقه اطلاعاتي بدهد. چون در همه جا حضور دارد، مي‌تواند كمك كند. همانطور كه سپاه هم مي‌تواند كمك كند، كميته هم مي‌تواند اين كار را انجام دهد، فرمانداري‌ها، بخشداري‌ها و مردم و به تعبير مرحوم شهيد رجايي، ما يك منبع 36 ميليوني داريم ولي بحث در اين است كه مركز اطلاعاتي كجا باشد؟ و تحت نظر چه سازماني قرار گيرد؟ آن محل بحث است و‌الا شهرباني از جهت اطلاعاتي خوب بايد از آن استفاده شود و مي‌شود، ولي آيا مركز اطلاعات، خود شهرباني بايد باشد، اين معلوم نيست در آينده هم چيز درستي باشد، اما بيشتر فعال‌تر كردن شهرباني، اينكه الان شهرباني نسبت به سابق خيلي بهتر شده، بلكه خيلي خيلي بهتر شده، كارهايي كه شهرباني انجام مي‌دهد، اينها را نبايد ناديده گرفت. شهرباني قسمت آگاهي‌اش خوب كار مي‌كند، مواد مخدرش خوب كار مي‌كند، محافظت از اماكن، بانك‌ها، اينها مسائلي است كه شهرباني دارد انجام مي‌دهد. نمي‌توان گفت كه شهرباني كاري نمي‌كند، ولي مردم توقع دارند كه شهرباني در مبارزه با عناصر ضد‌انقلاب و امثال آن هم نقش فعالي داشته باشد و اين مسئله‌اي است كه ان‌شاءالله آنها در مبارزه با عناصر ضد‌انقلاب هم فعال خواهند شد، ولي به نظر من، باز هم ما بايد كارهاي شهرباني را تقسيم كنيم. يك قسمت كارهايي است كه مربوط به امور انتظامي است، شهرباني آن كارها را الان دارد انجام مي‌دهد و باز انجام خواهد داد. يك قسمت مربوط به كارهايي است كه مربوط به جنبه‌هاي امنيتي كشور است كه جنبه‌هاي سري هم دارد، مسلم است كه اين كارهاي سري را به دست همه نمي‌شود داد. نمي‌شود تمام نيروي شهرباني را، نه اين نيرو را بلكه همه نيروها، حتي در سپاه و كميته هم مسائلي كه مربوط به جنبه‌هاي امنيتي و سري است، گروه خاصي برايش كار مي‌كنند و در تمام دنيا هم همينطور است. ما هم ان‌شاءالله اين كار را يقيناً خواهيم كرد كه بتوانيم چنين دستگاه اطلاعاتي فعال در راه اهداف مقدس اسلامي در چارچوب قوانين اسلام داشته باشيم.»


نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها