حبیب احمدزاده
چند سال پيش بود كه حدود 15 خاخام بسيار جوان از امريكا به ايران آمدند و در محل انجمن سينماي دفاع مقدس با آنان به بحث و گفتوگو نشستم. اولين سؤال آنان از من درباره هولوكاست بود. جواب من به آنان چنين بود: «همين الان به خيابان رفته و از هر ايراني بپرسيد كه نظرشان درباره تفكر نازيها چيست؟ اكثريت قريب به اتفاق ملت ما نظر مثبتي به رفتار ضدانساني نازيها ندارند، پس بحث تأييد رفتار نازيها و اساسهاي جنايتكار در جنگ اصلاً در بحث هولوكاست در ايران و بين مسلمانان مد نظر نبوده و موضوعيت ندارد، كشته شدن حتي يك انسان بيگناه، با هر آيين و مسلك در نزد ما نابخشودني است، چه روس باشد، چه يهودي يا هر خلقت ديگر خدا، پس در بحث انساني همگي مشتركيم.
ولي دعوا از آنجا شروع ميشود كه اگر چنين جنايتي با چنين ابعادي صورت گرفته 11 ميليون يهودي به دست اروپاييان آلمانيتبار كشته شدهاند، چرا به جاي عبرت، اين ماجرا خود توجيه جنايتي بس بزرگتر يعني اخراج و نسلكشي ملتي بيگناه شده و تقاصش را مردمان خاورميانه در حال پس دادن هستند، به قول مثل ما ايرانيها گنه كرد در بلخ آهنگري، به شوشتر زدند سر مسگري (مترجم براي ترجمه چه ميكشيد) ... و اگر چنين جنايتي رخ نداده، پس چرا دولتمردان غرب با مردمي بيگناه در نقطهاي دور چنين ميكند؟»
خاخام روزن از من پرسيد كه دولت شما ميگويد اصل واقعه اتاقهاي گاز و كشتار يهوديان دروغ است.
جوابم اين بود كه من از سوي خودم و نه ديگران سؤالاتي در اين قسمت از تاريخ دارم. آيا ميدانيد كه هيتلر در جنگ جهاني اول گروهبان بود و لحظهاي كه قبول قرارداد خفتبار ورساي و شكست آلمان به او داده ميشود در بيمارستان به خاطر آسيبديدگي از گازهاي شيميايي ميدان نبرد نابينايي موقت داشت؟ آيا ميدانيد كه برخلاف جنگ اول جهاني كه صدها هزار مجروح شيميايي داشت، در جنگ دوم جهاني حتي يك گلوله شيميايي در جبههها شليك نشد؟ چرا وقتي چنين گازي را هيتلر در جبهههاي جنگ به كارگيري نميكند، آن را در اردوگاههاي اسرا به كارگيري كند كه استفاده از فشنگ مقرون به صرفه و كمخطرتر است و ادامه دادم: «در تبليغات ضدآلمان نازي غربيها ميگويند از روغن بدن اين اسرا صابون و از موي بدنشان متكا براي سربازان آلماني جبههها ميساختند.
سؤال اين است سرباز نازي كه خود را نژاد برتر دانسته و يهوديان را نجس، چطور حاضر ميشده كه از صابوني اينچنين براي نظافت استفاده كند؟ و آيا استفاده از موهاي پر از شپش و ميكروب براي ساخت متكا، عامل شيوع بيماريهاي مسري در جبهههاي آلمان نميشده؟ و آيا اصلاً از لحاظ اقتصادي مگر گليسرين تا آن موقع اختراع نشده بوده تا كسي بخواهد از چربي بدن اسرايي اينچنين لاغر و استخواني كه در تمام عكسها و فيلمهاي آن روزگار ميبينيم، روغنگيري با بازده اقتصادي كند؟ و اگر صهيونيستها حق دارند با فرض قبول آمار كشتگان 11ميليون يهودي كشور فلسطين را اشغال كنند، پس روسها با 23ميليون قرباني در جنگ نيز حق دارند دوباره آلاسكا را از امريكا پس بگيرند و همچنين اگر ملتي كه 4 تا 6 هزار سال پيش از جايي رانده شده، برگشت را حق مسلم خود ميداند، پس همين نسل فلسطين كه تنها 50 سال است كه از خانه اخراج شده و هنوز كليد منازلشان در دستانشان ميباشد با همان استدلال بالا بدين حق اوليترند...»
بقيه بحث با اين خاخامهاي جوان بماند تا بعد... ؛ ولي بحثي با خودمانيها هم دارم. آيا بهتر نيست كه در تبليغات و سخنرانيها، به جاي نفي مطلق و ناقص هولوكاست، از استدلال دوگانهاي سود ببريم كه در هر دو وجه (اتفاق و اغراق) يا (عدم اتفاق) اين ماجرا، به هر شكل محكومكننده كلي سوءاستفاده امروزين از واقعه هولوكاست باشيم؟ چرا كه با ناقص وارد شدن در واقعهاي كه به اروپاييان ربط مستقيم دارد، زمينه را براي سوءاستفاده تبليغاتي و قيافه انسان مظلوم به خود گرفتن صهيونيستها و برعكس، بيرحم و شريك جنايت نازيها بودن در حق ما مسلمانان را باز ميكنيم.
آيا بزرگترين ضربه به جنايتكاران اسرائيلي آن نيست كه نهتنها در بين طرفداران مظلومين فلسطين و ميان مسلمانان جهان، بلكه حتي به تفكر آن فرد يهودي سرگردان آماده مهاجرت و اسير ذهنيت غلط در امريكا و اروپا نيز به شيوهاي انساني و اقناعي و صحيح وارد شويم كه او بدين گونه هرگز به خود اجازه پروراندن روياي ارض موعود و مهاجرت به اسرائيل را ندهد؟ آيا واقعاً تبليغات امروز ما درباره فلسطين و موضوع هولوكاست در همه ابعاد و براي همه وجوه ماجراست؟
به نظر تفكر بازنگرانه و آسيبشناسي در شناخت بهتر اين درد تاريخي و نيز جستن راههاي جديد تبليغي براي رسوخ صحيح در افكار حداقل در كرسيهاي آزادانديشي و اذهان متفكران دلسوز و آزاده اين كشور و جهان، هزينه و خرج چنداني نخواهد داشت.