
عاملان قتل بنيتا، دختربچه هشت ماهه 53روز پس از وقوع حادثه هولناك پاي ميز محاكمه ايستادند.
به گزارش خبرنگار ما، جلسه رسيدگي به پرونده ساعت 9:30 صبح ديروز در شعبه نهم دادگاه كيفري يك استان تهران برگزار شد. قبل از اعلام رسميت جلسه از سوي قاضي محمدرضا محمدي كشكولي، متهمان همراه مأموران بدرقه زندان وارد جلسه دادگاه شدند. خانواده بنيتا هم در حاليكه عكس دختر بچه هشتماهه را در دست داشتند وارد سالن جلسه شدند. بعد از اعلام رسميت جلسه، محمد شهرياري، سرپرست دادسراي امور جنايي تهران در جايگاه قرار گرفت و كيفرخواست را قرائت كرد. او گفت: ساعت 10صبح بيست و نهم تيرماه امسال مأموران پليس با تماس پدر بنيتا از سرقت خودروي پرايد وي و فرزند خردسالش در مشيريه باخبر شدند. شاكي روز حادثه مشغول بستن در پاركينگ خانهاش بود كه سارق داخل ماشين او مينشيند و خودرو را همراه كودك هشتماهه سرقت ميكند. متأسفانه شكايت شاكي و تلاش پليس و انتشار خبر در فضاي مجازي كمكي به پيدا شدن طفل نكرد و ششروز بعد جنازه بنيتا در حاليكه از شدت گرما و گرسنگي و تشنگي روي صندلي عقب خودرو جان باخته بود، در يكي از خيابانهاي پاكدشت پيدا شد. با انتقال جسد به پزشكي قانوني مشخص شد طفل بر اثر گرمازدگي و عوارض ناشي از آن فوت كرده است.
نماينده دادستان تهران گفت: «محمد - متهم رديف اول– كه داراي پنجسابقه كيفري است و اتهاماتي چون شرب خمر و حمل مواد مخدر و درگيري با مأموران پليس را در سوابقش دارد، در اظهارات خود گفته است روز حادثه براي تهيه مواد مخدر به آن محل رفته است. او ابتدا تصميم ميگيرد موتورسيكلتي را سرقت كند كه به خاطر قفل بودن از آن سرقت منصرف ميشود. متهم در ادامه اظهاراتش گفته است: بعد از آن بود كه با خودروي پرايد روشن در حاليكه درهاي ماشين باز بود، مواجه ميشود و اين صحنه او را وسوسه سرقت ميكند. سپس خودرو را در حاليكه كودك خردسال در صندلي عقب بود، سرقت ميكند. وي در ادامه گفت: متهم رديف اول به دليل ناتواني كودك و با توجه به شدت گرما و قراردادن كودك در ماشين بدون عبور جريان هوا، سرقت مقرون به آزار و تحصيل مال نامشروع متهم به قتل عمدي است. شهرياري افزود: مهدي -متهم رديف دوم– كه او نيز داراي سهسابقه كيفري است، اتهام او سرقت مقرون به آزار، تحصيل مال نامشروع، معاونت در سرقت و خودداري از كمك به طفل شيرخواره است.
نماينده دادستان در پايان گفت: با توجه به مدارك در پرونده و تقاضاي اولياي دم از هيئت قضايي تقاضاي قصاص در ملأعام و اشد مجازات براي متهمان را دارم.
آنچه پدر بنيتا گفت
بعد از قرائت كيفرخواست پدر 33 ساله بنيتا در جايگاه قرار گرفت و در طرح شكايتش گفت: مادربزرگم هشتسال است كه فلج در كنج خانه افتاده است و من 50 روز بود او را نديده بودم. روز حادثه تصميم داشتم همراه خانواده به ديدن او به اراك بروم. همسرم داخل خانه در حال پوشيدن لباسهايش بود و من مقداري از وسايل را داخل ماشين گذاشتم. در آخر بنيتا را بغل كردم و در صندلي عقب خودرو قرار دادم. كمي كه از خودرو فاصله گرفتم تا همسرم را صدا كنم بلافاصله فردي سوار ماشين شد. فوراً خودم را روی كاپوت انداختم، اما سارق به قصد پرتاب كردن من دنده عقب گرفت و روي زمين افتادم دست و پاها و كتفم زخمي شد. همسرم با ديدن اين صحنه خواست كمك كند كه آينه بغل خودرو را گرفت. سارق او را به شبرنگ جدول خيابان انداخت و سرش زخمي شد. دوباره كاپوت را گرفتم، اما فايده نداشت و اين بار به خودروي سمند برخورد كردم. او در ادامه گفت: گوشي همسرم داخل خودرو بود با يكي از آشناها تماس گرفتم و با رديابي گوشي بعد از هفتدقيقه خاموش شد. سارق در اين فاصله گوشي و وسايل داخل خودرو سرقت كرده بود، سپس براي اينكه شناسايي نشود، لباسهايش را عوض كرده بود. حالا اينجا سؤالم اين است مگر ميشود در اين فاصله بچه را نديده باشد! در ادامه شاكي در جواب تذكر رياست دادگاه در قبال بيتابيهايش گفت: آقاي قاضي 50روزه بچهام را نديدهام و كسي از حال من خبر ندارد. دلم ميسوزد چون بچهام توان حرف زدن نداشت. . . سپس شاكي خطاب به متهم گفت: بچهام نميتوانست از خودش دفاع كند، چطور توانستي رهايش كني؟ پدر بنيتا ادامه داد: در لحظه سرقت فقط محمد را ديدم و مهدي را نديدم. بعد از تلاشهاي بينتيجهام، ساعت يك بعدازظهر سهشنبه بعد از تماس پليس، از مرگ بنيتا باخبر شدم. او گفت: براي شناسايي بنيتا پدرم رفت، چون نميخواستم چهره خندان فرزندم از يادم برود.
شاكي در ادامه گفت: آن روز داخل خودرو پول نقد، كارت هديه، ساك ورزشيام، مقداري ابزارآلات، ضبط ماشين و دو عدد عينك دودي بود، اما از اين همه وسايل فقط گوشي همسرم را برگرداندند و چند روز بعد وسايل بنيتا و يكي از سيمكارتهاي گوشي پيدا شد. او براي متهمان درخواست قصاص در ملأعام و براي صدمات وارده نيز درخواست ديه كرد و گفت: اين پول را ميخواهم چراكه نگيرم دوباره با اين پولها سراغ كارهاي خلاف ميروند.
مأمور پليس فقط شاهد ماجرا بود
در ادامه مادر بنيتا با چشماني گريان و صدايي لرزان در جايگاه حاضر شد و گفت: ماجرا هماني بود كه شوهرم شرح داد، فقط وقتي كه در حال تلاش براي يافتن بنيتا بوديم، يكي از مأموران گشت پليس هم شاهد ماجرا بود. خودم را به مأمور پليس رساندم و از او درخواست كمك كردم. او گفت بايد با 110 تماس بگيرم. آن مأمور پليس حاضر به كمك نشد و خودمان مجبور به تماس با پليس شديم.
خلاصه بگويم من و شوهرم هر تلاشي را براي نجات بنيتا انجام داديم، اما موفق نشديم. او در خصوص خواستهاش گفت: براي هر دو متهم درخواست قصاص در ملأعام ميخواهم در حاليكه هر دو متهم سرشان را بالا بگيرند و با افتخار بگويند بچه هشت ماهه را از پدر و مادرش گرفتيم. سپس رو به متهمان گفت: از چشمهاي معصوم فرزندم خجالت نكشيديد!
مادر بنيتا در پاسخ به سؤال رياست دادگاه مبني بر گذشت خطاي متهمان گفت: «اصلاً حاضر به گذشت نيستم. »
دفاع وكيل اوليايدم
در ادامه وكيل اوليايدم در جايگاه حاضر شد، بعد از قرائت نكاتي در خصوص پرونده اظهار داشت: متهمان – محمد و مهدي – از سوي طراح اصلي اين نقشه – احمد – اقدام به سرقت مقرون به آزار پدر بنيتا كردهاند. آنها در همان ابتداي سرقت متوجه حضور طفل در خودرو شدند، اما بيتفاوتي آنها باعث فوت طفل شد. وكيل اوليايدم در حاليكه قوطي شير خشك و شيشه شير بنيتا را در دست داشت، گفت: سارقان با وجود ساك طفل در ماشين كه ميتوانست مايه حيات او باشد، حتي از اين كار ساده نيز دريغ كردند.
غشكردن رئيس كلانتري در جايگاه
در ادامه رئيس كلانتري خاتونآباد به عنوان مطلع در جايگاه حاضر شد. او در حالي كه به شدت مضطرب بود با جملاتي بريده به دادگاه گفت: روز حادثه در تعقيب خودرو بوديم، اما در طرح مهار متوجه شديم كه از حوزه استحفاظيمان خارج شده است. وقتي قاضي خواست كه رئيس كلانتري درباره تلاش مأمورانش توضيح بيشتر دهد كه ناگهان حالش بد شد و غش كرد. سپس چند مأمور رئيس كلانتري را از جايگاه دور كردند.
انكار قتل و آدمربايي
بعد از اعلام درخواست اوليايدم متهم رديف اول«محمد 27 ساله» در جايگاه حاضر شد و در شرح ماجرا و دفاع از خود گفت: قتل و آدمربايي را قبول ندارم. سپس در شرح ماجرا گفت: ساعت 2 نيمهشب بود كه احمد و مهدي براي خريد مواد آمدند. صبح آن روز در پارك پامچال چرخي زديم و بعد به مشيريه رفتيم. در مسير به موتوري برخورد كرديم و خواستيم آن را سرقت كنيم، اما قفل بود و موفق نشديم. سپس در ادامه مسير به خودروي شاكي كه روشن و درهايش باز بود، برخورد كرديم. مهدي از من خواست خودرو را سرقت كنم و من هم قبول كردم. بلافاصله وقتي موقعيت را مناسب ديدم، سوار خودرو شدم و اصلاً متوجه طفل در ماشين نشدم. خودم به تنهايي ماشين را سرقت كردم و گريختم. با تماس مهدي بود كه فهميدم كودك در صندلي عقب ماشين است. ميخواستم خودرو را در كيانشهر رها كنم كه مهدي قبول نكرد و گفت آن را به پاكدشت ببرم. وقتي به چهارراه قيامدشت رسيدم، مهدي به من ملحق شد. او چند تكه از وسايل داخل داشبورد را سرقت كرد. كمي كه دورتر شديم، او خواست تا كودك را با آژانس تحويل خانوادهاش بدهم كه گفتم هيچ آژانسي قبول نميكند.
بعد از آن بود كه جلوي مغازه ابزارفروشي، ماشين را پارك كردم و با پولي كه در ماشين بود، مواد خريدم. يك تراول ۵۰ هزار توماني و كارت هديه هم بود كه كارت هديه را به احمد دادم. ضبط ماشين را خودم برداشتم و بعد از آن كولر ماشين را روشن گذاشتم. شيشه خودرو به خاطر شكستگي كمي پايين بود. براي اينكه شناسايي نشوم، تيشرت سفيد آستين كوتاهي را از داخل ساك در خودرو برداشتم و لباسم را عوض كردم. او در ادامه گفت: از ترس و دلهره كودك را در محله پرتردد رها كردم. كولر را روشن گذاشتم و نميدانستم وقتي ماشين خاموش است، كولر كار نميكند. بعد از آن از ترسم سهروز در خانه مخفي و وقتي دستگير شدم به مهدي معترض شدم كه نشاني پارك ماشين را گفتم، چرا اقدام نكردي تا طفل نجات پيدا كند!
حرفهاي يكي از شاهدان ماجرا
در ادامه جلسه مسعود- يكي از مطلعان حادثه- گفت: محمد و مهدي از بچههاي محل هستند و آنها را ميشناسم. همان شب از طريق فضاي مجازي متوجه شدم و عكس بچه را ديدم، اما هيچگونه اقدامي نكردم. صبح روزي كه جسد كشف شد با شمارهاي كه در فضاي مجازي بود، تماس گرفتم و پيام دادم. بعد از آن بود كه عمه بچه تماس گرفت و گفت پدر كودك تماس ميگيرد. بعد از تماس سر قرار رفتم، اما مأموران آنجا بودند كه ماجرا را برايشان شرح دادم. بعد با نشانيهايي كه دادم، مأموران مهدي و محمد را بازداشت كردند. سپس همراه دو متهم به محل رها شدن پرايد رفتيم.
از ترس مأموران بچه را تحويل ندادم
بعد از دفاع متهم رديف اول، متهم رديف دوم
- مهدي- با سه فقره سابقه كيفري در جايگاه حاضر شد و گفت: 16 ماه بود كه مواد نكشيده بودم تا اينكه در سيزده بهدر بار ديگر به سمت مواد رفتم. حالا قبول دارم مقصرم، اما نميدانم چقدر! او در شرح حادثه گفت: ساعت ۵ صبح محمد تماس گرفت و خواست به پاكدشت بروم. همراه احمد رفتيم، اما محمد گفت الان نميتوانم مواد را تحويل بدهم، بهتر است گشتي بزنيم.
آنجا بود كه خودروي روشن شاكي را ديدم و محمد خودش نقشه سرقت را كشيد. من نزديك محدوده سرقت بودم و در سرقت نقشي نداشتم. متهم گفت: وقتي داد و فريادهاي پدر و مادر طفل را ديدم، اگر آدم خلافكاري نبودم و از ترس مأمور نبود، ميايستادم و بچه را تحويل خانوادهاش ميدادم. بعد از آن حادثه نيز هر چه تلاش كردم محمد بچه را تحويل خانوادهاش بدهد، موفق نشدم. همان روز به مسعود و حامد ماجرا را گفتم و چون تلگرام نداشتم از خبرهاي فضاي مجازي اطلاعي نداشتم. سپس رئيس دادگاه به او گفت: براي كمك به بچه چه كردي؟ متهم بعد از لحظهاي سكوت در جواب گفت: همان روز از دوستانم خواستم بچه را به خانوادهاش برسانند.
در پايان، رياست دادگاه ختم جلسه را اعلام و ادامه رسيدگي به پرونده را به جلسه بعدي - چهارشنبه همين هفته – موكول كرد.