کد خبر: 1382376
تاریخ انتشار: ۱۱ مهر ۱۴۰۵ - ۰۵:۲۰
خوانشی چندوجهی از کارنامه سیدضیاءالدین طباطبایی در موضوع فلسطین
1 نگاهی به دوره اقامت سیدضیاء‌الدین طباطبایی در فلسطین، هشداری برای امروز است چراکه نشان می‌دهد قدرت‌های سلطه‌گر چگونه از طریق دیپلماسی غیررسمی، ارتباطات فردی نخبگان معزول و کانال‌های پنهان اقتصادی، نفوذ خود را بازتولید می‌کنند. اسناد ساواک می‌گوید که تا سال‌ها پس از خروج از فلسطین، کانال‌های ارتباطی او با تل‌آویو فعال بود. این استمرار پیوند، می‌گوید که چهره‌های سیاسی نفوذی، هرگز بازنشسته نمی‌شوند و همواره در بزنگاه‌های تاریخی، به‌عنوان پیوند‌های پنهان محور سازش عمل می‌کنند
 دکتر زهرا رضائی

جوان آنلاین: سیدضیاءالدین طباطبایی از چهره‌هایی است که داوری درباره کارنامه سیاسی او، همواره در کشاکش روایت‌های متناقض شکل گرفته است. مردی که با کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ به قدرت رسید و پس از خلع ید، بیش از دو دهه را دور از ایران سپری کرد و در تاریخ‌نگاری معاصر، همواره با پیوند‌ها و گرایش‌هایش به سیاست‌های منطقه‌ای بریتانیا شناخته شده است. با این حال، هنگامی که پای جزئیات فعالیت‌های او در خارج از کشور به میان می‌آید، کارنامه تاریخی او زوایایی پیدا می‌کند که تحلیل آنها نیازمند ارزیابی دقیق، متقاطع و به دور از داوری‌های شتاب‌زده است. یکی از بحث‌بر‌انگیزترین مقاطع زیست سیاسی سیدضیاء، دوران اقامت ۱۲ ساله او در فلسطین و در میانه سالیان ۱۳۱۰ تا ۱۳۲۲ خورشیدی است. درباره این دوره، دو خط روایی کاملاً متمایز وجود دارد: روایتی که او را واسطه و دلال خرید اراضی مسلمانان فلسطینی برای آژانس‌های صهیونیستی با استفاده از پوشش مذهبی معرفی می‌کند؛ و روایتی که از دل اسناد دیپلماتیک وزارت امور خارجه ایران برمی‌آید و او را مالک و اداره‌کننده مزرعه‌ای شخصی در بیت‌حانون غزه نشان می‌دهد، ملکش در جریان درگیری‌های ۱۹۴۸ آسیب هم دیده است! مسئله این نوشتار، بررسی نسبت این دو دسته داده با شواهد موجود تاریخی و واکاوی شیوه‌های نفوذ، انتقال اراضی و سازوکار‌های اشغال در فلسطین دوره قیمومیت است. 

 واسطه‌گری اراضی در اسناد ساواک، خاطرات و مطبوعات
نخستین لایه از داده‌ها، به روایت‌هایی بازمی‌گردد که سیدضیاء را به مداخله در معاملات ارضی به سود صهیونیست‌ها متهم می‌کنند. در مقدمه کتاب سیدضیاءالدین طباطبایی به روایت اسناد ساواک، در تشریح مأموریت او در فلسطین آمده است: «وی تا سال ۱۳۲۲ در فلسطین ماند و اگرچه ظاهراً به کشاورزی اشتغال داشت، اما مشهور است که به خواست انگلستان و برای تقویت صهیونیست‌ها، اراضی مسلمانان فلسطینی را خریداری و به یهودیان و آژانس‌های صهیونیستی واگذار می‌کرد...» (مرکز بررسی اسناد تاریخی، ۱۳۷۹، ص ۲۶). کاربست عبارت «مشهور است» از سوی تدوین‌کنندگان اسناد، بیانگر یک تفکیک ظریف روش‌شناختی است: از یک‌سو، این گزاره در ادبیات اطلاعاتی و سیاسی عصر پهلوی به عنوان یک اتهام جدی، فراگیر و منطبق بر کارنامه وابستگی سیدضیاء به بریتانیا تثبیت شده و پذیرفته شده بود؛ اما از سوی دیگر، به دلیل ماهیت پنهان این معاملات و امحای سیستماتیک اسناد ازسوی اداره قیمومیت بریتانیا، شماره پلاک ثبتی یا دفترخانه معینی از این معاملات در اسناد رسمی ثبت نشده است! بنابراین، این منبع اصل ماجرای همکاری با پروژه صهیونیسم را تأیید می‌کند، اما شکل حقوقی آن را به دلیل نبود اسناد دست‌اول، در قالب یک «شهرت مستند تاریخی» بازتاب می‌دهد. با بازگشت سیدضیاء به ایران در شهریور ۱۳۲۲ و تأسیس «حزب اراده ملی»، موضوع اقامت در فلسطین در کانون جدال‌های سنگین مطبوعاتی و حزبی قرار گرفت. بخش عمده‌ای از این افشاگری‌ها، در نشریات وابسته یا نزدیک به چپ منتشر می‌شد؛ جریانی که در بستر رقابت‌های ژئوپلیتیک پس از شهریور ۱۳۲۰ و به‌ویژه در اثنای بحران امتیاز نفت شمال (۱۳۲۳) و فشار‌های مسکو بر دولت ساعد، سیدضیاء را نماد آشکار منافع بریتانیا و سد اصلی خود در صحنه سیاست داخلی می‌دید. در این میان، ارگان‌های رسمی و هم‌پیمان چپ به بازخوانی کارنامه او در فلسطین پرداختند. روزنامه رهبر (ارگان رسمی حزب توده) در شماره ۴۵۶ مورخ ۱۴ دی ۱۳۲۳ با حمله به سوابق او، صراحتاً نقش وی در خدمت به سیاست‌های استعماری را به چالش کشید (رهبر، ۱۳۲۳، ص ۴). پیش از آن نیز روزنامه ایران ما در شماره ۱۴۹ مورخ ۲۶ خرداد ۱۳۲۳، در مقاله‌ای با عنوان «چهار پرسش از سیدضیاءالدین»، در پرسش چهارم به مسئله تسلط مهاجران یهودی بر زمین‌های مسلمانان پرداخته و از او خواسته بود تا درباره شایعات تسهیل این انتقال‌ها با استفاده از موقعیت و وجاهت اسلامی‌اش توضیح دهد (ایران ما، ۱۳۲۳). نشریات دیگری، چون نجات ایران (۱۳۲۳، ص. ۲)، وظیفه (۱۳۲۴، شماره ۱۲۴) و روزنامه جبهه (ارگان جناح چپ/حزب خلیل ملکی؛ ۱۳۲۵، شماره ۱۱۵) نیز، هر یک به فراخور خطوط حزبی خود این اتهام را بازنشر می‌دادند. اگرچه شدت و تواتر این حملات مطبوعاتی در بستر دوقطبی نبرد نفت شمال و نزاع میان شبکه هواداران بریتانیا و شوروی شتاب گرفته بود و با اغراض سیاسی حزبی همراه بود؛ اما استمرار، جزئیات و تکرار این مضمون از تریبون‌های مختلف نشان می‌داد شائبه مداخله سیدضیاء در معاملات فلسطین، به یک باور و بدگمانی فراگیر در فضای نخبگانی و افکار عمومی آن دوره بدل شده بود. در سطح خاطرات سیاسی نیز نورالدین کیانوری در یادمان‌های خود همین مضمون را بازگو کرده و می‌نویسد: «سیدضیاء در فلسطین برای یهودی‌ها کار می‌کرد. یعنی یهودی‌ها از ظاهر اسلامی او استفاده می‌کردند. او زمین‌ها را از مسلمانان می‌خرید و به یهودیان انتقال می‌داد....» (کیانوری، ۱۳۷۱، صص. ۱۴۲–۱۴۳). در دهه‌های اخیر نیز این تحلیل در پژوهش‌های رسانه‌ای بازتاب داشته است از جمله جواد نوائیان رودسری در روزنامه خراسان (۱۳۹۸) با تکیه بر سازوکار‌های نفوذ صهیونیسم تشریح کرده که منابع مالی اینگونه انتقالات از طریق آژانس یهود تأمین می‌شد و دلالان و چهره‌های دارای پوشش، پس از خرید املاک مسلمانان و واگذاری آن به مهاجران، منافع مالی دریافت می‌کردند. 

 اسناد دیپلماتیک و وضعیت حقوقی مزرعه بیت حانون غزه
در نقطه مقابلِ این اتهامات کلی و مطبوعاتی، اسناد آرشیو وزارت امور خارجه ایران، داده‌هایی رسمی و انضمامی درباره یک ملک معین به دست می‌دهند. طبق اسناد نمایندگی ایران در فلسطین، سیدضیاء در سال ۱۹۳۵ میلادی (۱۳۱۴ خورشیدی)، زمینی بایر را در ناحیه بیت‌حانون غزه خریداری کرد و در سال‌های بعد برای تسطیح، حفر چاه و تأمین هزینه‌های کشاورزی در آن، بخشی از اموال شخصی خود در تهران از جمله مطبعه روشنایی را به فروش رساند و وجوه حاصل از آن را، از طریق وزارت امور خارجه به ارز و پوند تبدیل نمود (وزارت امور خارجه، ۱۳۱۶، کارتن ۴۴، پرونده ۷۱۲، سند ۸۲۰). این اسناد رسمی اثبات می‌کنند؛ دست‌کم در فقره مزرعه بیت‌حانون، سرمایه‌گذاری واقعی با منشأ دارایی‌های شخصی از ایران صورت گرفته است. پس از بازگشت سیدضیاء به ایران در سال ۱۳۲۲، این ملک در فلسطین باقی ماند و مدیریت آن به فردی به نام جمیل زند سپرده شد. سرنوشت حقوقی و فیزیکی این مزرعه، در اسناد کنسولگری ایران در بیت‌المقدس پیگیری می‌شد. از مهم‌ترین اسناد این دوره، گزارش رسمی عباس صیقل، کاردار سفارت ایران، پس از بازدید از مزرعه بیت‌حانون در شهریور ۱۳۲۸ (پس از جنگ اول اعراب و اسرائیل) به همراه دو نماینده ناظر سازمان ملل متحد است (وزارت امور خارجه، ۱۳۲۸، کارتن ۲۰، پرونده ۸۸–۲۹۱، سند ۶۳۸). این گزارش نشان می‌دهد در جریان تعرضات نظامی، ادوات مزرعه و موتور آب آن ازسوی نیرو‌های نظامی صهیونیستی برده شده بود که با مداخله کنسولگری و ناظران سازمان ملل، مسترد شد و حفاظت از ملک به مقامات اداری مصر و کدخدای محلی سپرده شد. در گزارش‌های بعدی کنسولگری (همان، سند ۹۶۲) نیز، خسارات وارده به تأسیسات و دعوا‌های مالی پیرامون غرامت‌های دریافتی جمیل زند ثبت شده است. تصویر برآمده از این اسناد، تصویر مالکیتی عینی است که در جریان تجاوزات صهیونیست‌ها آسیب هم دیده و ادوات آن غارت شده است!

 گزارش‌های ساواک درباره کانال‌های ارتباطی با تل‌آویو
لایه دیگری از داده‌ها که ماهیت پیوند‌های سیاسی سیدضیاء را روشن می‌سازد، به اسناد امنیتی دوره‌های متأخرتر مربوط می‌شود. اسناد ساواک نشان می‌دهند که سال‌ها پس از تأسیس رژیم صهیونیستی و بازگشت سیدضیا به ایران، او کانال‌های ارتباطی خود را با مقامات تل‌آویو حفظ کرده بود. در یکی از گزارش‌های رسمی ساواک آمده است: «یکی از دوستان سیدضیاءالدین طباطبائی اظهار داشته که مقامات اسرائیل، با نامبرده مدتی است مکاتبه دارند و منظور از این ارتباط، جلب موافقت مقامات عالیه ایران برای بسط روابط با اسرائیل است. طباطبایی نیز قبول کرده که در صورت اطمینان به اختفاء فعالیت‌های وی در این زمینه، از کمک به این امر کوتاهی ننماید و منظورش از محرمانه ماندن این ارتباط، جلوگیری از رنجش دوستان عرب او می‌باشد...» (مرکز بررسی اسناد تاریخی، ۱۳۷۹، ص. ۱۷۲.) این سند، اگرچه مستقیماً مربوط به معاملات ارضی در دهه‌های پیشین نیست، اما از حیث تحلیل تاریخی فوق‌العاده اهمیت دارد زیرا نشان می‌دهد سیدضیا حتی سال‌ها پس از خروج از فلسطین، از ظرفیت و تمایل خود برای میانجی‌گری غیرعلنی و هموارسازی مسیر‌های دیپلماتیک با رژیم صهیونیستی استفاده می‌کرده و برای پنهان نگه داشتن این روابط از چشم افکار عمومی مسلمانان اصرار داشته است. 

 ارزیابی اسنادی و محدودیت‌های پژوهش 
بررسی تطبیقی این سه لایه از داده‌ها نشان می‌دهد؛ پرونده ملکی و سیاسی سیدضیا در فلسطین را نباید با ساده‌سازی‌های ژورنالیستی داوری کرد. از یک‌سو، اتهام دلالی اراضی و سوءاستفاده از وجاهت اسلامی، گزاره‌ای است که به شکلی گسترده در مطبوعات دهه ۲۰، خاطرات فعالان سیاسی و گزارش‌های امنیتی ثبت‌کننده شهرت‌های محلی تکرار شده است. از سوی دیگر، اسناد رسمی وزارت امور خارجه بر وجود یک مزرعه زراعی مشخص در بیت‌حانون، فروش اموال شخصی در ایران برای احیای آن و تعرض نظامیان صهیونیست به تجهیزات همان مزرعه دلالت دارند. اسناد متقن مزرعه بیت‌حانون، به‌خودی‌خود اتهام معاملات دیگر را نفی یا اثبات نمی‌کنند؛ بلکه نشان می‌دهند نمی‌توان کل اقامت سیدضیاء را صرفاً با گزاره «دلالی اراضی» خلاصه کرد؛ همانطور که وجود این مزرعه شخصی نیز نمی‌تواند به‌تنهایی پاسخگوی پیوند‌های سیاسی پنهان و سکوت تاریخی او در برابر پروژه صهیونیسم باشد. تا زمانی که به دفاتر ثبت اسناد املاک فلسطین در دوره قیمومیت و اسناد مالی مؤتمر اسلامی قدس دسترسی کامل پیدا نشود، پژوهشگر تاریخ باید میان «ملک شخصی اثبات‌شده با سند دیپلماتیک» و «اتهام واسطه‌گری بازتاب‌یافته در مطبوعات و گزارش‌ها» تمایز بگذارد و مرز‌های شواهد را رعایت کند. 

 دلالت‌های تاریخی پرونده برای فهم منازعه فلسطین
ارزش بررسی این پرونده، فراتر از سرنوشت فردی سیدضیاء، در روشن کردن سازوکار‌های تاریخی انتقال زمین و ریشه‌های منازعه امروز فلسطین نهفته است:
الف) ابطال قاطع گزاره «فروش داوطلبانه زمین»: یکی از ترفند‌های تبلیغاتی و رسانه‌ای رژیم صهیونیستی و حامیان غربی آن، ترویج این ادعای موهوم است که: «فلسطینی‌ها خودشان زمین‌هایشان را به یهودیان فروختند!». واکاوی سازوکار‌های دوره قیمومیت بریتانیا، نشان می‌دهد، انتقال اراضی هرگز فرایندی مردمی و داوطلبانه نبوده است. این انتقالات عمدتاً از سه مجرای ساختاری پیش رفت: مصادره اراضی عمومی و خالصه ازسوی حکومت نظامی و استعماری بریتانیا و واگذاری آن به آژانس‌های یهود؛ معامله با فئودال‌ها و مالکان غایب بزرگ مقیم بیروت و دمشق (نظیر خاندان سرسق) که اساساً تعلقی به خاک فلسطین نداشتند و بهره‌گیری از شبکه‌های پنهان دلالان منطقه‌ای با پوشش‌های غیرصهیونیستی. در چنین بستری، توده‌های بومی و کشاورزان فلسطینی نه‌تنها نقشی در واگذاری‌ها نداشتند، بلکه قربانی اصلی این ساختار استعماری بودند. 
ب) وجاهت مذهبی و سیاسی به‌مثابه ابزار نفوذ: پروژه صهیونیسم در دهه‌های نخستین برای نفوذ در بافت سنتی و عشایری جهان اسلام، به ابزار‌های متعددی برای خلع سلاح روانی جامعه نیاز داشت. فارغ از ابعاد شخصی پرونده سیدضیاء، بهره‌برداری از چهره‌های موجه، ساختار‌های اداری، مؤتمر‌ها و افراد دارای روابط پیچیده بین‌المللی، یکی از شگرد‌های مستند تاریخ استعمار در منطقه بوده است. نفوذ در لایه‌های حساس مذهبی همواره نیازمند واسطه‌هایی بود که در ظاهر چهره‌ای وابسته از خود نشان نمی‌دادند. 
پ) پیوند «تزویر حقوقی» و «تصرف نظامی»؛ از بیت‌حانون تا غزه امروز: سرنوشت مزرعه سید‌ضیاء در بیت‌حنون در اسناد وزارت خارجه ایران، الگویی آشنا از ماهیت رژیم صهیونیستی را نشان می‌دهد. این اسناد گواهی می‌دهند نظامیان صهیونیست حتی به ملکی دارای سند رسمی و تحت حمایت کنسولگری یک کشور خارجی نیز رحم نکردند و تجهیزات و موتور آب آن را به غارت بردند! این رویداد به‌خوبی نشان می‌دهد؛ در منطق اشغالگری، «سند حقوقی و معامله» تنها پوشش و گام نخست است و در نهایت این منطق «تصرف قهرآمیز و نیروی نظامی» است که سرنوشت زمین را تعیین می‌کند؛ همان سازوکاری که امروز در مصادره خانه‌های فلسطینیان در محله شیخ‌جراح و ویران‌سازی گسترده و تغییر بافت نوار غزه با ماشین جنگی دنبال می‌شود. 
ت) تبارشناسی خط سازش و روابط پنهان با تل‌آویو: اسناد ساواک درباره میانجی‌گری‌های سیدضیاء برای تثبیت مناسبات تهران و تل‌آویو، ریشه تاریخی خطی از سازش در سیاست ایران را آشکار می‌سازد که تلاش می‌کرد منافع راهبردی جهان اسلام را پای پیوند با غرب و صهیونیسم قربانی کند؛ جریانی که به دلیل ترس عمیق از خشم افکار عمومی و باور‌های دینی مردم، همواره بر «محرمانه ماندن» این مراودات اصرار داشت. 
ث) شکاف‌های حقوقی و جعل اسناد مالکیت: واکاوی پرونده‌های اراضی در دوره قیمومیت نشان می‌دهد، صهیونیسم تنها با زور سلاح پیش نمی‌رفت؛ یکی از ستون‌های اصلی اشغال، «جنگ حقوقی» بود. آنها با استفاده از قوانین پیچیده ارضی دوران عثمانی و سوءاستفاده از وضعیت آوارگان، اسناد مالکیت را جعل یا بازتعریف می‌کردند. در چنین فضای آشوب‌زده‌ای، حضور افراد با نفوذ سیاسی که می‌توانستند در راهرو‌های اداری قیمومیت بریتانیا تردد کنند، عاملی تعیین‌کننده بود. فقدان آرشیو‌های شفاف از انتقالات اراضی در آن سال‌ها، دقیقاً همان «غبار تاریخی» است که باعث می‌شود پرونده‌هایی نظیر سیدضیاء در هاله‌ای از ابهام باقی بماند؛ چراکه نه می‌توان پیوند او با شبکه دلالی را به‌طور کامل «اثبات» کرد و نه می‌توان «انکار» کرد، زیرا ماهیت شبکه به‌گونه‌ای بود که هیچ ردپای مستقیمی در دفاتر رسمی به‌جا نمی‌گذاشت. 
ج) تکنولوژی سیاسی نفوذ و تبارشناسی پروژه سازش (از شبکه دلالان قیمومیت تا پیمان ابراهیم): 
پرونده سیدضیاء در فلسطین، نمونه‌ای روشن از بکارگیری یک تکنولوژی سیاسی پیچیده ازسوی استعمار و صهیونیسم برای بهره‌برداری از «سرمایه انسانی جهان اسلام» است. پروژه صهیونیسم برای رخنه در بافت جامعه اسلامی و خلع سلاح روانی مقاومت، همواره نیازمند واسطه‌هایی بود که در بدو امر «انگ وابستگی مستقیم» بر پیشانی نداشته باشند؛ چهره‌ها و جریان‌هایی که با تکیه بر وجاهت مذهبی، سیاسی یا حتی ژست‌های دیپلماتیک و مصلحت‌اندیشانه، وارد میدان شوند تا جامعه سنتی و نخبگانی منطقه احساس خطر نکند. این الگو که در دهه‌های ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ از طریق شبکه‌ای از دلالان، بازرگانان و سیاستمداران منفعت‌محور پیگیری می‌شد و آرمان فلسطین را از یک «مسئله هویتی و اعتقادی جهان اسلام» به یک «بنگاه معاملات ارضی و تجاری» تنزل می‌داد، متوقف در آن عصر نماند. بازتولید نوین این سازوکار تاریخی را، امروز می‌توان در پدیده‌هایی نظیر «پیمان ابراهیم» و پروژه‌های عادی‌سازی روابط مشاهده کرد. در این الگوی معاصر نیز صهیونیسم با حمایت غرب تلاش می‌کند تا از طریق یارگیری از میان نخبگان سیاسی و رسانه‌ای منطقه، بهره‌گیری از ادبیات فریبنده‌ای، چون «توسعه مشترک، صلح اقتصادی و همگرایی ابراهیمی» و به حاشیه راندن حق بنیادین ملت فلسطین، همان نقاب تاریخی را بازتولید کند. سازوکاری که در آن، کارگزاران بومی خواسته یا ناخواسته زمینه‌ساز پذیرش اشغال و تثبیت هژمونی رژیم صهیونیستی می‌شوند و مقاومت مشروع یک ملت را به پای معاملات سیاسی ذبح می‌کنند. 
چ) درس‌هایی از نفوذ برای امنیت ملی، خطرات غفلت از «دیپلماسی غیررسمی»: نگاه به کارنامه اقامت سیدضیاء در فلسطین، هشداری برای امروز است؛ چراکه نشان می‌دهد قدرت‌های سلطه‌گر چگونه از طریق «دیپلماسی غیررسمی»، «ارتباطات فردی نخبگان معزول» و «کانال‌های پنهان اقتصادی»، نفوذ خود را بازتولید می‌کنند. اسناد ساواک به‌روشنی نشان داد حتی سال‌ها پس از خروج از فلسطین، کانال‌های ارتباطی او با تل‌آویو فعال بود. این «استمرار پیوند»، درس بزرگی است که نشان می‌دهد «چهره‌های سیاسی نفوذی» در تاریخ، هرگز بازنشسته نمی‌شوند و همواره در بزنگاه‌های تاریخی، به‌عنوان پیوند‌های پنهان «محور سازش» عمل می‌کنند. 

 کلام آخر
بازخوانی پرونده سیدضیاءالدین طباطبایی در فلسطین، ضرورت پرهیز از برخورد‌های سطحی در تاریخ‌نگاری معاصر را گوشزد می‌کند. اسناد معتبر وزارت امور خارجه نشان می‌دهند او در بیت‌حانون دارای ملکی زراعی و شخصی بوده که در هجوم نظامی صهیونیست‌ها آسیب دیده است؛ اما از سوی دیگر، پیشینه سیاسی او، هم‌سویی با سیاست‌های منطقه‌ای بریتانیا، سکوت در برابر مبارزات مردم فلسطین و اسناد متأخر درباره وساطت برای توسعه روابط با تل‌آویو، عواملی هستند که بدگمانی‌های تاریخی پیرامون نقش او را زنده نگه داشته‌اند. ارزش اصلی این بررسی در آن است که نشان می‌دهد، جریان استعمار و صهیونیسم چگونه با بهره‌گیری هم‌زمان از ابزار‌های حقوقی، دلالان، چهره‌های باوجاهت و نهایتاً زور عریان نظامی، پروژه تسلط بر فلسطین را به پیش بردند. شناخت این سازوکار‌های پیچیده تاریخی، نه فقط برای ارزیابی کارنامه رجال گذشته، بلکه برای فهم ریشه‌های مقاومت امروز ملت فلسطین در برابر اشغالگری و مقابله با ترفند‌های تطهیر صهیونیسم در فضای رسانه‌ای معاصر، ضرورتی انکارناپذیر است. 
منابع مقاله، در سرویس تاریخ موجود است.

برچسب ها: نفوذ ، جاسوس ، پهلوی
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار