
معصومه طاهري
يكي از مهمترين و اثرگذارترين آثار توليدي در زمينه سوريه و مدافعان حرم، مستند «آرامش شام» است؛ مستندي كه اگر شما هم آن را ديده باشيد با ما در اينباره همنظر ميشويد. به بهانه شهادت شهيد حججي كه شهادتش در روشن شدن دلها در اين باب تأثير بالايي داشت با سازنده اين مستند به گفتوگو نشستيم. محمدهادي نعمتي را البته با راديو ميقات بايد شناخت؛ جوان انقلابي و آتش به اختياري كه سالهاست در راه انقلاب با هنرش قدم برداشته است. با او از طريق انجمن شهيد ادواردو آنيلي ارتباط گرفتيم.
زماني كه شما مستند «آرامش شام» را توليد و پخش كرديد، زياد رسم نبود درباره سوريه كار شود و يك سانسور داخلي هم وجود داشت. از اين نظر به مشكل نخورديد؟اينكه سانسور داخلي وجود داشت درست است، خيلي سانسور شد. ما وسط مستند «آرامش شام» بوديم كه داعش عراق را تصرف كرد؛ يعني ما براي مستند وارد عراق شديم و ادامه آن را در عراق ساختيم. آن موقع بود كه ميگفتيم اگر جلويشان را نگيريم اينها پشت مرزهاي ما ميآيند و آمدند و بحث گروگانگيري جندالشيطان را نشان داديم اما مسئولان مربوطه خيلي راحت اينها را از مستند حذف كردند و گفتند مردم ميترسند. كاش آن موقع چنين سياستي نبود و مردم از همان موقع متوجه ميشدند كه قصه چيست كه ما بخواهيم بعد از چهار سال جواب مردم را بدهيم. سانسور وجود داشت، خيلي اذيت شدم سر اين مستند و باز هم خدا را شكر احسان محمدحسني باعث شد اين مستند از صدا وسيما پخش شود.
بهترين خروجيهاي مستند «آرامش شام» چه بود؟ اين مستند ظرفيت ترجمه و انتشار بينالمللي را هم داشت. آيا به زبانهاي ديگر هم ترجمه شده يا فقط فارسي است؟مستند «آرامش شام» جزو اولين مستندهايي بود كه بعد از اتفاقات سوريه ساخته شد. جرقه اصلي آن هم بعد از اينكه دوربين شهيد هادي باغباني گرفته شد و مستند جنگ پنهان ايران در سوريه را بيبيسي ساخت در ذهن من زده شد كه ما هم بايد يك حركتي را انجام بدهيم؛ البته به نظر من آن مستند كار خدا بود و امروز تنها سند بينالمللي كه از روز اول با داعش شروع كرديم به جنگيدن، همان مستندي است كه بيبيسي ساخت و آن را پخش كرد. من هم تمام فكتهايي كه آوردم از همين مستند آوردم و گزارشهاي بيبيسي درباره جنگ سوريه بود.
چرا با ريتم تند اين مستند را ساختيد؟ اينكه چرا ريتمش اينقدر تند است چون جامعه مخاطبم در اين مستند كساني بودند كه گفتند نه غزه، نه لبنان جانم فداي ايران، حالا فضا عوض شده بود و بايد جواب اينها را ميداديم و جوابش را هم در دستمان داشتيم؛ يعني آن رزمندگاني از همين ايران اسلامي بودند كه فهميده بودند ماجرا چيست و رفته بودند در خط و داشتند ميجنگيدند تا نشان بدهند واقعاً چه كساني جانشان را در عمل فداي ميهن ميكنند. متأسفانه كار به زبانهاي ديگر ترجمه نشد، پخش بينالمللي هم نداشت، ولي بازخوردهاي اكران دانشگاهي كه من ميرفتم عالي و بينظير بود؛ يعني اين اشكي كه دانشجوها از هر قشري آمده بودند ميريختند و واقعاً از اين قصه قانع شده بودند برايم عجيب و غريب بود و آن كامنتهايي كه ميديدم پايين مستند از هر قشري برايم خيلي عجيب بود. احساس ميكنم اين مستند كار خودش را كرد و بهترين خروجي كه داشت به نظر من اكرانهاي دانشگاهياش بود تا جوانان با حقيقت امر آشنا شوند و پوچي شعار نه غزه، نه لبنان جانم فداي ايران را بهتر درك كنند.
چرا مستند بيشتر در فضاي مجازي منتشر شد، بهتر نبود در رسانه ملي پخش شود؟دليلش اين بود كه وقتي تلويزيون مستند را پخش كرد و آن همه سانسور به آن زد ما با عنوان مستندساز «آرامش شام» كه ميخواستيم حقايق را نشان بدهيم تصميم گرفتيم آن را بدون سانسور در اينترنت پخش كنيم و اين پخش بدون سانسور باعث شد خيليها بنشينند و در اينترنت آن را كامل ببينند.
خاطرهاي هم از مستند داريد؟يادم است يكي دو روز قبل از اينكه براي ادامه ساخت به سفر عراق برويم، دوربين من را دزديدند و ناچار شدم با يك دوربين حرفهاي كه داشتم كار را دنبال كنم. ما به عراق رفتيم و برگشتيم و كار را تدوين كرديم و تمام شد. در يكي از اكرانهاي خصوصي مقام مسئول بلندمرتبهاي هم حضور داشت كه گفت شما چطور در عراق تصويربرداري كرديد؟ گفتيم از اين دوربينهاي كوچك عكاسي برده بوديم و تصويربرداري كرديم. گفت خدا به شما رحم كرده چون اگر شما را با آن دوربين حرفهاي بزرگ ميگرفتند چند ماه يا حتي چند سال حبس داشتيد. واقعاً خدا خواست ما آنجا به مشكل نخوريم و دوربين ما هم اين وسط دزديده شد. اين يكي از خاطرات جالبي بود كه در اين مستند اتفاق افتاد.
اثرگذاري كار روي مخاطب چطور بود؟خاطراتي كه از بازخورد اين مستند داشتم اين بود كه فاميل و اطرافيان سي.دي اين مستند را از ما ميگرفتند و ميبردند براي دوستانشان تا ببينند. يك روز يكي از دوستانم ميگفت در باشگاه بدنسازي بودم يك سري بچهها جمع شده بودند و ميگفتند اگر اينها نروند آنجا و شهيد نشوند داعشيها ميآيند در كشور خودمان و يك سري موافق و يك سري مخالف بودند و بحث ميكردند، دقيقاً آن ديالوگهايي كه ميگفتند ديالوگهاي مستند «آرامش شام» بود و همان بحث پيست اسكي بود. اين هم براي من خيلي جالب بود كه اينگونه كار دهان به دهان چرخيده است.
درباره مستند «خيالپرست» و اثرگذاريهاش هم توضيح دهيد، چرا آن را ادامه نداديد؟مستند «خيالپرست» باعث شد من قيد كار داخلي را بزنم؛ يعني دو سال روي اين پروژه كار كردم، پروژه حجاب بود كه اواسط كار فهميدم موضوع، موضوعي است كه يك جرياني دارد آن را هدايت ميكند فقط هم قصهاش در بحث منفعت مالي خيلي پيچيده شده است، ولي اينقدر بگويم كه در يكي از اكرانهاي مستند «خيالپرست» خانمي با حجاب خيلي بد و هنجارشكنانهاي آمد و من در اين مستند صداي مقام معظم رهبري را هم گذاشته بودم و آن خانم با همين لفظ گفت مگر خامنهاي (رهبر انقلاب) از اين حرفها ميزند؟ گفتم يعني چي؟ گفت چطوري صدايش را تقليد كردهاي؟ گفتم برويد در سايتشان و در آنجا اين مطلب را جستوجو كنيد ميتوانيد آن را بشنويد. يعني اينها صحبتهاي آقا را به عمرشان نشنيده بودند. برايشان ناشناس بود و اصلاً باورشان نميشد كه آقا درباره اين مسائل صحبت كرده باشند. دوره عجيبي بود و ساختن مستند «خيالپرست» خيلي دوره سختي بود و انتهاي كار به اين نتيجه رسيدم كه اگر بخواهيد روي يك موضوع اجتماعي در ايران كار كنيد نه تنها موفق نيستيد، بلكه خداي ناكرده كاري ميكنند كه با شبكه خارجي بخواهي حرف بزني و حتي يك قسمت از راشهايت را تدوين مجدد بكني و برايشان بفرستي يا جمع و جور كني راشهايي كه داري و بروي آن طرف روي موضوعي كه كار كردهاي عليه جمهوري اسلامي بخواهي حرف بزني. خيلي كار سختي بود و ميشد خيلي پيگيريها كرد و ميشد ادامهاش داد و كلي طرحهايي كه كنارش نوشته شده بود را دنبال كرد حتي در حد تزهاي پاياننامههايي كه در كنار اين كار نوشته شده بود ادامهاش داد ولي خب نشد.