
نویسنده: داوود احمدي*
آيتالله ميرزا محمدعلي شاهآبادي از بزرگترين اساتيد عرفان پرورش يافته در حوزههاي علميه است كه امام خميني (ره) خود را مفتخر به تلمذ هفت ساله در مكتب وي ميداند. تاكنون ذكر جنبههاي عرفاني و معنوي زندگي آيتالله شاهآبادي بسيار شده است و عموماً وي با اين وجه از ابعاد شخصيتياش شناخته ميشود. حال آن كه علاوه بر عرفان، تسلط استاد امام خميني (ره) به ساير علوم نظير فقه و اصول و... خصوصاً نظرات و سبك زندگي ايشان در خصوص مسائل سياسي و اجتماعي، آن هم در روزگار خفقان پهلوي اول و پيشتر از آن در دوران قاجار، از مواردي است كه كمتر گفته شده است. بيان برخي ديدگاهها و عملكرد سياسي مرحوم شاهآبادي كه در اين يادداشت به ايجاز ذكر آن خواهد رفت، نشان ميدهد كه اين مرد الهي نه فقط از بعد عرفاني بلكه از نظر آگاهيبخشي نسبت به مسائل سياسي و اجتماعي، چه ميزان در تكامل شخصيتي بنيانگذار انقلاب اسلامي ايران، نقش داشته است.
زندگي سياسي آيتاللهآيتالله شاهآبادي در خانهاي بزرگ شده بود كه پدرش –آيتالله بيدآبادي- مشهور به مخالفت با اقدامات ناصرالدين شاه بود. وي نه فقط در امور سياسي زمان خود دخالت داشت بلكه حدود خدا براي مجرمان را شخصاً اجرا ميكرد. البته همين مسئله سبب شد كه وي به همراه فرزندش محمدعلي كه آن زمان 12 سال بيشتر نداشت و خانواده، از اصفهان به تهران تبعيد شوند. جالب آن جاست كه پدر مرحوم شاهآبادي در زمان تبعيد نيز از مخالفت با ترويج مفاسد توسط حكومت دست نكشيد و تخريب برخي شرابخانهها و تبديل آن به مسجد و كاسرالدين (شكننده دين) خواندن ناصرالدين شاه از جمله اين اقدامات بوده است.
آيتالله شاهآبادي در ايام نوجواني و همزمان با قيامهاي مردمي عليه استبداد و نهضت مشروطيت، نزد ميرزا محمد تقي شيرازي، شيخ الشريعه اصفهاني و آيتالله ملامحمدكاظم خراساني علم سياست را آموخت. پس از آن تا زمان هجرت به قم با شاهان قاجار مواجهه مستقيم و مخالفتهاي سياسي ابراز ميداشت و همواره پيشگام در مطالبه اجراي اسلام در كشور بود.
حضور و رشد در خانوادهاي كه به سياست به چشم يك وظيفه ديني، مينگريست، طبيعتاً استاد امامخميني(ره) را با مفاهيم سياست و وضعيت اجتماعي كشور آشنا كرد. به گونهاي كه مبارزات سياسي ايشان با رژيم حاكم چه در قول و چه در فعل ايشان عينيت يافت و نهايتاً اينكه ايشان شاگردي را تربيت كردند كه بنيان حكومت طاغوت را در هم شكست. عرفان مثالزدني آيتالله شاهآبادي در حدي بود كه آينده ملت ايران را در خشت خام ميديد و بزرگترين ثمره مكتب درس او امامي شد كه آيتالله ميدانست قرار است بار چه نهضت عظيمي را در راه احياي اسلام به دوش بگيرد.
فرزند آيتالله شاهآبادي ميگويد: «در ايامي كه در نجف خدمت امام بودم، يك شب خواب ديدم در ايران جنگ و آشوب است. خاصه در خوزستان و در اين آشوب يكي از نزديكانم كشته ميشود. از امام حكمت خواب را پرسيدم. ايشان گفت نكتهاي به تو خواهم گفت به اين شرط كه تا زندهام در جايي نگويي. آن زمان كه نزد پدرت آيتالله شاهآبادي بودم، از نزديكترين افراد به وي محسوب ميشدم. ايشان هم مرا نسبت به اسرار نامحرم نميدانست و روزي برايم حركت و كار را بيان كرد. البته حالا زود است اين مسير آغاز شود. اما ميرسد.»
تلازم سياست و معنويت در نگاه استاد امام
در تعريف آيتالله شاهآبادي از سياست، «سياست، عبارت است از تدبير در جريان مصالح نوعيه و منع از تحقق مفاسد آنها و چون تدبير راجع به مصالح و مضّار شخص بوده باشد، اگر مضر به ديگران نيست، تدبير منزل خواهد بود و الا تزوير و تدليس و شيطنت است؛ مثل سياسات امروزه اعدا كه حقيقتاً شيطنت است و كلمة سياست، تحريف شده است.»
تا پيش از قوتگيري انديشه انقلاب اسلامي، بسياري از متدينين با تمركز بر وجوه فردي دين، تصور ميكردند دين از سياست جداست. امام خميني در اين زمينه، دردمندانه ميگويد در اذهان بيشتري از مردم، بيشترى از اهل علم، بيشترى از مقدسين اين است كه اسلام به سياست چه كار دارد.
آيتالله شاهآبادي نيز در نگاه به مسئله سياست، دقيقاً همين خط (به هم پيوستگي و التزام دين و سياست) را دنبال ميكرد و از منظر وي، همه اسلام سياست است و سياست از اسلام جداشدني نيست. ايشان مينويسند: «معرفت اغلب احكام واقعيه نيز مشتمل است بر سياست. مثل طهارت و صوم و صلاه و زكات و حج و جهاد و لذا ميتوان گفت دين اسلام، دين سياسي است.»
استاد بزرگوار امام خميني ايدهاي تحت عنوان «ناحيه مقدسه اسلام» مطرح ميكنند كه بعداً امام خميني آن را در نظريه ولايت مطلقه فقيه به تكامل ميرسانند. ايشان در كتاب شذرات المعارف دو ركن زير را براي حكومت مطلوب برمي شمرند:
1- حفظ استقلال حكومت مطلقه به قرآن كريم
2- حفظ اختصاص ولايت مطلقه به مقام مقدس حجت بن الحسن (عج)
از نظر ايشان جامعه اسلامي از سه طبقه «دعاه»، «رعاه» و «حماه» تشكيل شده است. «دعاه» شامل قاطبه مجتهدين عصر هستند و بر ناحيه مقدسه اسلام نظارت دارند. «دعاه» داراي سازمان و تشكيلات هستند و حسب وظايف به راهنمايي امت در مسير امام غايب ميپردازند.
«رعاه» از نظر آيتالله شاهآبادي، ائمه جماعات، وعاظ، اساتيد، معلمان و ديگر هدايتگران جامعه را در بر ميگيرد و «حماه» قاطبه ملت هستند كه بايستي براي حفظ اسلام و تعظيم شعائر آن بكوشند.
مدل حكومتي انقلاب اسلامي از حيث انطباق با نظريات فوق، مشابهتهاي بسياري دارد و البته واجد تفاوتهايي نيز هست. از نظر استاد امام(ره)، اختيار دولت داري ميتواند با تأييد مراجع به مقام شاه واگذار شود، كه در مدل جمهوري اسلامي، رهبر ديني خود هدايتگر جامعه بوده و اجراي قوانين حكومت به دست رئيسجمهور منتخب ملت رقم ميخورد. از نظر مرحوم شاهآبادي، ولايت مختص حاكمان شرع است و پادشاهان كه نصب و تأييد از سوي حاكم شرع ندارند را غاصب دانسته و مراجعه به آنها را حرام ميدانست. اعتقاد ايشان اين بود كه براي حل اختلافات ميان افراد بايد به حاكمان شرع مراجعه شود و كسي حق ندارد به دادگاه و دادسراهاي حكومتي مراجعه كند، چراكه آنجا خود مركز ظلم است. ايشان در همان بحث ناحيه مقدسه اسلام نيز ولايت فقها را اولي دانسته و مينويسند: «طبقه اولي، دعاه اسلام است و آنها قاطبه مجتهدين هستند كه هرجا باشند، رؤساي ناظر ناحيه مقدسه اسلام اينانند.»
مخالفت با طاغوت
يكي از ويژگيهاي سياسي آيتالله شاهآبادي، ضديت با نظام طاغوت و كارگزاران آن بود. او به تأسي از پدر، مخالفت با حكومت رضاخان را سرلوحه خود قرار داده بود و در خصوص رفتارهاي مزورانه شاه و تظاهرش به دينداري و حمايت از علما ميگفت: «مردك الان كه به قدرت نرسيده، اين چنين به دستبوس علما و مراجع رفته و دم از محبت اهل بيت ميزند. اما وقتي به قدرت رسيد، به همه علما پشت ميكند و اول كسي را هم كه لگد ميزند خود شما (خطاب به آيتالله مدرس) هستيد.»
حتي ايشان يك مرتبه دعوت به تحصن عليه رژيم پهلوي در حرم حضرت عبدالعظيم نمودند كه البته گويا به دليل فشار حكومت چندان با استقبال علما مواجه نشده بود و صرفاً دو سه نفر به مدت 11 ماه تحصن را ادامه دادند. در طول اين مدت رضاشاه از هر تلاشي براي شكستن تحصن فروگذار نكرد اما موفق نشد، تا آن كه با مراجعه مكرر علماي تهران و تشخيص عدمالنفع ادامه اين اعتراض به حركت خود پايان دادند.
ايشان در يك سخنراني آتشين در ماه محرم به شدت به رژيم پهلوي ميتازد: «خدايا تو شاهد و گواه باش كه اين مرتبه كه اين سخن را بگويم، در اين 10شب، 30 مرتبه تكرار كردهام و اتمام حجت نموده و براي علماي نجف و اصفهان و مشهد و همه نقاطي كه ميدانستم و توانستم نامه نوشتم و امشب هم براي آخرين بار در اين مجلس ميگويم كه رضاخان دستنشانده انگليس است و هدفش اعدام قرآن و اسلام است و اگر با من روحاني مبارزه ميكند، نه به خاطر خود من بلكه به اين دليل است كه من مبلغ قرآنم. به دنيا اعلام ميكنم كه اگر كاري نكنيد، اين خبيث اسلام را از بين ميبرد.»
آيتالله شاهآبادي «قيام لله» را از لوازم حركت به سوي جامعه اسلامي و طرد طاغوت برميشمرد و در مكتوبي كه در پاسخ به فرزند آخوند خراساني درباره علت تحصن خود مينويسد تصريح ميدارد: «ما وارث ديني هستيم كه از زمان امامان اطهار و يارانشان، هزاران شهيد از علما و بزرگان در به ثمر رساندن آن نقش داشتهاند و حال ما هستيم كه ثمره اين فداكاريها را در اختيار داريم. پس موظفيم تا جان در بدن داريم براي حفظ آن تلاش كنيم و هديه گرانبهاي الهي را كه با خون بسياري از شهدا آبياري شده است، محافظت نماييم.»
نگاه استاد به پيشرفت و استقلال
نكته جالب ديگر در شناخت استاد امام خميني(ره) اين است كه برخلاف جو رايج حوزههاي علميه و عموم متدينان كه در دوران پهلوي اول، نوعي گريز از مظاهر دنياي روز و تكنولوژي داشتند و استفاده از ابزارهاي مدرن را براي خود فاقد توجيه تلقي نموده و نگرش منفي به آن ابراز ميداشتند، ايشان از همان ابتدا در فتاواي خود به نوعي سنتشكني نموده و نگاه ايجابي و مثبت خود را نسبت به استفاده صحيح از مظاهر پيشرفت و ابزارهاي مفيد مستحصل از تكنولوژي غربي ابراز ميداشتند. به عنوان نمونه ايشان ميفرمايند: «راديو همچون زبان گويايي است كه ميتواند به دانش و فرهنگ خدمت كند، هم ميتواند گفتارهاي ناصواب بگويد. بنابر اين خريد و نگهداري آن براي استفاده از برنامههاي مفيد، مانعي ندارد. » او درباره تلويزيون معتقد بودند: «اين وسيله گناه ندارد و نگهداري آن و استفاده از آن در موارد صحيح نه تنها زياني ندارد، بلكه لازم است.»
ايشان مسير پيشرفت در جامعه اسلامي را حركت در مسير دانش بشري و ارتقاي سطح فني ميدانستند و معتقد بودند، يكي از لوازم رشد ملت مسلمان ايران، دستيابي به صنعت و تكنولوژي و ارتقاي سطح اقتصاد مملكت از اين طريق است: «اختلال در امر معاش، از جهت فقدان كمال علم و عمل صنايع ميباشد و معلوم است كه اين معيشت فعلي كه از رشحات معيشت دشمن است، البته باقي نخواهد ماند و محكوم خواهيم شد به انعدام.»
آيتالله شاهآبادي در هيبت يك عالم پيشرو و انقلابي، «استقلال» كشور را يكي از مباني رشد و حركت به سوي آرمان ديني ميداند و عميقاً از اينكه در آن شرايط صنعت و اقتصاد كشور به دست بيگانگان اداره و هدايت ميشود، خشمناك است. در آن دوران نگاهي از سوي حكومت ترويج ميشد كه مستشاران و مهندسان خارجي كه در ايران مشغول به كار و اداره صنايع هستند يا ما از كشورهاي آنان محصولات خود را خريداري ميكنيم، در حقيقت عمله ايرانيان هستند و خداوند دشمنان را مسخر مردم ايران قرار داده است! آيتالله شاهآبادي شديداً مقابل اين كجفهمي از دين ميايستد و نهيب ميزند: «برخي از غَفَله و جَهَله را ميبينيم كه تشكر ميكنند از اينكه صنايع دشمن، آنها را اداره ميكند و ميگويند خداوند عالم، آنان را خر و حمال ما قرار داده... حمال كسي است كه پنبه را هر «من»، «شش قران» به دشمن بدهد و يك «من» ششصد تومان بلكه بيشتر از او ميخرد. اكنون مشاهده كن و ببين خر كيست؟ و آيا نعمت آن است كه آن را تشكر كني؟»
فرجام سخن
نگاهي به ديدگاههاي سياسي آيتالله شاهآبادي و اقدامات سياسي ايشان در طول حيات نشان ميدهد، امام خميني (ره) درس عرفان را نزد فردي آموختند كه خود در مسائل اجتماعي پيشگام و پيشرو بود. بيدليل نيست كه امام خميني(ره) در عين نيل به مقامات بلند عرفاني و تسلط بر عرفان عملي، در طول عمرشان هيچ گاه متوقف به خود و منزوي نشدند، بلكه آموختههاي عرفاني امام كه از اساتيد بزرگوارشان خاصه آيتالله محمدعلي شاهآبادي فراگرفته بودند، سير من الله الي الخلق از مراتب عرفاني را چنان تفسير نموده بود كه بايد همگام و حتي پيشگام مردم براي اصلاح وضعيت سياسي و اجتماعي جامعه گام برداشت.
*كارشناس ارشد علوم سياسي و معارف اسلامي