
وحید حاجیپور
ايران با دارا بودن 28 ميدان نفتي و گازي با كشورهاي همسايه خود، يكي از كشورهايي است كه بيشترين ميدان مشترك را با همسايگان خود دارد. در حوزه گازي، ميدان پارس جنوبي و فرزاد از اهميت بيشتري برخوردارند و در حوزه ميادين نفتي، غرب كارون در اولويت هستند اما در اين ميادين شاهد نوعي عجيب از كم تجربگي هستيم.
هم اكنون ميزان برداشت ايران و قطر از ميدان پارس جنوبي با يكديگر برابر شده است و ايران روزانه 550 تا 600 ميليون متر مكعب از اين ميدان برداشت ميكند و با توجه به اينكه دو سوم اين ميدان در آبهاي قطر بوده و شيب مخزن هم به سوي قطر است ميتوان گفت اين میزان توليد راضي كننده است. اين ميدان بزرگترين ميدان گازي جهان است كه حجم ميعانات گازي آن هم بالاست به طوري كه ايران برنامه توليد يك ميليون بشكهاي را در دستور كار خود قرار داده است. در دولت اصلاحات پنج فاز پارس جنوبي به افتتاح رسيد و پنج فاز هم توسط دولت نهم به توسعه رسيد. بقيه فازها هم در دولت دهم به قرارداد رسيد و در پايان دولت دهم با پيشرفت قابل توجهي به دولت يازدهم تحويل داده شد. فاز 12 با پيشرفت 95 درصد، فاز 15 و 16 با پيشرفت بالاي 90 درصد و فاز 17 و 18 هم با پيشرفت بالاي 75 درصد تحويل دولت بعدي شد كه دولت يازدهم ولو با تأخير توانست توسعه اين فازها را با 12 ميليارد دلار به پايان برساند.
فرزاد
يكي ديگر از ميادين مهم ما در گاز ميادين فرزاد A و B است كه در اولي سهم ما 20 و سهم عربستان 80 درصد است و در فرزاد B سهم ما 80 درصد و سهم عربستان 20 درصد است. فرزاد B حدود 17 سال پيش توسط هنديها كشف شد و تا به امروز به توسعه نرسيده است. تحريمها در دولت گذشته باعث شد اين ميدان به قرارداد نرود و در طول چهار سال اخير هم اقدامي مثبت در اين باره نشد كه هيچ، بلكه كارفرمايي و مطالعه اين ميدان در يك تصميم شبانه به شركت نفت و گاز پارس اعطا شد. در حالي كه عربستان در نزديكي توليد از اين ميدان قرار دارد ما در مرحله مطالعه و دوباره كاري هستيم. ميزان ذخاير درجاي گاز در ميدان مشترك فرزاد B بالغ بر 18 تريليون و 750 ميليارد فوت مكعب برآورده شده است. در سمت ايران امضاي قرارداد اوليه اكتشاف و توسعه فرزاد B با كنسرسيومي متشكل از سه شركت دولتي هند به سال 2000 ميلادي بازميگردد اما اين قرارداد تنها در بخش اكتشاف اجرايي شد و در بخش توسعه هيچ اقدامي براي برداشت منابع گازي اين ميدان نشد. شركت آرامكوي عربستان قرارداد 6 ميليارد دلاري توسعه ميادين «عربيه» و «حصبه» را در سال 2013 با كنسرسيومي متشكل از شركتهاي SNC- Lavalin كانادا، SK Engineering & Construction كره جنوبي، Samsung Engineering كره جنوبي و Saipem ايتاليا به امضا رسانده بود كه بعد از توليد اوليه 500 ميليون فوت مكعبي گاز طبيعي از ميدان «حصبه» قرارداد ديگري به ارزش بيش از يك ميليارد دلار با شركتهاي Larsen & Toubro هند و Emas AMC سنگاپور در تاريخ 16 مي سال 2016، با هدف رساندن توليد 500 ميليون فوت مكعبي به توليد 2 ميليارد فوت مكعب گاز طبيعي در روز به امضا رساند اما توسعه ميدان «عربيه» با كنسرسيومي به رهبري SNC- Lavalin كانادا به منظور توليد روزانه 2/1 ميليارد فوت مكعبي از اين ميدان ادامه دارد.
غرب كارون
در غرب ايران در مجاورت مرز ايران و عراق، يك مخزن نفتي واقع شده كه از نظر حجم ذخاير درجاي نفت يكي از بزرگترين ميادين نفتي جهان است. اين ميدان در خاك ايران با نام «آزادگان» و در خاك عراق با نام «مجنون» شناخته ميشود. هم اكنون توليد ايران از آزادگان جنوبي حدود 80 هزار بشكه است كه عراق توليدش از آن 210 هزار بشكه است. البته اگر توليد آزادگان شمالي را به آزادگان جنوبي اضافه كنيم اين ميزان به 160 هزار بشكه ميرسد.
براساس اعلام دولت توليد نفت ازميادين مشترك از 70 هزار بشكه درسال 92 به 270 هزار بشكه در سال 95 رسيده است يعني اينكه 200 هزار بشكه اضافه شده است. تاكنون ميادين مشترك توسعه نيافته متعددي تعيين تكليف نشده و در دولت يازدهم عملاً هيچگونه اقدام عملي جديدي در خصوص توسعه و توليد از ميادين مشترك توسعه نيافته وغيره توليدي توسط دولت يازدهم انجام نشده است.
ميادين مشترك در بيتوجهي
پس از پايان يافتن دفاع مقدس و نياز كشور به احياي توليد و توسعه ميادين نفتي، شركتهاي خارجي به ايران فراخوانده شدند ولي در دولت اصلاحات يك اشتباه استراتژيك ايجاد شد كه بر اساس آن توسعه ميادين مشترك نفتي به شركتهاي يك شبه ايراني و توسعه ميادين مستقل به شركتهاي خارجي واگذار شد كه در نوع خود عجيب بود. به اين پديده توجه كنيد: وزارت نفت در آن سالها توسعه ميادين سلمان، فروزان، لايه نفتي، نصرت و فرزام را به شركت پتروايران واگذار كرد كه يك سال از تأسيس آن ميگذشت و حتي فاقد ساختار بود. در مقابل توسعه ميادين درود، سيري A و E، سروش، نوروز، دارخوين و. . . را كه همگي مستقل بودند به شركتهاي اني، توتال و شل واگذار كرد، در حالي كه عقل حكم ميكرد توسعه ميادين مشترك به شركتهاي خارجي واگذار شود ولي وزارت نفت در آن سالها به شيوهاي معكوس عمل كرد تا امارات و عربستان برداشتي 9 برابري نسبت به ايران داشته باشند.
بيتوجهي به ميادين مشترك در آن زمان به اوج خود رسيد هرچند در پارس جنوبي اقدامات خوبي انجام شد ولو آغشته به فساد و رشوه كه بايد اين رويه اصلاح شود. به هر شكل اگر توليد گاز را كنار بگذاريم، در توليد نفت و توسعه ميادين مشترك، دولت وقت بسيار بد عمل كرد و اين ميراث در دولتهاي بعد از جمله اين دولت به سرانجام نرسيد. مثلاً در توسعه ميدان گازي سلمان كه وزارت نفت توسعه آن را در سال 79 به شركت پتروايران واگذار كرد عملكرد غيرقابل قبولي در پنج سال نخست رخ داد و شرايط به گونهاي پيش رفت كه هم اكنون 2 تريليون فوت مكعب گاز طبيعي به سوي ابوظبي مهاجرت كرده است. اگر شركت ملي نفت در سال 79 اين پروژه را به يك شركت خارجي واگذار ميكرد آيا وضعيت بهتر نبود؟ وزارت نفت كه اعتقاد داشته و دارد شركتهاي خارجي استاندارد و استاد هستند چرا چنين اشتباه بزرگي را مرتكب شد؟
يا مثلاً در لايه نفتي، قطريها روزانه بيش از 350 هزار بشكه نفت استخراج ميكنند و ايران بين 20 تا 25 هزار بشكه در روز كه در دولت قبل برنامهريزي و اقدام و در اين دولت محقق شد. اين در حالي است كه شركت مرسك – شركتي كه لايه نفتي را در قطر توسعه داد – به ايران پيشنهاد داد لايه نفتي را در ايران توسعه دهد كه وزير نفت اعلام كرد به دليل ساده بودن اين توسعه، خودمان اين كار را انجام ميدهيم. در نهايت مرسك توسعه در قطر را افزايش داد و توانست براي قطر يك ميليارد بشكه از اين لايه نفت برداشت كند، در حالي كه رقم ايران صفر بود. اگر در همان ايام با مرسك توافق ميشد الان وضعيت بالعكس نبود؟ چرا تصميم گرفته شد توسعه لايه نفتي به جاي مرسك دانمارك به پتروايران واگذار شود؟ آيا ساده بودن اين لايه نفتي باعث شد ايران 16 سال حتي يك بشكه نفت هم از اين ميدان مشترك برداشت نكند؟! مثالي ديگر؛ هم اكنون ايران در ميدان آذرو چنگوله روزانه بين 20 تا 30 هزار بشكه برداشت دارد ولي عراق درهمين ميدان مشترك بيش از 160 هزار بشكه نفت برداشت ميكند. يا در ميدان دهلران در غرب كشور، ايران 25 هزار بشكه در روز برداشت دارد اما عراق فقط در سال 58 حدود 45 هزار بشكه نفت برداشت ميكرده كه قرار است توليد اين ميدان و دو ميدان ديگر را به 450 هزار بشكه افزايش دهد و ايران هم به 25 هزار بشكه خود مشغول است. در ميدان فروزان ايران روزانه 40 تا 50 هزار بشكه برداشت ميكند و عربستان بيش از 450 هزار بشكه. فروزان هم بايد توسط يك شركت خارجي توسعه پيدا ميكرد ولي به يك شركت ايراني به نام پتروايران واگذار شد! برنامه توسعهاي ايران براي افزايش برداشت از اين ميدان كه با حدود چهار دهه فعاليت نيازمند حفاري چاههاي جديد توليدي شناخته شده از سال 81 شمسي با امضاي قراردادي به منظور افزايش توليد از 40 هزار بشكه به 100 هزار بشكه در روز كليد خورد اما با گذشت 14 سال از اين قرارداد و با وجود تغييرات بسيار در روند اجراي آن هنوز توليد 100 هزار بشكهاي ايران از ميدان فروزان محقق نشده است.
براي برون رفت چه بايد كرد؟
اگر نگاه درست و عاقلانهاي به ميادين مشترك در اواخر دهه 70 شمسي داشتيم وضعيت اينچنين نبود و امروز كه وزارت نفت با افتخار اعلام ميكند در اين دولت وضعيت برداشت ميادين مشترك در پارس جنوبي و غرب كارون بسيار بهتر شده است به خاطر نگاهي بود كه در دولت گذشته به اجرا رسيد و اين دولت آن را به پايان رساند. به نظر ميرسد براي پايان دادن به قصه پر درد ميادين مشترك، اولويت بندي بايد در دستور كار قرار گيرد و از همه ظرفيتهاي داخي و خارجي براي توسعه ميادين بهره برد و حتي در برخي ميادين ميتوان با كسب مجوزهاي قانوني، ميادين را با مدل مشاركت در توليد توسعه داد. گرچه قانون اساسي اجازه استفاده از اين مدل قراردادي را به وزارت نفت نميدهد ولي قانون اصولاً براي تأمين منافع ملي است و اگر منافع ملي اقتضا ميكند كه از اين مدل استفاده شود حتماً ميتوان مجوزهايي را دريافت كرد ولي مشكل آنجاست كه شركتهاي خارجي علاقهاي ندارند به ميادين مشترك وارد شوند و ايران هم خواسته آنها را ميپذيرد. اگر توتال هم به فاز 11 وارد شده به خاطر اين است كه در قطر در حال كار است و قطعاً با توجه به مرزي بودن فاز 11 پارس جنوبي ميتواند از اطلاعات ايران براي خود بهره ببرد.