کد خبر: 870995
تاریخ انتشار: ۱۸ شهريور ۱۳۹۶ - ۲۱:۳۳
ورونيكا فاضلي بانوي نوشيعه آلماني در گفت‌و‌گو با «جوان»:
با وجود جامعه سياه و سفيد كمونيستي و ديوار بلندي كه بين آلمان شرقي و غربي كشيده شده بود، نور اسلام در دل دختر جوان آلماني تابيد و باعث شد تا سره از ناسره را تشخيص بدهد و با ايمان به خدا مسلمان شود.

معصومه طاهري

با وجود جامعه سياه و سفيد كمونيستي و ديوار بلندي كه بين آلمان شرقي و غربي كشيده شده بود، نور اسلام در دل دختر جوان آلماني تابيد و باعث شد تا سره از ناسره را تشخيص بدهد و با ايمان به خدا مسلمان شود.

«ورونيكا بتا» را كه بعد از ازدواج با همسر ايراني، نام خود را به مريم فاضلي تغيير داد اغلب به واسطه برنامه «ماهعسل» ميشناسيم؛ دختري كه به گفته خودش در ابتدا تنها نام اسلام را در شناسنامه داشت و خيلي از دستورات آن را نميدانست و رعايت نميكرد، اما آشنايياش با خانمي اهل افغانستان، مسلمان و شيعه واقعي شد و تا به امروز همواره سعي كرده با حجاب كامل و تقويت عقايدش آن را حفظ كند و به ديگران نيز طعم شيرين آن را بچشاند. با همراهي انجمن شهيد ادواردو از زبان خودش مسئله را جويا ميشويم.

فضاي آلمان شرقي در زمان حاكميت تفكرات كمونيستي چگونه بود؟

تاريك و بسته بود. ما هيچ پارك و فضاي گلكاري و شاد و رنگارنگي مانند آلمان غربي و ايران نداشتيم براي همين فضا روي روحيه ما تأثير منفي گذاشته بود. همه چيز به خودمان بستگي داشت و بايد تنها به خودمان تكيه ميكرديم و داشتن دين و اعتقاد به خدا معنايي نداشت.

شما قبلاً گفته بوديد كه با وجود مسلمان بودن ولي تنها در شناسنامه مسلمان بوديد. چرا؟

بله، فقط شهادتين را گفته بودم، ولي اعتقادي به حجاب نداشتم. فكر ميكردم حجاب مربوط به ايران است، نه جاي ديگر. بعد از ازدواج هم به همسرم گفتم من از داشتن حجاب در جامعه نگرانم و ميترسم كه در بيرون از خانه حجاب داشته باشم. تا اينكه همسرم گفت برويم پيش يك خانم اهل افغانستان كه در آلمان است. در مسجد هميشه او را ميديدم. سراغش را گرفتيم و برايش گفتم كه از داشتن حجاب نگرانم. او قرآنش را باز كرد و آيهاي از حجاب را خواند و همسرم برايم ترجمه ميكرد. آن خانم گفت حجاب براي خانم جهاد است مانند جهاد در جبهه كه براي مردهاست و من وقتي همسرم توضيحاتش را برايم ميخواند فقط گريه ميكردم و گفتم حجاب فقط يك پارچه روي سر نيست، بلكه يك مسئوليت بزرگ پشت سر آن براي زنهاست. آن زمان هنوز اينترنت نبود و كتاب اسلامي به زبان آلماني ترجمه نشده بود. اطلاعاتي از اسلام نداشتم و نميتوانستم جواب منطقي و درستي به افراد كنجكاو يا توهينكننده بدهم براي همين بيشتر ميترسيدم، ولي خانم افغان به من گفت اگر براي خدا كاري انجام بدهي خودش كمك ميكند. پس من هم فقط به خدا تكيه كردم، البته براي من كه در فضاي كمونيستي بدون خدا شخصيتم شكل گرفته بود، سخت بود ولي از خدا كمك خواستم تا حجاب داشته باشم.

داشتن اين حجاب كامل سخت نيست؟

خدا كمك كرد تا با داشتن حجاب آرامش خاطر پيدا كنم. وقتي اولين بار با حجاب بيرون رفتم، زن صاحبخانه با كنجكاوي از من سؤال كرد و من با لطف خدا جواب قانعكننده به او دادم. خيلي حس خوبي داشتم. من اين حجاب را دوست دارم.

فكر ميكنيد چرا بعضي از زنان ايراني با وجود نبود موانع حجاب، باز هم در رعايت آن مشكل دارند؟

كسي كه تازه به اسلام ايمان آورده است هر آنچه را از فرهنگ و سبك زندگي غربي به درد نميخورد، كنار ميگذارد براي همين شيريني معنويت را درك ميكند، ولي متأسفانه در ايران برخي دلبسته به سبك زندگي غربي هستند و همين آنها را كمكم به فرهنگ غربي علاقهمند ميكند و نميتوانند شيريني معنويت را درك كنند.

شما را بيشتر با برنامه «ماه عسل» ميشناسند، اين برنامه چه تأثيري در زندگي شما داشت؟

بله، مردم خيلي به من لطف داشتند. عدهاي تا من را ميشناسند بغلم ميكنند و ميبوسند و تبريك ميگويند و براي سخنراني هم در دانشگاهها و جاهاي مختلف دعوت شدهام.

چه سؤالاتي از شما ميپرسند؟

اينكه چه كار كنيم به درك شما از اسلام برسيم يا چرا مسلمانان به فرهنگ غربي گرايش دارند و هويت ديني آنها كمرنگ ميشود.

چه كتابهايي را براي تقويت اسلامي خود مطالعه كرديد؟

اولين كتابي كه خواندم كتاب حج از آقاي قرائتي بود. حين مطالعه ميديدم مطالبي با خط ديگري بود. متنهاي جالبي بودند، بعداً فهميدم آن جملات احاديث امامان هستند كه برايم جذابيت و كشش داشتند. وقتي هم كه به ايران آمدم كتاب شهيدمطهري را كه به زبان آلماني بود، خواندم و روي من تأثير زيادي گذاشت.

در حال حاضر رابطه شما با خانواده و دوستان در آلمان چگونه است؟

متأسفانه رابطه من و تنها برادرم خيلي سرد است، چون سيستم كمونيستي روي فطرت انسان تأثير ميگذارد و من را به دليل داشتن دين و اعتقاد به خدا ضعيف و ترسو ميدانند. وقتي به آلمان ميروم رابطهاي نداريم. پدر و مادرم هم بعد از اينكه مسلمان شدم با من قطع رابطه كردند، چون بعد از 11 سپتامبر مسلمان شدم و جو بدي عليه مسلمانان بود و آنها را تروريست ميدانستند. پدر و مادرم نميتوانستند به ديگران بگويند دخترمان مسلمان شده است. بعد از شش سال كه آلمان رفتم، هنوز رابطهمان سرد بود. پدرم مدام به من زخم زبان ميزد و دلم را ميشكست. در اسلام هم تأكيد شده به پدر و مادر احترام بگذاريم و آنها را ناراحت نكنيم، واقعاً نميدانستم چه كار كنم. از طرفي مادرم هم بيماري چشم داشت و نميتوانستم از آنها بيخبر باشم تا اينكه يك بار در محرم و صفر خيلي از خدا كمك خواستم. وقتي به آلمان رفتم باز هم پدرم شروع به زخم زبان زدن كرد، اما آن دفعه دلم نشكست و ناراحت نشدم بلكه دلم براي پدرم سوخت و بعد در سجده خيلي گريه كردم و از خدا خواستم من را ببخشد چون آنها منظوري ندارند و برايشان دعا كردم. به كمك خدا پدرم ديگر به من زخم زبان نميزند.

بعد از تشرف به اسلام خاطره خوب يا بدي در ذهن داريد؟

خاطرات زياد است ولي وقتي به ايران آمدم و در تهران ساكن شديم با ديدن زنان بدحجاب كه مانتوهاي تنگ و كوتاه میپوشند و شالهاي بدون رعايت حجاب بر سر میکنند احساس كردم تهران خيلي عوض شده است و ناراحتكننده بود، براي همين سعي كردم خودم به عنوان شيعه حجابم كامل باشد. اما خاطره شيرين، وقتي اولينبار در مصيبت امام حسين(ع) به زير چادر رفتم و به دور از نگاه ديگران توانستم گريه كنم، بهترين لذت دنيا برايم بود.

به عنوان يك مسلمان و شيعه چه چيز امام علي(ع) براي شما بيشتر مورد توجه است؟

همه چيز امام علي(ع) مورد توجه است و بايد الگوي خود قرار بدهيم بهخصوص رفتار و مظلوميت امام بيشتر من را تحت تأثير قرار ميدهد چون خودم اندكي حس كردم كه به خاطر مسلماني چقدر اذيت شديم و بد و بيراه گفتند و مجبور به سكوت بوديم. به همين خاطر معتقدم نبايد امام علي(ع) را محدود به ميلاد و عيد غدير كنيم بلكه بايد همواره راه امام علي(ع) را دنبال كنيم و درس بگيريم.


نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار