کد خبر: 859671
تاریخ انتشار: ۱۱ تير ۱۳۹۶ - ۲۱:۰۰
خودمان باغبان زندگي‌مان هستيم
ما آدم‌ها دوست داريم به ديگران اعتماد كنيم. دوست داريم ديگران هم به ما اعتماد كنند ولي واقعاً هم به همه اعتماد داريم و ديگران هم به ما اعتماد دارند؟
نويسنده:  ليلا جعفري
 
 
ما آدم‌ها دوست داريم به ديگران اعتماد كنيم. دوست داريم ديگران هم به ما اعتماد كنند ولي واقعاً هم به همه اعتماد داريم و ديگران هم به ما اعتماد دارند؟
 
 
اعتماد وجود دارد، ولي بي‌اعتمادي هم وجود دارد. اين بي‌اعتمادي‌ها از كجا نشأت مي‌گيرد؟ چرا نمي‌توانيم به بيشتر آدم‌ها اعتماد كنيم؟ اين حرف دل خيلي‌هاست. اگر خود شما تا به حال جمله زير را نگفته‌ايد ولي دست‌كم از ديگري شنيده‌ايد كه: ديگر نمي‌شود به كسي اعتماد كرد!
 
 
اين فضاي آغشته به بي‌اعتمادي از چيست؟ كجاي كار ايراد دارد كه نمي‌توان اعتماد كرد؟ مگر نه اينكه همه ما ‌آدم‌ها دلمان مي‌خواهد مورد اعتماد و علاقه مردم باشيم؟
 
 
اين بي‌اعتمادي حتي در بين خانواده‌ها ديده مي‌شود. بين مادرها و فرزندانشان، زن و شوهرها يا پدرها و بچه‌هايشان، خواهر و برادرها و... اين خيلي دردناك است كه ما با دست خودمان فضايي را به وجود آورده‌ايم كه راحتي و آرامش خودمان را سلب كرده است. مي‌گويم با دست خودمان، چون اين فضا از غيب نازل نشده و با دست خود ما پديد آمده است.
     
 
اولين دانه دروغ را چه كسي هديه مي‌دهد؟
 
 
بي‌شك از روز نخست، همه ما با احساس بي‌اعتمادي به يك نفر يا برخي از اطرافيان به دنيا نيامده‌ايم، بنابراين چيزي شده كه اين احساس در ما به وجود آمده است. جالب‌تر اينكه اين بي‌اعتمادي در برخي افراد كمتر ديده مي‌شود. برخي به راحتي به ديگران اعتماد مي‌كنند و قابل اعتماد هم هستند. برخي خانواده‌ها سرشار از اعتمادند و اعضايش قلباً امين يكديگرند. آنها هم در همين كره خاكي زندگي مي‌كنند و ممكن است در همسايگي ما هم خانه داشته باشند. پس حتماً اشكالي در كار برخي از ما پيش آمده كه ميزان اعتماد در زندگي‌مان پايين آمده است. دروغ مي‌تواند عامل مهمي در اين‌ باره باشد. دروغ‌هايي كه شنيده‌ايم و ناراستي‌هايي كه ديده‌ايم، تأثير زيادي در شكل‌گيري نگاه ما به زندگي دارد.
 
 
نوجواني كه از مادر يا پدر خود دروغي مي‌شنود شايد تا مدتي آن را در وجود خودش انكار كند و مثلاً بگويد اين دروغ نبود و مثلاً مادر يا پدرم مي‌خواست فلان اتفاق برايمان نيفتد كه آن را گفت، اگر نه مادر و پدر من راستگو هستند ولي با ترديد دانه بي‌اعتمادي را در قلب خودش كاشته‌شده مي‌بيند. اين دانه هديه‌اي است كه با شنيدن نخستين دروغ از گوينده‌اش مي‌گيرد. اين دانه در قلب همه ما يك روز وارد شده است. اهداكننده اين دانه ممكن است دوست، خواهر، برادر، پدر، مادر و... باشند ولي ممكن است در قلب همه خيلي هم رشد نكند، يا رشد كند ولي آن‌قدرها هم ريشه ندواند. يا ريشه بدواند ولي شاخ و برگ ندهد يا شاخ و برگ بدهد ولي ريشه‌هاي عميقي ندواند و معمولاً تمام اين‌ها بيشتر از همه در سايه باغبان‌ها و دروغ‌هايي كه مي‌گويند و ناراستي‌هايي كه نشان مي‌دهند رخ مي‌دهد. در هر صورت اگر بذر دروغ بكاريم بي‌شك بي‌اعتمادي درو مي‌كنيم.
 
 
 
 دروغ مي‌كاريم و بي‌اعتمادي درو مي‌كنيم
 
 
 
شايد در بين باغباناني كه در زندگي خود ملاقات كرده‌ايم، يك يا چند نفري بيش از بقيه بر دانه درون قلب ما تأثير بگذارند و برخي كمتر. شايد هرچه رابطه عاطفي فرد و باغبان بيشتر باشد، تأثيرش هم بيشتر باشد. اين را هم بايد در نظر گرفت كه بيشتر ما آدم‌ها تأثير مي‌گيريم و نمي‌دانيم چطور اين تأثيرها را از خود دور كنيم. شايد چند دهه از زندگي يك فرد بگذرد و بعد از آن بياموزد كه باغبان‌هاي زندگي‌اش چه كساني‌هستند و مواد تقويتي را كه براي پرورش دانه به او داده‌اند، شناسايي كند يا حتي بياموزد كه هر تقويت‌كننده‌اي را نبايد به دانه رساند و گاهي هم لازم است آن را خنثي كرد. اينكه چطور اين را بياموزيم و به كار بگيريم، آموزش و تمرين مي‌خواهد و در اينجا مجال رسيدگي به آن نيست، و تنها به طور كلي مي‌توان گفت كه هر چه فردي نسبت به محيط دريافت بالاتري داشته باشد، مي‌تواند با احساس ناشي از گفته‌ها و رفتارهاي راست يا ناراست باغبانانش را تشخيص بدهد و با اين پالايش محيط از آسيب‌هاي روحي و عاطفي كه ممكن است برايش پيش بيايد، مصون بماند. و اين مقوله جاي بحث دقيق‌تري دارد كه در جاي ديگري بايد به آن پرداخت.
 
 
هم باغبانيم، هم باغ
 
 
اگر مي‌خواهيم باغبان‌هاي خوبي در زندگي ما پيدا شوند كه دانه هرز بي‌اعتمادي درون قلب ما را پرورش ندهند، بايد به رفتارهاي خودمان هم نگاه كنيم. بايد خودمان باغبان نامناسبي براي قلب ديگري نباشيم. راستگويي را بيشتر تمرين كنيم و به راستي هيچ دروغي نگوييم؛ نه دروغ كوچك و نه دروغ بزرگ. دروغ، دروغ است. وقتي دروغي مي‌گوييم بدانيم كه به باغباني براي دانه‌اي در قلبي تبديل شده‌ايم. مي‌دانم كه پذيرفتن مسئوليت سخت است و همه ما دوست داريم تقصيرها را به گردن ديگري بيندازيم ولي بايد بپذيريم كه اگر بخواهيم مي‌توانيم بر رشد دانه قلب خود يا قلب ديگري اثر بگذاريم. بايد مراقب تقويت‌كننده‌هايي كه مي‌گيريم و مي‌دهيم، باشيم. من زن و شوهرهايي را مي‌شناسم كه به يكديگر اعتماد كامل دارند، چون آنها باور دارند و مطمئن هستند كه از همسر خود هرگز دروغي نمي‌شنوند. رسيدن به اين مرحله شايد كمي سخت به نظر بيايد ولي نشدني نيست. خيلي‌ها هم به آن رسيده‌اند. اين افراد در سايه راستي و درستي زندگي و روابط خود را شكل داده‌اند.
 
 
فرزنداني كه از والدين خود دروغي نمي‌شنوند، به آنها اعتماد واقعي هم دارند، من زني را مي‌شناسم كه در سن 35 سالگي حتي نمي‌توانست نشاني محل سكونتش را كه هنوز هم خانه پدري‌اش بود، به محل كارش بدهد، چون در نوجواني شاهد بود كه مادرش مخفيانه كيف پدر را وارسي مي‌كرد يا وسايل خواهر و برادرهايش را بررسي مي‌كرده است. اين زن با ديدن اين صحنه‌ها به اين باور رسيده بود كه مادرش قابل اعتماد نيست و نبايد چيزي را در اختيار او بگذارد. براي همين براي ارسال نامه‌هاي شخصي دچار مشكل شده بود. او مي‌ترسيد كه مادر نامه‌هاي شخصي او را باز كند و بخواند. حتماً آن زن از اينكه فرزندش به او اعتماد نداشت احساس ناراحتي مي‌كرد ولي آيا مي‌دانست كه نزديك‌ترين باغبان به دخترش است و از اين زاويه به رابطه خود و فرزندش نگاه مي‌كرد؟
 
 
بنابراين ما مسئول دانه‌ها هستيم. ما هم باغبانيم و هم باغ. بايد مراقب باغ‌ها و باغبان‌ها باشيم. پرورش‌دهنده دانه‌هايي نباشيم كه به زودي نه تنها در فرد يا خانواده كه در جامعه ريشه مي‌دوانند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها