نويسنده: گلن گرینوالدبعد از پایان جنگ جهانی دوم، حمایت از ظالمان جهان از اهداف اصلی سیاست خارجی آمریکا بوده است. لیست ظالمانی که آمریکا از آنان در طول تاریخ حمایت کرده بسیار بلند است و منطق و اساس استراتژیک آن ثابت مانده است. در جهانی که گرایشات ضدآمریکایی گسترش پیدا کرده، دموکراسی، رهبرانی را به وجود آورده که از پیشبرد منافع آمریکا پیشگیری میکنند.
ظهور و خلق دیکتاتورهایی که تابع آمریکا هستند، برای مدتها اولویت اول سیاستگذاران آمریکایی بوده و هست، تا بدین وسیله اطمینان حاصل کنند که عقاید مخالف (این کشور) سرکوب شود؛ عقایدی که حتی این کشور حاضر به بحث درباره آن نیست. حمایت گسترده آمریکا از ظالمان برای سالهای طولانی از سوی رسانهها نمایش داده شده و متخصصان سیاسی آمریکا آن را تصدیق کردهاند.
هنری کیسینجر یکی از محبوبترین استراتژيستهاي سیاست خارجی در واشنگتن، کار خود را بر پایه ظهور و پذیرش ظالمترین افراد بنا نهاد؛ زیرا این افراد به اهداف آمریکا احترام میگذاشتند. از میان سیاستمداران برجسته، گِرگ گرندین طبق مستنداتی بیان کرده کیسینجر سازمان اطلاعات نظامی پاکستان را ترغیب کرده که با سوءاستفاده از اسلام سیاسی، افغانستان را ناآرام کند، وی همچنین وابستگی عربستان به سلاحهای آمریکایی در قبال دلارهای نفتی این کشور و پیشزمینههای انقلاب ایران را به وجود آورد و از کودتاها و کشتارهای مختلفی در آمریکای لاتین حمایت کرد.
جین کرکپتریک، سفیر آمریکا در سازمان ملل در دوره ریاستجمهوری رونالد ریگان، به دلیل حمایت از دیکتاتورهای حامی غرب به عنوان محافظهکاری روشنفکر شناخته میشد که ظالمان مورد حمایت آمریکا مانند شاه ایران را تمجید میکرد. آنها دوست آمریکا بودند، فرزاندانشان را به دانشگاههای این کشور میفرستادند و از منافع و مواضع این کشور حمایت میکردند. از این رو، سیاست خارجی آمریکا در دوره رونالد ریگان، با مسائل اقتصادی، نظامی و حمایت دیپلماتیک از دیکتاتورهای حامی آمریکا، حمایت از کشتارهای جمعی و حتی حمایت از تروریسم تعریف میشد.
رسانههای برجسته آمریکایی حمایتهای این کشور از دیکتاتورها را آشکارا ستودهاند. پس از مرگ آگوستو پینوشه که یکی از دیکتاتورهای نظامی شیلی بود و دولت او بیش از 3000 نفر را به قتل رسانده و دهها هزار نفر را شکنجه داده بود، واشنگتن پست به ستایش وی پرداخت.
زمانی که کودتای سال 2002 برای از قدرت انداختن هوگو چاوز به طور موقت موفقآمیز بود، نیویورک تایمز آن را به عنوان «پیروزی دموکراسی» خواند و اینگونه نوشت: با عزل هوگو چاوز، دموکراسی ونزوئلا دیگر با یک دیکتاتور تهدید نخواهد شد.
در سال 1977 جیمی کارتر وقتی به دیدار شاه ایران رفت، شاه ظالم ایران را با متنی بلندبالا مورد ستایش قرار داد:
شاهنشاه و رهبران برجسته ایران:
من میخواهم چند کلمهای در قدردانی پذیرایی شما و شب دلپذیری که در کنار هم گذراندیم، بگویم. برخی پرسیدهاند که چرا بعد از تشریففرمایی شاه و ملکه ایران ما به این کشور آمدیم؟ بعد از اینکه آنها کشور ما را ترک کردند، من از همسرم پرسیدم شب کریسمس را با چه کسانی دوست داری بگذرانی؟ او گفت: «محمدرضا شاه و ملکه فرح». پس ما سفری را ترتیب دادیم و به ایران آمدیم.
در ضمن صحبتهای کارتر، تمجید وی از کشتارهای شاه ایران بیشتر و چاپلوسانهتر شد: «ایران به دلیل رهبری عظیم شاه، به جزیرهای با ثبات در میان منطقه طوفانی خاورمیانه تبدیل شده است. شاهنشاه! این تکریمی است بزرگ برای شما و رهبری شما و برای احترام و عشقی است که مردم شما برای شما قائلند.»
دو سال بعد، همان مردمی که کارتر ادعا میکرد به شاه احترام میگذاشتند، وی را سرنگون کردند و از آمریکا به دلیل حمایت و ستایش وی تا به امروز متنفر شدند.
از خودگذشتی آمریکا برای بدترین دیکتاتورهای جهانی بعد از پایان جنگ سرد هنوز پایان نیافته است. دولتهای بوش و اوباما این دیکتاتورها را حمایت، ستایش، مسلح و حتی به آنها کمک مالی کردهاند.
در سال 2009، وزیر وقت امور خارجه، هیلاری کلینتون علناً اذعان کرد که آمریکا، قاتل و دیکتاتور مصری را حمایت کرده است. زمانی که وزیر دفاع مصر عبدالفتاح السیسی دولت تازه انتخاب شده را سرنگون کرد، جان کری او را ستایش کرد و آن را «بازگشت دموکراسی» خواند. با گذشت زمان، همان گونه که السیسی وحشیتر و بیرحمتر میشد، دولت اوباما نیز وی را با سلاح و کمک مالی غنی ساخت. همین دولت، چنین حمایتهایی را از دیکتاتورهای ناقض حقوق بشر در بحرین انجام داد.
پس از همه اینها، عربستان سعودی است که یکی از ظالمترین رژیمهای موجود در کره زمین و از محبوبترین متحدان آمریکاست. از خودگذشتی آمریکا برای عربستان مستبد، تمام تبلیغات این کشور درباره گسترش آزادی و دموکراسی را منفی جلوه داده است و دولتهایی که از این کشور برخاستهاند یکی پس از دیگری بیوقفه تلاش کردهاند این رژیم را سرپا نگه دارند و به آن قدرت ببخشند.
اوباما مانند بوش و رئیسجمهورهای پیشین، بارها میزبان سعودیهای ظالم در کاخ سفید بوده و زمانی که شاه مستبد سعودیها در سال 2015 جان داد، وی سفر خود را به کشور هند نیمه کاره گذاشت تا به ریاض سفر کند. گاردین درباره سفر او به ریاض نوشت: «اوباما ناخواسته مجبور شده با رهبران مستبد عربستان سعودی دست همکاری بدهد و با شاه جدید این رژیم روابط تازهای برقرار کند.»
بعد از مرگ شاه سعودیها، اوباما درباره فردی که مخالفان را زندانی میکرد و میکشت این گونه گفت: «فکر و ذهن شاه عبدالله وقف آموزش مردم کشورش و تعامل با کشورهای جهان شده بود.»
بعد از جنگ جهانی دوم، آمریکا صرفنظر از اینکه حقوق بشر را بارها و بارها نقض کرده، سیاست خارجی خود را بر پایه حمایت و همکاری با دیکتاتورهای ظالم و سرنگون ساختن دولتهایی بنا نهاده که بر اساس دموکراسی انتخاب شدهاند. آمریکا این سیاست را برای تمام جهانیان اعمال کرده است. بدون دانستن این مسئله، فهم هر جنبهای از قوانین آمریکایی غیرممکن خواهد بود.
اکنون تمام تاریخ گذشته آمریکا به کل فراموش شده و افسانههای خیالی که از سوی رسانهها و مقامات برجسته سیاسی این کشور روایت میشوند جایگزین آن شدهاند. بهرغم سالها پیروی از سیاستهای وقیح دیکتاتوری، رسانهها و مقامات سیاسی آمریکا ماهها وقت گذاشتهاند تا افسانههایی خیالی خلق کنند که در آنها دونالد ترامپ به شکلی جدید و با آغوشی باز به حمایت از دیکتاتورها میپردازد؛ به شکلی که دیگر شبیه به هیچ سنت اصیل و قدیمی این کشور نیست.
آنها مکرراً ادعا کردهاند که آمریکای پیش از ترامپ، وقف حمایت و گسترش دموکراسی در سراسر جهان شده بود و با ظلم و ستم مبارزه و آنها را سرکوب میکرد. این بدترین و وطنپرستانهترین نگرشی است که یک آمریکایی با قبول آن، باید احساس شرمندگی کند.
چنین تبلیغاتی مانند حمایت آمریکاییها از دیکتاتور، کم نبودهاند. در ذیل به برخی از این تبلیغات اشاره خواهیم کرد:
در اواخر زمستان سال 95، روزنامه نیویورک تایمز، با یادداشتی به انتقاد از ترامپ پرداخت و نوشت: «از زمانی که ترامپ به کاخ سفید آمده، قوانین سنتی آمریکا را خیلی کم حمایت کرده؛ قوانینی که به عنوان برجستهترین ارزشهای جهانی مانند آزادی بیان و بردباری شناخته میشوند.» تصور کنید زمانی که مردم کشورهای عربستان سعودی، مصر، شیلی، آرژانتین، برزیل و دیگر کشورهایی که آمریکا از آنان حمایت میکند، بشنوند «برجستهترین ارزشهای جهانی این کشور آزادی بیان و بردباری است» چقدر شوکه خواهند شد.
بهترین مثال شاید مقاله چند وقت گذشته واشنگتن پست باشد که اینگونه نوشته بود: «تمامی رئیسجمهورهای آمریکا از دهه 70 تاکنون کار خود را وقف دفاع و پشتیبانی از حقوق بشر و ارزشهای دموکراتیک سراسر جهان کردهاند. با تغییر انکارناپذیری که ترامپ در سیاست خارجی آمریکا ایجاد کرد، او در حال زمینهسازی برای رهبران مستبد است.»
چیزی که از این جمله میتوان برداشت کرد این است که زمینهسازی برای رهبران مستبد شامل همه چیز میشود به غیر از «تغییر در سیاست خارجی آمریکا». با این حال، این دروغ تبلیغاتی در بین روزنامهنگاران عادی شده که به این وسیله به جهان اعلام کنند که آمریکای پیش از ترامپ وقف آزادی مردم ستمدیده شده است.
«ترامپ اساساً به گسترش خردهدموکراسی علاقهای ندارد که این موضوع تفاوت اساسی او با پیشینیانش را نشان میدهد.»
این جمله روزنامهنگار سیاسی نیویورک تایمز است که آن را هفته گذشته در توئیتر خود منتشر کرد.
چطور کسی میتواند روزنامهنگار باشد و گمان کند که بیعلاقگی ترامپ در گسترش خردهدموکراسی تفاوتی اساسی با پیشینیان وی دارد؟
حمایت طولانیمدت آمریکا از ظالمان، مستبدان و کاخسفیدنشینانی که آدمکشیهای آنان حتی در دادگاه قضایی مطرح نشد، یادآور رویکرد اوباما در قبال جنگ با ترور و تروریسم است. سالهای طولانی، اوباما کشورهای اسلامی را بمباران کرد تا مسلمانانی که دولت او باور داشت تروریست هستند به قتل برساند. به عبارت دیگر او هزاران نفر را کشت، بدون اینکه دادگاه قضایی او را بازخواست کند. آنها تبلیغات بسیار گستردهای انجام دادهاند تا ادعا کنند ترامپ آغازگر دشمنی با تروریستها بوده است.
اتفاقی که افتاده کاملاً بدیهی است. کسی که حتی اندک دانشی از تاریخ آمریکا داشته باشد، باور نمیکند که آمریکا حمایت از دیکتاتورها از زمان ترامپ آغاز کرده است. این پاسخ همان مقاله واشنگتن پست است که نوشته بود: «تمامی رئیسجمهورهای آمریکا از دهه 70 تاکنون کار خود را وقف پشتیبانی از حقوق بشر و ارزشهای دموکراتیک سراسر جهان کردهاند. اما در دوره ترامپ با تغییر سیاست خارجی همه چیز متفاوت شده است.»
این ادعا کاملاً اشتباه است. اگر هم رهبران آمریکایی حمایتی از حقوق بشر داشتهاند، هیچ مدرکی در این باره نیست. محکوم کردن ناقضان حقوق بشر ابزاری است که آمریکا برای تحتتأثیر قرار دادن دشمنانش به کار میبرد.
در واقع این روشی است که آمریکا از حقوق بشر دفاع میکند. این کشور حقوق بشر را به عنوان اسلحهای به کار میبرد تا کشورهایی که با آن همکاری نمیکنند را به سمت خود بکشاند و به طریقی آنان را به دلیل نافرمانی تنبیه کند. کشورهایی که با آمریکا همکاری میکنند نیز «کاملاً آزاد» خواهند بود تا حقوق بشر را تا حدی که میخواهند، نقض کنند؛ البته نباید حمایت آشکاری از آن داشته باشند یا برای انجام آن، کمک مالی کنند.
آنهایی که از ترامپ برای انجام ندادن آنچه دولتهای گذشته آمریکا انجام داده، انتقاد میکنند، از دست او عصبانی هستند؛ زیرا ترامپ توانایی روایت افسانههایی که در کشورشان اتفاق میافتد را از آنان گرفته است.
روایت داستانهایی مانند «آمریکا وقف گسترش آزادی و دموکراسی در جهان شده است»، به جمله تکراری آنان تبدیل شده است. از اتاق خبری روزنامه واشنگتن پست تا کریدورهای وزارت خارجه آمریکا، این افسانه خیالی را هر روز به خود یادآوری میکنند تا بدین وسیله موقعیت خودشان را به عنوان یک حاکم جهانی مستحکمتر کنند.
زمانی که آن داستانهای خیالی دیگر روایت نشوند و حقیقت مشخص شود، چیزی که از آن دفاع خواهند کرد بیش از یک قدرت امپرالیستی غیرمشروع و مستبد نخواهد بود. آنها از این مسئله که ترامپ دیکتاتورها را در آغوش میگیرد ناراحت نیستند بلکه از فراموش شدن این افسانهها هراس دارند. نیازی به گفتن ندارد که جامعه سیاسیای که هنری کیسینجر را تحسین میکند قطعاً آغوش خود را برای ظلم و ستم باز گذاشته است. تمام رئیسجمهورهایی که آنان محترم شمردهاند همین کار را کردهاند. اکنون نیز ناراحتند که ترامپ نتواند به خوبی وانمود کند که در حال انجام چنین کاریست. این موضوع به این معنی است که آنان دیگر قادر نخواهند بود وانمود کنند که خشونتها، جنگها، دخالتها و حمایت از دیکتاتورها با هدفی اخلاقی همراه بوده است.
حقیقت این است که افسانهها، وانمودکردنها و دفاع از حقوق بشر و دموکراسی بیشازاندازه اغراقآمیز شده است. همان طور که مثالهای بالا و دیگر مثالها مشخص کردهاند، مقامات آمریکایی و رئیسجمهور این کشور ظالمان را حمایت و ستایش کردهاند.