نويسنده: زينب عامري
مقام معظم رهبري در تاريخ 14/3/94 فرمودند: «اگر ملت ايران بخواهد به هدفهاي بزرگ خود برسد. بخواهد اين راه را ادامه بدهد، اولين قدم اين است كه راه امام بزرگوار را بشناسد. اصول او را درست بشناسد و نگذارد شخصيت امام را تحريف كنند... (امام) به مسئولان كشور هشدار ميداد درباره خوي كاخ نشيني و اشرافيگري و همه را از آن بر حذر ميداشت. تأكيد مكرر ميكرد بر اينكه به وفاداري طبقات ضعيف اعتماد كنيد. اولويت كارتان براي طبقه محروم باشد كه اگر از اين مسير دور افتاديد از انقلاب فاصله گرفتهايد.»
زماني كه «زنجيره توهينها»ي یک جریان خاص نسبت به مردم مشاهده ميشود اولين چيزي كه به ذهن متبادر ميشود «نگاه از بالا به پايين» به ملت است كه اولين خصيصه خوي اشرافيگري است. سخنان پساانتخاباتي این جریان بيشتر شبيه به رجزخوانيهاي پس از مسابقات به نظر ميرسيد، نه گزينه پيروز يك جريان سياسي! اولين توليد سياسي دولت پس از انتخابات در همين سخنان كليد خورد و آن «تعميق شكاف ميان طبقات مختلف اجتماعي» بود. مردمي كه به رقيب دولت يازدهم رأي دادهاند، نه تنها احساس نكردند روحاني رئيسجمهور آنها نيز هست بلكه احساس فاصله فكري و سياسي بيشتري با دولت او پيدا كردند و اين چيزي نيست كه از يك رئيسجمهور انتظار رود! اين نوع برخورد با مردم و تقسيمبندي علني جامعه به دو دسته«متمكن متمدن» و «خشونت گراي مزدور» برخاسته از همان نگاه ارباب و رعيتي است. اين روحيه در داخل بدنه دولت به يك آسيب جدي، شديد و فراگير بدل شده است. اگر اين رفتار، چارهانديشي و درمان نشود و وارد بدنه فكري دولت دوازدهم نيز شود، بدون شك يك دولت بيمار را منتج خواهد شد كه فضاي سياسي كشور را رو به احتضار خواهد برد. رفتارهاي كنترل نشده اعضاي دولت يازدهم در روزهاي پس از انتخابات، نشاني بر عود اين علائم است. سخنان قاضي زاده هاشمي وزير بهداشت كشور در برخورد با خبرنگار روزنامه قدس از ديگر نمونههاي بارز آن است. عدم پاسخ به خبرنگار، رفتارزننده، زدن برچسب «مزدور» به رقباي سياسي خود و استعمال جملاتي كه بيشتر از يك طبقات پايين فكري اجتماع انتظار ميرود و نه، همه نشئت گرفته از همان ديد بالا به پايين است. نمونه ضعيفتر از رفتار وزير بهداشت با اهالي قلم و فرهيختگان جامعه، توسط وزير نفت در دولت قبل نيز به وقوع پيوست. مقايسه رفتارهاي پيشين با رفتارهاي همين چند روز گذشته در دولت آقاي روحاني، تنها يك پيام را ميرساند كه: «دولت در يك وضعيت نامطلوب و پيچيده از اپوزيسيونزدگي، نگاه فراتري و فروتري آشكار قرار دارد كه هر روز درحال تشديد و تعميق است.» در حالي كه انتظار ميرفت خط مشي دولت حداقل پس از انتخاب مجدد و با توجه به تجربيات گذشته، كمي رو به «اعتدال حقيقي» رود اما دقيقاً برخلاف اين مسير، نسخه همان شعار اعتدال سياسي را هم پيچيد و مواضع تندتري را نسبت به مردم اتخاذ كرد؛ مردمي كه همچنان به چشم رقيب نگريسته ميشوند! امام راحل بارها به خطر «اسلام اشرافي» كه نمونهاي از غربزدگي مسئولان سياسي كشور است هشدار داده بودند و آن را «بسيار خطرناك» توصيف كردند. اينكه 16ميليون مخالف يا منتقد سياسي با الفاظ نامناسب به باد توهين و تهمت گرفته شوند و هر قلمي كه بر خلاف ميل سياسي دولت بنويسد «مزدور» خوانده شود، از پديدههاي كمسابقهاي است كه تنها در اين دولت ديده شده است و مصاديقي از بروز همين «اسلام اشرافي و راديكال» در بالاترين سطوح مديريتي كشور است. ايران اسلامي بارها نشان داده است پذيراي اشرافيگري نيست. خط انقلاب اسلامي نيز از آغاز درصدد شكستن همين بيماريهاي مهلك اجتماعي و سياسي برآمد. حال چگونه است كه فرض ميشود ميتوان به همان روش و روحيه و به نام دولت اسلامي، جامعه را مديريت كرد؟! چنانچه دولت جديد آقاي روحاني اين مسئله درون ساختاري را كنترل نكند و همچنان به رفتارهايي كه برخاسته از همين منش است ادامه و مشروعيت دهد، به سرعت توسط جامعه پس زده خواهد شد و به تنها دولتي در تاريخ سياسي ايران بدل ميشود كه«بنا به دلايلي رأي آورده اما مقبوليت اجتماعي ندارد!» به نظر ميرسد براي جلوگيري از شكاف بيشتر ميان دولت، آرمانهاي انقلاب اسلامي و امام راحل، نخستين قدم مديريت اين دست رفتارهاست. اصولاً اشرافيگري جزء لاينفك اين تفكر به نظر ميرسد اما كنترل و جلوگيري از تبديل آن به يك آسيب بزرگ و مهلك سياسي چيزي است كه كاملاً ممكن و در يد و اختيار دولت است.