کد خبر: 868826
تاریخ انتشار: ۰۴ شهريور ۱۳۹۶ - ۲۱:۵۷
امكان‌سنجي تحقق علم ديني در گفتاري از مهدي گلشني
دكتر مهدي گلشني در سومين دوره آموزشي طرح ملي نخبگان علوم انساني كه هفته گذشته در دهكده تحقيقاتي وسف برگزار شد...
دكتر مهدي گلشني در سومين دوره آموزشي طرح ملي نخبگان علوم انساني كه هفته گذشته در دهكده تحقيقاتي وسف برگزار شد، به بررسي امكان علم ديني پرداخت. در بخشي از اين نشست به بررسي جايگاه كنوني فلسفه در غرب پرداخته شد و در ادامه به امكان‌سنجي ورود گزاره‌هاي ديني به ساحت علم اشاره كرد. گزارش اين بخش را به نقل از روابط عمومي سازمان تبليغات اسلامي مي‌خوانيد‌.
 
وضعيت فلسفه و متافيزيك در كشورهاي غربي
دكتر گلشني با اشاره به وضعيت متفاوت نيم قرن قبل در دانشگاه‌هاي تراز اول اروپا و امريكا مانند آكسفورد، كمبريج، كلمبيا و نظاير آنها درباره حضور يا عدم حضور فلسفه، وضعيت امروز را بسيار مشتاق‌تر به مباحث فلسفي دانست. به اين معنا دانشگاه‌هاي غربي به خوبي دريافته‌اند كه علوم به‌خودي‌خود كفايت نمي‌كنند و احتياج به متافيزيك دارند. در مقابل برخي از اساتيد در دانشگاه‌هاي ايران، همچنان بر نفي متافيزيك و دانش‌هاي نظري در علوم تأكيد مي‌كنند. دكتر گلشني به دو نمونه از اعتقاد به تأثير فلسفه در علم اشاره مي‌كند:
 
1- نظريه تكامل و دين در غرب امروز
«در امريكا در دهه ۱۹۸۰ دادگاهي به پا شد كه در آن، متدينان مسيحي شكايت كرده بودند كه در دبيرستان‌هاي امريكا بايد دركنار تدريس نظريه تكامل، كتاب مقدس هم تدريس شود، هرچند در نهايت با رأي دادگاه، تدريس كتاب مقدس ممنوع شد. در اين دادگاه آقاي مايكل روس، فيلسوف علم دارويني به نفع نظريه تكامل شهادت داد، اما خودش در سال ۲۰۰۳، در يكي از محافل علمي امريكا سخنراني كرد و نظريه تكامل و تكامل‌گرايي را مبتني بر اصل طبيعت‌گرايي دانست و اينكه اعتقادي به ماوراء‌الطبيعه نداريم. او بعد از اين سخنراني به‌شدت مورد نقد طبيعت‌گرايان قرار گرفت.»
 
2- فهم‌پذير بودنِ طبيعت به‌عنوان يك باور ايماني
دكتر گلشني در اين مورد به ديدگاه اينشتين اشاره مي‌كند كه قائل است فهم‌پذير بودن طبيعت به صورت علمي اثبات نمي‌شود، بلكه يك باور ايماني است و همين اعتقاد باعث مي‌شود كه ما اساساً در علوم طبيعي به دنبال كشف حقيقت برويم.
 
محدوديت‌هاي علم
دكتر گلشني علاوه بر عدم توجه ايرانيان به اين ديدگاه كه نظريات و عقايد متافيزيكي در علم تأثير دارد، به ديدگاه ديگري نيز اشاره مي‌كند كه در ايران، چندان مورد توجه نيست، اما در غرب توجهات زيادي را برانگيخته است و آن، اذعان به محدوديت‌هاي علم است.
مولانا محمد بلخي، چندين قرن قبل فرموده بود «از كجا آمده‌ام آمدنم بهر چه بود/ به كجا مي‌روم آخر ننمايي وطنم.» دكتر گلشني با اشاره به اين بيت شعر از مولانا و غفلت ايرانيان از اين دست معارف، به كتاب «محدوديت‌هاي علم» از پيتر مداوار اشاره مي‌كند كه ديدگاهي شبيه مولانا درباره علم دارد. «اينكه علم محدوديتي دارد از آنجا محتمل مي‌شود كه سؤالاتي وجود دارد كه علم نمي‌تواند پاسخ دهد و هيچگونه پيشرفت قابل تصوري از علم هم آن را قادر به پاسخ دادن به آنها نمي‌كند. اينها سؤالاتي هستند كه كودكان مي‌پرسند. من سؤالاتي از قبيل چگونه از چيزي آغاز شد؟ ما براي چه اينجا هستيم؟ ما از چه ساخته شده‌ايم؟‌و هدف از زيستن چيست؟ را در نظر دارم. افرادي مانند پیتر مداوار گفتند كه جواب اين سؤال‌ها را از فلسفه، ادبيات و دين مي‌گيريم، اما بعضي از آدم‌هاي تراز اول علم، مي‌گويند جواب اين سؤالات را تنها از دين مي‌گيريم.»
 
منقولاتي از فيزيكدانان غربي
دكتر گلشني با طرح مسئله اصلي و ارائه شواهد متعدد، به نقل اقوالي از برترين فيزيكدانان جهان كه اغلب جوايز نوبل فيزيك را بُرده‌اند، اشاره مي‌كند تا شواهد بيشتري بر اين نكته ارائه كند كه علم، پاسخگوي همه پرسش‌هاي بشري نيست. چارلز هارد تاونز ‌برنده جايزه نوبل، كاشف ليزر و از معتقدين به اين ديدگاه كه كار علمي، نوعي عبادت است، مي‌گويد «به‌عقيده من، مسئله مبدأ، به نظر بي‌جواب مي‌رسد، اگر آن را صرفاً از ديد علمي دنبال كنيم. بنابراين من معتقدم كه نياز به نوعي توضيح ديني و متافيزيكي داريم اگر بنا است توضيحي داشته باشيم.» فيزيكدان ديگري به‌نام فريمن دايسون نيز مي‌گويد، «بزرگ‌ترين اسرار حل نشده، رازهاي وجود ما به‌عنوان موجودات هوشيار، در يك گوشه‌اي از جهان وسيع است. چرا ما اينجا هستيم؟ آيا جهان هدفي دارد؟ دانش ما درباره خير و شر از كجا مي‌آيد؟ اين رازها و صدها راز ديگر مثل آنها وراي دسترس علم هستند. آنها در آن طرف ديگر مرز قرار دارند؛ در حوزه صلاحيت دين قرار دارند.»
 
بررسي امكان علم ديني
مقدماتي كه به آن اشاره شد، بيانگر آن هستند كه ارزش‌هاي اخلاقي، اصول فلسفي و مفاهيم ديني بر فرايند علم تأثير جدي دارند. بنابراين اگر در اين موارد به جهان‌بيني ديني بپردازيم، «به معناي آن نيست كه تجربه و نظريه‌پردازي را كنار بگذاريم. بلكه در تعريف درست علم ديني بايد به اين نكته توجه كرد كه «وقتي مي‌خواهيد يافته‌هاي علمي‌تان را جمع‌بندي كنيد، آن ‌را تابع اصولي قرار دهيد كه اتفاقاً آن اصول، متافيزيكي و ديني است و اگر فلاسفه ما درباره اين اصول معتقدند كه يك تدبير واحد بر جهان حاكم است، غير ماديات هم وجود دارد و نظاير آنها.» بنابراين علم ديني هم به دخالت ارزش‌هاي ديني و اصول متافيزيكي اجازه حضور در علم را مي‌دهد و هم جلوِ تخريب توسط علم را مي‌گيرد.
 
وضعيت علم ديني در جهان معاصر اسلامي
دكتر گلشني با اشاره به اينكه بازار نقد و انتقاد علمي در دوره معاصر در جهان غرب بسيار گرم‌تر از نقد و انتقاد در جهان اسلام است، به بررسي وضعيت علم در تاريخ معاصر ايران پرداخت. «متأسفانه علم جديد در جهان اسلام از زمان قاجاريه سرازير شد. در مصر و شمال آفريقا نيز تحت تأثير حمله ناپلئون نوعي شيفتگي به علم غربي ايجاد شد و «دسته دسته عالمان مصري، گرايش شديدي به تحصيل در فرانسه داشتند و بعد از تحصيل، دين را با مفروضات ديني توضيح داده و تحليل مي‌كردند. حتي شيخ محمد عبده كه يك آدم عقلاني بود، قصد داشت اشعه ايكس را جن تطبيق داد. ورود علم در هند با تصميمات سيداحمدخان هندي و تلاشش براي توجيه كلام اسلامي و آموزه‌هايي نظير معجزه بر اساس يافته‌هاي علم جديد همراه بود. ايرانيان وقتي از روس‌ها شكست خوردند، عده‌اي براي تحصيل علم مدرن به فرنگ يا خارج فرستاده شدند. اميركبير هم دارالفنون را بنا كرد تا نيازهاي فعلي جامعه ايران برطرف شود و در ادامه دانشگاه‌هاي ايران شكل گرفتند كه البته به شدت متأثر از تفكر پوزيتيويستي بود.» دكتر گلشني در ادامه به يك قصور سخت و شديد ديگر در نهاد دانشگاهي ايران اشاره مي‌كند و آن اينكه «دانشگاه‌هاي فلسفه بايد اجازه مي‌دادند يافته‌ها و اصول موضوعه علوم، به بحث‌هاي فلسفي راه پيدا كنند، هرچند اين اتفاق نيفتاد.»
به‌عقيده گلشني، شواهد متعددي نشان مي‌دهد كه ما ايرانيان و مسلمانان، به نقدهايي كه خود غربي‌ها به علم مدرن دارند و زمينه طرح علم ديني را فراهم مي‌كنند، كمتر توجه مي‌كنيم و آنها را كمتر در ايران منعكس مي‌سازيم و همين مسئله باعث عقب‌ماندگي علم در ايران شده است.
 
عالمان معاصر اسلامي و تحول در علوم
دكتر گلشني به‌رغم نگاه نه‌چندان خوش‌بينانه نسبت به توجه مسلمانان ايراني به تحولات علم در غرب، بالاخص در نيمه دوم قرن بيستم، به گروهي از فلاسفه مانند آيت‌الله مطهري و علامه طباطبايي اشاره مي‌كند كه متوجه شأن و جايگاه علم شده‌اند. «اينها متوجه شدند كه علم دو بعد دارد. يك بعد تجربي دارد كه ديگر امريكايي و روسي و ايراني ندارد. شما يك فلز را هرجايي حرارت دهيد طولش زياد مي‌شود. اما بعد ديگري هم دارد كه وقتي قصد داريد يافته‌هاي تجربي را كنار هم بگذاريد، به كار مي‌آيد و آن بُعد فلسفي يا ديني است.»
علاوه بر اينها در حدود ۹۰ سال پيش، درگستره جهان اسلام افرادي مانند ابوالعلي مودودي نيز در هند متوجه اين مسئله شدند، اما به سرعت در حاشيه قرار گرفتند. او و دوستانش در هند، دانشكده‌اي اسلامي تأسيس كردند، هرچند خروجي‌اش چندان مؤثر نبود. دكتر گلشني سخنراني را با طرح ديدگاهي از ورنر هايزنبرگ به پايان مي‌برد تا با تكيه بر آن، به نقد وضعيت علم در ايران و موضع‌گيري‌هاي نادرست نسبت به علم ديني اشاره كرده باشد. هايزنبرگ مي‌گويد: «جهان را تنها با عينك تخصص خودتان نبينيد. جهان بيش از آن است كه تخصص شما مي‌گويد.» به عقيده گلشني، وضعيت علم در ايران به گونه‌اي است كه عالمان، تكليف اول و آخر انسان را بر اساس تخصص خودشان بيان و تعيين مي‌كنند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها