کد خبر: 862590
تاریخ انتشار: ۲۶ تير ۱۳۹۶ - ۲۰:۴۹
«زمینه‌های ورود پرمخاطره احمد قوام به میدان صدارت در تیر ۱۳۳۲» در گفت‌وشنود با دکتر باقر عاقلی
قوام مثل هميشه مردم را دست‌کم گرفته بود آنچه پیش رو دارید، گفت و شنودی است که چندی قبل از درگذشت زنده‌یاد دکتر باقر عاقلی، با وی درباره زمینه‌ها و پیامد‌های قبول نخست‌وزیری از سوی احمد قوام در تیر ۱۳۳۱، انجام داده‌ام. آن مرحوم- که خود نیز با قوام ارتباط داشت- در این گفت و شنود، تحلیل خود را درباره این رویداد همراه با پاره‌ای از خاطراتش بیان داشته است. امید آنکه مقبول افتد.
محمدرضا كائينی

سرویس تاریخ جوان آنلاین: آنچه پيش رو داريد، گفت و شنودي است كه چندي قبل از درگذشت زنده‌ياد دكتر باقر عاقلي، با وي درباره زمينه‌ها و پيامدهاي قبول نخست‌وزيري از سوي احمد قوام در تير1331، انجام داده‌ام. آن مرحوم- كه خود نيز با قوام ارتباط داشت- در اين گفت و شنود، تحليل خود را درباره اين رويداد همراه با پاره‌اي از خاطراتش بيان داشته است. اميد آنكه مقبول افتد.

قوام‌السلطنه به رغم منتقدين و مخالفين جدي، به عنوان يكي از سياستمدارترين چهره‌هاي تاريخ معاصر شناخته شده است. با اين سابقه، پذيرش نخست‌وزيري در تير سال1331، آن هم در سنين پيري و ضعف و فترتي كه بر او مستولي بود، بسيار سؤال‌برانگيز است. تحليل شما از اين رويداد چيست؟

به هر حال يك رجل سياسي هر قدر هم كه مدبر و توانا و قوي باشد، ممكن است اشتباه كند. تصميم قوام‌السلطنه براي نخست‌وزيري دور پنجم هم يك اشتباه محض بود.

چه عاملي سبب شد او چنين اشتباه بزرگي را مرتكب شود؟

اصرارها و گفت‌وگوهاي اشرف پهلوي با او در اروپا. قوام در سنين بالاي 80 سالگي هنوز هم جاه‌طلب و مقام‌پرست بود، ولي نه آن قدر كه با وجود كهولت سن و ضعف جسمي شديد زير بار اين مسئوليت برود. اين در واقع اشرف بود كه به او از طرف شاه قول كمك و مساعدت داد و با اصرارهاي خود، قوام را به اين كار وادار كرد. خود مصدق هم خسته شده بود و مي‌خواست به شكل آبرومندي كنار برود و قوام كاملاً متوجه اين مطلب بود.

از ديدگاه شما، مصدق به چه دليل مي‌خواست كناره‌گيري كند؟

چون در آن يك سالي كه نخست‌وزير بود، نتوانسته بود پرونده نفت را به سر و سامان درستي برساند و دائماً كار را از امروز به فردا حواله مي‌داد و هر پيشنهادي هم كه در مورد خريد نفت مي‌شد، رد مي‌كرد. واقعيت اين است كه دلش نمي‌خواست بعد از ملي شدن نفت، فروش نفت به امريكايي‌ها در تاريخ به نام او ثبت شود و بعدها بگويند مصدق نفت را از چنگ انگليسي‌ها در‌آورد و به امريكايي‌ها داد.

در آن روزها، كسي هم در برابر قوام مدعي نبود. اينطور نيست؟

همين طور است. قوام مدعي جدي نداشت و آدم قدرت‌طلبي هم بود و بدش نيامد كه با توجه به شرايط، اين پست را قبول كند. البته بر خلاف هميشه، معقول و منطقي فكر نكرده بود، چون همه چيز كه در درخواست اشرف و دربار و بي‌ميلي مصدق خلاصه نمي‌شد. مردم واقعاً به دنبال ملي شدن نفت بودند و احساسات ضد استعماري در آنها بسيار قوي بود. قوام متوجه نبود كه مشكل او مصدق و دربار نيستند، بلكه طرف حسابش مردمي هستند كه به آينده اميدها دارند و تا زماني كه به هدف خود نرسند، صحنه را ترك نخواهند كرد. او مثل هميشه مردم را دست‌كم گرفته بود. البته بعدها خودش صراحتاً اعلام كرد: «‌اشتباه كردم و نبايد گوش به توصيه دوستان مي‌دادم و اين پيشنهاد را مي‌پذيرفتم، خطايي كردم و صدمه‌اش را هم ديدم.»

ظاهراً شاه هيچ وقت به قوام نگاه مثبتي نداشت. چه شد كه اشرف چنين توصيه‌اي به او كرد و چطور شاه را راضي به صدور حكم نخست‌وزيري قوام كردند؟

اشرف از زمان خلع‌يد، كينه مصدق را به دل گرفت. خود مصدق هم خوب مي‌دانست كه اشرف همواره مشغول دسيسه‌چيني است. مصدق با وزير دربار شاه، حسين علاء، رفاقت 30 ساله داشت و مطلب را به او گفت تا به شاه بگويد، غافل از اينكه شاه روي اشرف هيچ نفوذي نداشت، بلكه اين اشرف بود كه همه اطرافيان شاه را تحت نفوذ و تسلط خود گرفته بود. به همين دليل مصدق از پشت تريبون مجلس شانزدهم به اشرف گفت بهتر است مثل خواهرش، شمس به امور خيريه و عام‌المنفعه بپردازد و از دخالت در امور مملكتي پرهيز كند. بالاخره هم او و مادرش را عملاً به اروپا تبعيد كرد.

ولي ظاهراً چيزي از قدرت اشرف كم نشد؟

همين طور است، چون عوامل اشرف در جاي جاي ايران بودند و تمام مسائل و مطالب ايران را لحظه به لحظه به او گزارش مي‌دادند.

مگر او و تشكيلاتش از سوي دولت كنترل نمي‌شدند؟

اشرف زرنگ‌تر از اين حرف‌ها بود و نامه‌ها و گزارش‌ها را، از طريق يك شركت هواپيمايي كه متعلق به شوهرش، احمد شفيق بود دريافت مي‌كرد و جز خود او، كسي از مفاد اين گزارش‌ها مطلع نمي‌شد. اشرف موقعي كه خيالش از بابت قوام راحت شد و فهميد كه او آماده پذيرش منصب نخست‌وزيري است، سعي كرد ميانه قوام و شاه را بگيرد تا كدورت‌ها را كنار بگذارند. البته در اين قضيه مادر شاه نقش مهم‌تري داشت و او بود كه ترتيب چند ملاقات بين شاه و قوام را داد.

چرا شاه از قوام كينه به دل داشت؟

اولاً: به دليل اينكه شاه را آدم ضعيف و بي‌كفايتي مي‌دانست، ثانياً: قوام زماني كه در اروپا بود، نامه‌هاي سرگشاده‌اي را براي مطبوعات مي‌فرستاد و تشكيل مجلس مؤسسان را شبيخون به قانون اساسي توصيف مي‌كرد. قوام به نامه‌اي كه ظاهراً به نام حكيم‌الملك، وزير دربار برايش فرستاده شده بود، پاسخ بسيار تند و رسوا‌كننده‌اي داده بود كه موجبات نفرت شاه از او را فراهم آورده بود. به هر حال با پيگيري مستمر مادر شاه، ملاقات‌هايي بين شاه و قوام صورت گرفت، با اين همه شاه ابداً رغبتي به نخست‌وزيري او نداشت، اما اشرف و مادرش اصرار ورزيدند و قوام را تنها فردي معرفي كردند كه مي‌تواند جاي مصدق را بگيرد. پيگيري‌هاي مستمر اين دو، استعفاي مصدق و تلقي اطرافيان شاه از اينكه تنها جانشين مناسب مصدق، قوام است، به تدريج شاه را به اين نتيجه رساند كه بهتر است رضايت بدهد و حكم نخست‌وزيري قوام را امضا كند. البته در آن چند روز هم، شاه زير بار خواسته‌هاي قوام نرفت.

درخواست‌هاي قوام چه بود كه شاه به آنها پاسخ نداد؟

او در صبح روز27 تير، به ديدن شاه رفت و از او اختيارات تام و مخصوصاً انحلال مجلس را خواست. شاه به او وعده‌هاي مساعد مي‌داد. بعد قوام به ديدن اشرف رفت. قوام قبول نخست‌وزيري را منوط به ثبت درخواست‌هاي خود در فرمان نخست‌وزيري كرد، اما آن روز فرمان نخست‌وزيري بدون ذكر اختيارات به دستش رسيد و اسد‌الله علم از طرف شاه به او وعده داد كه اختيارات تام را به او خواهند داد. اشرف و مادر شاه تا آخرين ساعات روز29 تير، تلاش كردند از شاه به شكل كتبي اختيارات درخواستي قوام را بگيرند، ولي شاه كه از قوام بدش مي‌آمد و از طرفي مايل نبود به او اختيار مطلق بدهد، زير بار فشارهاي اشرف و مادرش نرفت. اين هم يكي از بزرگ‌ترين اشتباهات سياسي قوام بود كه بدون گرفتن اختيارات لازم و صرفاً بر اساس القائات اطرافيان خود و بدون در نظر گرفتن اوضاع و احوال اجتماعي و به دليل اعتمادبه‌نفس كاذبي كه داشت، در روز 27 تير آن اعلاميه زننده را داد و به دست خود موجبات سقوط خود را فراهم كرد. متن اعلاميه به قدري نامتعارف و تند بود كه حتي اطرافيان قوام هم حيرت كردند.

درباره اينكه چه كسي يا كساني اعلاميه را نوشتند، اما و اگرهاي زيادي وجود دارد. شما در اين زمينه چه اطلاعاتي داريد؟

من هم در اين مورد حرف‌هاي ضد و نقيض زياد شنيده‌ام، ولي قدر مسلم اين است كه ساختار اوليه اعلاميه، توسط شخص قوام درست شده و مورخ‌الدوله سپهر آن را نوشته است. البته برخي مي‌گويند كه ارسنجاني هم در اين ماجرا دست داشته است. البته مورخ‌الدوله سپهر از قبل خرده‌حساب‌هايي با قوام داشت و هيچ بعيد نيست كه با نگارش اين اعلاميه، با او تسويه حساب كرده باشد، چون سخن اعلاميه به گونه‌اي بود كه مردم در روز30 تير به كمتر از كشتن قوام به چيزي رضايت نمي‌دادند. بماند كه مورخ‌الدوله در بين رجال و نخبگان آدم خوشنامي نبود و برخي او را جاسوس مي‌دانستند.

دليلي هم بر اين ادعا داريد؟

بله، يك بار در منزل سيدجلال تهراني بودم كه مورخ‌الدوله آمد و سيد جلال بلافاصله به ما گفت جلوي او حرف نزنيد! به هر حال آن اعلاميه، تأثير خيلي بدي داشت و حتي مصاحبه قوام و وساطت اميني و ارسنجاني و چند نفر ديگر هم نتوانست آثار مخرب آن را از بين ببرد و مخالفان قوام به هيچ وجه كوتاه نيامدند. در مجموع قوام فريب اشرف و مادرش را خورد و بعد هم كه مورخ‌الدوله چنين وضعيتي را برايش رقم زد.

قوام با درخواست‌هايي كه از شاه كرده بود و با اعلاميه تندي كه داد، كاملاً نشان داد كه در صدد برقراري يك ديكتاتوري خشن در كشور است. چنين اقدامي بي‌ترديد با حمايت سفارتخانه‌هاي خارجي ممكن بود. شما هم چنين تحليلي داريد؟

زماني كه درباره قوام‌السلطنه كتاب مي‌نوشتم، حرف‌هايي در اين‌باره مي‌شنيدم ولي چون مدارك و اسناد كافي نداشتم، اين مطلب را در كتابم نياوردم ولي حالا كه پس از سال‌ها به قضايا نگاه مي‌كنم، متقاعد مي‌شوم كه انجام چنين عمليات گسترده‌اي در كشور بدون كمك سفارتخانه‌هاي خارجي ممكن نبوده است. امريكايي‌ها كه قطعاً با آمدن قوام از نفت ايران بهره‌مند مي‌شدند. انگليسي‌ها هم قطعاً بدشان نمي‌آمد كه كسي بيايد و مصدق را كنار بزند.

ظاهراً قوام توسط علم براي شاه پيغام فرستاده بود اگر اختياراتي را كه خواستم به من ندهي، كناره‌گيري مي‌كنم. تحليل شما از اين موضوع چيست؟

قوام آمده بود كه بماند، چون همه گذشته موفق و حيثيت سياسي او بستگي به اين داشت كه از اين مرحله به سلامت عبور كند. از طرفي قدرت‌طلب بود و عزمش را جزم كرده بود كه در مصدر كار باقي بماند، منتها تصور مي‌كرد شاه با اين تهديدها جا مي‌زند كه نزد، با اين همه قوام برخلاف اولتيماتومي كه به شاه داده بود، استعفا نداد و صبح روز29 تير عباس اسكندري را پيش شاه فرستاد كه او را متقاعد كند كه مبارزه‌اي كه توسط آيت‌الله كاشاني شكل گرفته، دقيقاً متوجه خود اوست. با اين همه شاه باز هم تكرار كرد كه با انحلال مجلس موافقت نخواهد كرد. قوام بعد از نااميدي از شاه، به هندرسن متوسل شد كه او برود و شاه را قانع كند كه به خواسته‌هاي قوام تن بدهد. هندرسن در صبح روز30 تير با شاه ملاقات كرد، اما فايده‌مند نشد، با اين همه باز هم قوام كنارگيري نكرد و به جاي اين كار، به همه استاندارها دستور داد كه در آن روز هر گونه تظاهراتي را سركوب كنند و حتي دستور دستگيري آيت‌الله كاشاني را هم داد.

از نقش آيت‌الله كاشاني در بركناري قوام چه تحليلي داريد؟

واقعيت اين است كه اكثر مردم تصور مي‌كردند قوام در اين ماجرا موفق خواهد شد، چون اولاً: سوابق بدي نداشت و ثانياً: همه، حتي خود شاه از او مي‌ترسيدند. قوام معتقد بود شاه يك عنصر تشريفاتي است و نبايد در امور سياسي دخالت كند و پيگير اين قضيه هم بود. به نظر من اگر آيت‌الله كاشاني نبود، طرفداران نهضت‌ملي نمي‌توانستند پيروز شوند. ايشان به دليل شجاعت ذاتي، از تهديدهاي قوام نترسيد و توانست با بسيج نيروهاي مردمي و مديريت صحيح آنها، آدمي مثل قوام را وادار به عقب‌نشيني كند.

نقش دكتر مصدق را چگونه تحليل مي‌كنيد؟

به نظر من مصدق مي‌دانست كه اگر استعفا کند، قوام جانشين او خواهد بود و با علم به اين مسئله استعفا کرد كه جاي بررسي دارد. از سوي ديگر من از نزديك شاهد خشم لجام گسيخته مردم عليه قوام بودم و به همين دليل فكر مي‌كنم يكي از دلايلي كه قوام حاضر نبود استعفا کند، اين بود كه نخست‌وزير به هر حال مراقبين و محافظاني دارد، ولي اگر او استعفا مي‌کرد، در برابر خشم شديد مردم بي‌حفاظ مي‌ماند. قوام به شدت نگران بود كه نكند او را بكشند! كارش به جايي كشيده بود كه همراه نوكرش، به قبرستان امامزاده هاشم رفته و در آنجا مخفي شده بود! البته مصدق حق خويشاوندي را برايش به جا آورد و او را تحت حمايت خود گرفت. به هر حال دربار در بدنام كردن قوام نقش اول را داشت، چون به او وعده‌هاي فراواني دادند، اما عملاً خلف وعده كردند و نهايتاً هم مسئوليت همه چيز را به گردن او انداختند.

قوام وقتي در عصر30 تير حدود يك ساعت با شاه حرف زد و شاه صراحتاً به او گفت به هيچ وجه با انحلال مجلس موافقت نخواهد كرد، با لحني اعتراض‌آميز به شاه گفت: پس انتخاب من براي نخست‌وزيري فقط به خاطر اين بود كه هتك حرمت من بشود. ولي جالب اينجاست كه باز هم استعفا نکرد اما علاء در فاصله مذاكره او با شاه تلفني به نمايندگان مجلس اعلام كرد كه قوام استعفا کرده و مهندس حسيبي هم در پشت ميله‌هاي مجلس اين خبر را به مردم داد و در واقع استعفا را بر قوام بار كردند.

 

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار