سعيد احمديان
17 سال پس از برگزاري اولين دوره ليگ برتر، فوتبال ايران سال به سال در عرصه باشگاهي روندي نزولي را طي ميكند و سالهاست كه باشگاههاي ايراني نتوانستهاند در بين تيمهاي آسيايي افتخار قابل توجهي به دست بياورند. در حالي 17 سال پيش ليگ برتر فوتبال با هدف حرفهاي شدن فوتبال در ايران به راه افتاد كه روند طي شده در 16 دوره ليگ برتر، به خوبي نشان ميدهد كه فوتبال كشورمان كيلومترها با فوتبال حرفهاي دنيا و سيستم باشگاهداري مدرن فاصله دارد و هر سال كه ميگذرد اين فاصله بيشتر ميشود. ليگ هفدهم در حالي از پنجشنبه آغاز ميشود كه نه در فدراسيون فوتبال و نه باشگاهها كمتر ارادهاي براي رفتن به سمت حرفهاي شدن وجود داشته و نتيجه مديريت آماتورگونه در فوتبال ايران را به وضوح ميتوان در حال و روز باشگاهها مشاهده كرد؛ باشگاههايي كه نتوانستهاند حداقل استانداردهاي يك تيم باشگاهي حرفهاي را هم داشته باشند و با توجه به چنين مديريتي در رقابت با ساير باشگاههاي آسيايي در ليگ قهرمانان حرفي براي گفتن ندارند. همين است كه از چهار نماينده ايران در ليگ قهرمانان، تنها يك تيم به جمع هشت تيم برتر صعود ميكند. هر چند مديران فدراسيون فوتبال در مواجهه با منتقدان، قرار داشتن ايران در صدر فوتبال آسيا در رده ملي را عنوان ميكنند اما به جرئت ميتوان گفت بخش زيادي از اين موفقيت تيم ملي در آسيا نه به مديريت فدراسيون، بلكه به كارلوس كرش تعلق دارد كه توانسته در فوتبال ايران با تمام انتقادهايي كه به او وارد است، بر خلاف حركت آب شنا كند و فوتبال كشورمان را در عرصه ملي به جايگاهي برساند كه سالهاست دور از دسترس ديگر تيمهاي آسيايي است.
اما صدرنشيني تيم ملي بزرگسالان كشورمان در آسيا، واقعيت فوتبال ايران نيست و باشگاهها كه به عنوان جانمايه فوتبال يك كشور مطرح هستند، به عنوان يكي از مهمترين متر و معيارها براي سنجش موفقيت يا عدم موفقيت فوتبال يك كشور به شمار ميروند. براي سنجش و نمره دادن به سيستم مديريتي حاكم بر فوتبال چه در فدراسيون و چه باشگاهها، بايد نگاهي به اوضاع و احول ليگها و تيمهاي فوتبال انداخت؛ موضوعي كه به خوبي بيانگر وضعيت آشفته فوتبال كشورمان است، فوتبالي كه 17 دوره است ليگ برتر آن با عنوان ليگ حرفهاي برگزار ميشود اما اكثر باشگاههاي آن از كمترين لازمههاي يك باشگاه حرفهاي چه در بخش مديريتي و چه بخش زيرساختي برخوردار نيستند، طوري كه اين مسئله سبب ميشود كارلوس كرش هم براي ساختن تيم ملي، كمترين و محدودترين نگاه را به بازيهاي ليگ داشته باشد. سطح پايين ليگ ايران است كه سبب ميشود كارلوس كرش براي ساختن تيم ملي كه بايد از ليگ مليپوشان آن بيرون بيايند، نگاهش به خارج از كشور و لژيونرها باشد و بازيكنان هم با علم به اين ديدگاه، همواره براي اينكه جايي ثابت در ليست كرش داشته باشند، به دنبال حضور در ليگهاي خارجي هستند. و كمتر در سالهايي كه از حضوركرش در ايران ميگذرد، او از ليگ و سطح بازيهاي آن تمجيد كرده و اين نشان از كيفيت نازل فوتبال باشگاهي در ايران است كه به رغم خوردن پسوند حرفهاي، هر سال كه ميگذرد، بيشتر افت و تحليل رفتن سطح مسابقاتش توي چشم ميزند. طبيعي است وقتي سيستم مديريتي حاكم بر فوتبال يك مديريت آماتوري و وابسته به منابع دولتي باشد، خروجي آن هم در زمين مسابقه، چيزي جز تحقير و شكست مقابل ساير باشگاههاي آسيايي در ليگ قهرمانان نيست، طوري كه 26 سال از آخرين قهرماني يك تيم ايراني در آسيا ميگذرد و نكته قابل تامل اينكه فوتبال ايران در روزي توانست قهرماني در آسيا را جشن بگيرد كه هنوز ليگ حرفهاي نشده بود و خبري از ليگ برتر نبود! در حالي كه با حرفهاي شدن ليگ بايد اين موفقيتها بيشتر ميشد و انتظارها براي آقايي باشگاههاي ايراني در سطح آسيا به سه دهه نميرسيد. درجا زدن باشگاههاي ايراني در آسيا و سطح پايين مسابقات ليگ را بايد در دولتي بودن فوتبال جستوجو كرد؛ فوتبالي كه مديران باشگاههاي آن الفباي مديريت در يك باشگاه حرفهاي را نميدانند و تنها به خاطر روابط به چنين سمتي ميرسند و خروجي مديريت يك مدير آماتور، يك باشگاه حرفهاي نخواهد بود. فوتبالي كه از نظر زيرساختي و اقتصادي وابسته به بودجه عمومي كشور و بيتالمال است. دولتي بودن سبب شده تا به رغم هزينههاي هزار ميلياردي در فوتبال با توجه به عدم نظارت، پول فوتبال به جيب دلالان، مديران، بازيكنان و مربيان برود و نتيجه آن فساد فراگيري باشد كه اين روزها بر فوتبال حاكم است.