نويسنده: پريناز مهرابي
وقتي نگاهي گذرا به چند دهه گذشته مياندازيم، دنيايي از تفاوتها را ميبينيم. چه آرامش و صميميتي داشت خانههاي قديم؛ زندگي پدربزرگها و مادربزرگهايمان. چه انسجام و وحدت نظري بين اعضاي خانواده برقرار بود. بدون حضور يكي از والدين سفرهاي پهن نميشد. حتي بارها اين جمله را از قديميترها ميشنويم كه فرزندان به قدري براي ساير اعضاي خانواده ارزش و احترام قائل ميشدند كه بدون مشورت و اجازه آنها در تصميمات و كارها دست به انجام كاري نميزدند.
ولي هنگامي كه جوامع مدرن ديروز را در قياس با دوران سنتي امروز در كفه ترازو قرار ميدهيم، هيچ نشان و شباهتي از رفتارها، اداي احترام و گرما و صميميت را در ميان افراد خانواده، دوستان و هممحلهايها نميبينيم. زماني كه دوران حاضر را بررسي ميكنيم شاهد تفاوت اساسي در مقوله ارزش و به اصطلاح پوست انداختن نسل هستيم، نسلي كه حتي در هنگام تفريحات و مسافرتها و اوقات فراغت ترجيح ميدهند بدون ساير اعضاي خانواده، تنها بوده يا اوقاتشان را با دوستان خود سپري كنند. دليل اين فاصله در ميان اين دو نسل چيست؟ اين روزها واقعاً سرچشمه اين تفاوتها در سبك و نگاه زندگي افراد از كجا نشأت ميگيرد؟
برخي تفاوتهايي كه بين نسلها در جامعه وجود دارد امري طبيعي به شمار ميآيد اما بايد به اين باور برسيم كه هر قدر هم علم و تكنولوژي بتازند و هر روزه پيشرفتي را حاصل كنند جوانان جامعه نبايد در احترام گذاشتن و حفظ ارزشها و سنتهاي اساسي جامعه كاهلي كنند، زيرا هر چه زمانه پيش ميرود با تغيير ارزشها و هنجارهاي اساسي كه اغلب به صورت تقليدي و اكثراً از كشورهاي غربي گرفته ميشوند، اين ارزشها و تفكرات، حتي علم و تكنولوژي كه هر روزه وارد فرهنگ جامعه ما ميشوند به دليل عدم تطابق و تفاوت فرهنگ و تفكرات غالب ما را دچار دردسر و بحران و تضاد در ساختار خانه و خانواده ميكنند. در حالي كه كانون گرم خانواده ميتواند مهمترين و اثرگذارترين حوزه براي تربيت افراد و جامعه باشد. خانوادهاي كه در حقيقت مسئول بقاي نسل بشر و فرهنگ و تمدن است، آنقدر پرقدرت است كه با شيوههاي تربيتي و آموزههاي خود، ميتواند آنها را به افول و انزوا يا اصالت و موفقيت پيش ببرد. در واقع ما ميتوانيم با تربيت فرزندان خود هر روزه پايههاي فرهنگ و جامعه خود را غنيتر سازيم.
اگر زماني خانوادهها نتوانند به درستي از عهده اين مسئوليت خطير برآيند فرزنداني با شيوه تفكر و علايق متفاوت با ساخت اساسي جامعه و خانواده تربيت ميكنند كه اين موضوع خود ميتواند منجر به ايجاد آسيبهايي به سبك زندگي و بنيان جامعه شود. آسيبهايي كه فقط منجر به تغيير در ارزشها و هنجارهاي جامعه نميشود بلكه روز به روز عميقتر شده و خود در سطح جامعه منجر به افزايش آمار اختلافات و نزاع در بين خانوادهها ميشود. بايد براي رشد فرزندانمان در زمينههاي مختلف در سنين كودكي و نوجواني و جواني شيوههايي متناسب با سن، نسبت به محيط زندگي و شرايط خانوادگي تدارك ببينيم نه اينكه سبك و شيوه زندگي را به صورت مقلدانه و بدون تطابق با فرهنگ خود از جوامع ديگر وام بگيريم. مثلاً در تربيت فرزندان، والدين اولين الگو و افرادي هستند كه بيشترين تعامل را با فرزندان خود خصوصاً در سالهاي اوليه دارند.

از منظر روانشناسي مادراني كه در دوره كودكي به فرزندان خود تأكيد ميكنند كه دروغ نگو، ولي خود به عنوان والد و الگو اين رفتار را انجام نميدهند، يعني خودشان دروغ ميگويند، مادران اسكيزوفرنساز ناميده ميشوند و اين تناقضها در دوره نوجواني و جواني فرد، تأثير بسزايي روي آنها ميگذارد، فرزندان را دچار شخصيت ناسالم كرده و آنها را سردرگم و مضطرب ميسازد. در واقع ميتوان گفت علت بسياري از اين بيانگيزگي و بيهدف بودنها، دروغ گفتن فرزندان و رفتارهاي ناشايست و همچنين رفتارهاي متضاد والدين به عنوان الگو است.
هنگامي كه خانواده در حال شكلگيري است، زماني كه بعد از شكلگيري آن صاحب فرزند يا فرزنداني ميشوند، به قولي خود خانواده اولين معلمان و الگوهاي آشكار براي فرزندان هستند، به طوري كه فرزندان در هر خانهاي كه تربيت شوند، با همان شيوههاي تربيتي و رفتاري والدين شخصيتشان شكل ميگيرد.
در واقع شخصيت دوران بزرگسالي، حاصل همان تقليدها، همانندسازي رفتار در كودكي است. پس هر خانواده ميتواند پايگاهي براي تربيت فرزند سالم يا ناسالم باشد. اما نكته قابل تأملي كه در مقايسه با جامعه پيشرفته صنعتي مدرن انجام ميشود اين است كه در گذشته جمعيت و توقعات و تكنولوژي شيوه فرزندپروري و جامعهپذيري بسيار مغاير با جامعه حال بوده است، حتي در گذشته در خانواده فرزند ملاكي براي كار و درآمد بيشتر محسوب ميشد و تمركز زيادي بر رشد و شكوفايي و تحصيلات فرزندان نبود به طوري كه حتي داشتن فرزند پسر نوعي امتياز و ملاك برتري محسوب ميشد در حالي كه در جامعه امروزي بسياري از اين ملاكها تغيير كردهاند و ديگر بر سر اين موضوعات جنجالي برپا نيست.
حال با پيشرفت در عرصههاي مختلف، راههاي ارتباطي و اقتصادي و... خواستهها و ارزشهاي فرهنگي، طرز تفكر جوامع تغيير كرده. پس ميتوان گفت مهمترين كاري كه براي حفظ بنيان جامعه انجام ميدهيم اين است كه با ايجاد فرهنگ قوي و غني و رو به تكامل و با بهرهگيري از شيوههاي نوين تربيتي روانشناسي و همين طور استفاده از آموزههاي دين اسلام در جهت استحكام خانواده و ارتقاي كيفيت سطح زندگي تلاش كنيم. با ارتباط مؤثر با فرزندان، فراهم كردن فضايي غني از لحاظ فكري، عاطفي، صميميت و... آرامش هر چه بيشتر را براي فرزندانمان فراهم بياوريم. بتوانيم در عين جديت و اقتدار بهترين دوست و همراه براي آنها باشيم. سعي كنيم به حرفهاي آنها خوب گوش بدهيم و بعد از آن اگر آنها مايل بودند، در زمان مناسب راهكارها و نظريات خود را به آنها پيشنهاد بدهيم. بتوانيم تكيهگاه استواري براي آنها باشيم. همچنين براي نظرات و طرز تفكر آنها ارزش قائل بوده و هميشه شنونده خوبي براي گفتههاي آنها باشيم.
امام سجاد (ع) با تأكيد بر اهميت شيوه تربيت درست فرزندان ميفرمايند: با فرزندت آنچنان رفتار كن كه اثر نيكوي تربيت تو مايه زيبايي و جمال اجتماعي او شود. او را چنان تربيت كن كه بتواند در كارهاي مختلف زندگي با عزت و آرزومندي زندگي كند و مايه زيبايي و جمال تو باشد. با اين تفاسير تشكيل خانواده و رشد فرزندان در آن اهميت بسزايي داشته و ميتواند كانوني براي رشد و تربيت صحيح و پيشرفت افراد فراهم آورد. امروزه بايد سعي كنيم در زمينه همگامي و همقدمي با علايق و ترجيحات جامعه و فرزندان همسوتر شده و با كمك آموزههايي كه در دين، فرهنگ و جامعه خود داريم، شيوههاي تربيتي روانشناسي را در جهت فرهنگ و دين خود پيش ببريم، جامعه را به سوي اتحاد و يگانگي در خانه و خانواده سوق دهيم و فاصله خود را در جايگاه والدين با فرزندان كمتر كنيم تا يكديگر را بيشتر بفهميم.