
به گزارش خبرنگار ما، شانزدهم مهرماه سال 95، مرد جواني به نام رضا وارد كلانتري 138 جنتآباد شد و از دو سارق مسلح شكايت كرد. شاكي خودش را صاحب شركتي در غرب تهران معرفي كرد و گفت: ساعتي قبل هنگام خروج از محل كارم دو سارق مسلح كه نقاب به صورت داشتند، كيفم را كه حاوي مدارك و اسناد همچنين دلار و سكه بود، سرقت كردند.
بعد از طرح شكايت، مأموران پليس با بررسي دوربينهاي مداربسته، محل خودروي سارقان را كه پژوي 206 بود، شناسايي كردند. در گام بعدي مشخص شد كه خودرو متعلق به پسردايي شاكي است.
شاكي در توضيح به مأموران گفت: پسرداييام به نام نادر در شركت مشغول كار بود، اما چندي پيش به دليل اختلاف حساب از شركت اخراج شد. مدتي قبل يك چك 360 ميليوني را به نادر دادم تا به بانك برود و آن را نقد كند، اما او گواهي پرداخت را به نام خودش زده بود تا اينكه روزي از حسابدار شركت خواستم پرينتي از صورت وضعيت را تحويل دهد. با كنترل و بررسي آن به اختلافات زيادي برخوردم و آن روز بود كه متوجه كار نادر شدم، به همين دليل دو نفر از كاركنان شركت را همراه نادر اخراج كردم. احتمال ميدهم او به همين دليل خواسته است تلافي كند.
به اين ترتيب مأموران نادر و همدستانش را شناسايي و بازداشت كردند. پرونده بعد از كامل شدن بررسيها به شعبه هشتم دادگاه كيفري يك استان تهران فرستاده شد و روي ميز هيئت قضايي به رياست قاضي اصغرزاده و مستشار توكلي قرار گرفت. در جلسه رسيدگي به پرونده شاكي از متهمان اعلام گذشت كرد.
او صرفنظر از شكايتش گفت: نادر به من خيانت كرد، اما به خاطر رابطه خويشاوندي از شكايتم ميگذرم. شاكي در ادامه گفت: وقتي مادرم از اين ماجرا باخبر شد با ناراحتي و گريه از من خواست به خاطر فوت داييام – پدر متهم - از خطاي نادر بگذرم و شكايتم را پس بگيرم.
در ادامه متهمان در جايگاه حاضر شدند، اما آنها با اعلام گذشت از سوي شاكي بار ديگر جرمشان را انكار كردند. در پايان هيئت قضايي، متهمان را به حبس و 74 ضربه شلاق محكوم كرد.