
محروميت استقلال از نقل و انتقالات زمستاني ليگ برتر با حكم فيفا كه با سوءمديريت مديران اين تيم و تأخير در پرداخت بدهي عادل شيحي بازيكن خارجي فصل گذشته اين تيم رقم خورد، بار ديگر ثابت كرد كه مديريت فوتبال ايران هنوز نتوانسته به سمت حرفهاي شدن برود. البته اين اولين بار نيست كه فوتبال كشورمان از اهمال و سوءمديريت ضربه ميخورد و پروندههايي مانند كسر 6 امتياز از پرسپوليس و حذف استقلال از جام باشگاههاي آسيا به دليل دير فرستادن ليست بازيكنان از جمله مواردي است كه در يك دهه اخير، ضعف سيستم مديريتي حاكم بر فوتبال كشور را عيان كرده است. اميررضا واعظ آشتياني مديرعامل اسبق باشگاه استقلال در گفتوگو با «جوان» به ريشهيابي سوءمديريتهاي حاكم بر فوتبال ايران پرداخته است.
جناب واعظ حتماً در جريان محروميت استقلال از جذب بازيكن در فصل نقل و انتقالات زمستاني هستيد، چرا فوتبال ايران هر چند وقت يك بار شاهد چنين اتفاقاتي است و چرا بايد از مديريت حاكم بر باشگاهها ضربه بخورد؟اينها نشان ميدهد فوتبال و باشگاههاي ما نه ساختار تعريف شده دارند، نه سازمان تدوين شدهاي، استفاده از افراد به صورت گردشگري اينكه يك گروه ميروند و يك گروه ديگر ميآيند و اين اتفاق متأسفانه در سيستمهاي دولتي ما هست و تنها مختص ورزش و باشگاهها نيست. وقتي انتخاب مديران قبيلهاي و باندي و گروهي و جناحي و سياسي باشد، اين اتفاقات را هم كم و بيش شاهد خواهيم بود. در ورزش به دليل اينكه همه زوايايش قابل رؤيت است و عموم مردم تعقيب ميكنند، خيلي هويداتر است و گرنه ما در قسمتهاي ديگر كشورمان هم از اين اتفاقات كم نداريم كه افراد تازهكار و افرادي كه به لحاظ مديريتي صلاحيت كار ندارند، به كار گماشته ميشوند و نهايتاً ضررهايي را به مجموعه بيتالمال و سيستم اداري كشور ميزنند.
يعني ميشود گفت كه رابطههاي باندي و سياسي جاي شايستهسالاري را گرفته است؟قطعاً، وقتي افراد را سليقهاي انتخاب ميكنند، يعني شايستهسالاري وجود ندارد و از باند و قبيله و گروه انتخاب ميكنند. بعضي جريانات سياسي در كشور باند و قبيله و ظرفيت محدود براي نيروي انساني كارآمد دارد و منجر به چنين اتفاقاتي ميشود. در برخي از مسئوليتها چون نيرو كم ميآورند، به نيروهاي دست چهارم و پنجم خودشان مسئوليت ميدهند كه از توانايي پائيني برخوردارند و اين اتفاقات رقم ميخورد. اين نشان ميدهد كه ما سرمايههاي انساني و دانش و تجربه و حرفه مديريتي نداريم، فكر ميكنيم هر كسي تشخيص داده شد كه مدير است، از آن لحظه اين فرد ميتواند يك مدير موفق باشد. در صورتي كه به هر جهت كار مديريت هم علم و هم هنر و هم تجربه است.
مقصر در اين بين چه كسي است؟ از صحبتهايتان برميآيد كه بايد ابتدا انگشت اتهام به سمت مديران بالادستي باشد كه به چنين مديراني حكم مسئوليت دادهاند. قطعاً، بايد به كساني كه اينگونه مديران را منصوب ميكنند، اعتراض كرد. مقصران اصلي هميشه سعي ميكنند در حاشيه باشند و براي اينكه افكار عمومي را راضي نگاه دارند، مديراني كه منصوب كردهاند را قرباني ميكنند. براي اينكه كسي به خودشان ايراد نگيرد، در صورتي كه به اعتقاد من مقصران اوليه كساني هستند كه در انتخاب نيروهاي ناتوان كوتاهي ميكنند. آنها بايد مورد مؤاخذه قرار بگيرند كه چرا اين دسته افراد را انتخاب ميكنند و اين افراد با شأن و شئونات سازماني چه در ابعاد بينالمللي، چه در ابعاد داخلي به دليل جهل و ناآگاهيشان بازي كنند و در عين حال بخشي از بيتالمال را تضييع كنند. البته هر كسي هم كه خطايي ميكند، بايد تاوان خطايش را بدهد، فارغ از اينكه انتصابش درست يا غلط بوده است. اين بحث من نافي اين نيست كه با فرد خطاكار برخورد نشود، اين مدير نيز بايد در جايگاه خودش مورد مؤاخذه قرار بگيرد.
به اثرات اين سوءمديريتها در حيف و ميل بيتالمال اشاره كرديد، موضوعي كه مورد انتقاد خيليهاست اما به نظر ميرسد ارادهاي براي بازخواست اينگونه مديران وجود ندارد! بارها گفتهام متأسفانه در فوتبال و بخشهاي ديگر ورزش ما هيچ كس را بابت تضييع حق بيتالمال مؤاخذه نكردهاند و اين يكي از همان نكات حائز اهميت است كه باندها و گروهها به گونهاي عمل ميكنند، كه اگر افرادي قصور و كوتاهي كردند، مورد مؤاخذه مالي قرار نگيرند و نهايتاً مدتي بعد بركنار ميشوند.
نقش فدراسيون فوتبال در اين بين چيست؟ به هر حال فدراسيون متولي اصلي فوتبال در كشور است. از نقش فدراسيون فوتبال در اين سوءمديريتها نميتوان گذشت، وقتي مديرانشان اين جسارت را ندارند كه باشگاههاي بدهكار را مورد مؤاخذه قرار بدهند و حتي فعاليتشان را تعليق كنند، طبيعي است اين باشگاهها مديرانشان فكر ميكنند در عرصه بينالمللي مثل عرصه داخلي با رفاقتبازي مسائل حل ميشود. وقتي كميته انضباطي سه كار را انجام ميدهد، يك محروم كردن بازيكن و دوم محروم كردن مربي و سوم محروم كردن تماشاگران؛ يعني هيچ خاصيت ديگري اين كميته ندارد. كاري به اين ندارند كه اين باشگاه بدهكار است يا نه، جالب است كه شما يك باشگاه در ايران در تمام سطوح چه ليگ برتر و چه ليگهاي پايينتر پيدا نميكنيد كه بدهكار نباشد. اين اثر بينالمللي دارد. اين باشگاهها براساس فرمول فيفا بايد تابع قانون تجارت باشند، وقتي نگاه ميكنيد ميبينيد تمام اين باشگاهها زيانده هستند و يكي از دلايل مقروض بودنشان، زيانده بودن است. اين نشان ميدهد مديران و فوتبال ما حرفهاي نيست و فوتبال ايران نيروهاي كارآمد و خلاق ندارد و نشان ميدهد فوتبال ايران سيستم ندارد و صرفاً به دنبال وقت تلف كردن است. همه اينها دست به دست هم ميدهد و اين اتفاقات ميافتد. ابتدا بايد به ريشه قضيه كه همانا فدراسيون فوتبال ايران است توجه كنيد. شما ببينيد چه تعداد مربي و بازيكن از ساليان دور از باشگاهها طلبكار هستند، چرا اين اتفاق ميافتد؟ كميته انضباطي دلش خوش است كه حكم صادر ميكند، حكمي كه ضمانت اجرا نداشته باشد به درد نميخورد.
و اين سوءمديريتها در عرصههاي بينالمللي هم خودش را نشان ميدهد مانند حكم اخير فيفا و محروم كردن استقلال. وقتي مديريت كلان فوتبال اين كشور ضعف مديريت دارد، ديگر انتظاري از باشگاهها نيست. شما اطمينان داشته باشيد كه در سطح بينالمللي فدراسيون بينالمللي ما تحليل ميشود و به خوبي هم ميدانند كه باشگاههاي ما چه وضعي دارد و نشان ميدهد مديران ما مديران حرفهاي نيستند و نشان ميدهد بخش قابل توجهي از مربيان و بازيكنان ما حرفهاي نيستند. فقط پول بيتالمال توسط باشگاههاي دولتي و شبهدولتي هزينه ميشود و دغدغهاي ندارند، حيف و ميل ميكنند و همان طور كه اشاره كردم در هيچ مرجعي هم مورد مؤاخذه قرار نميگيرند.
چه كار بايد كرد كه مديريت ما به معيارهاي فوتبال حرفهاي نزديك شود و ديگر شاهد اين اتفاقات نباشيم؟در صورتي كه شايستهسالاري حاكميت پيدا كند، فارغ از اينكه اين دست مديران وابسته به چه گروه و چه تشكيلاتي هستند، يك نگاه منصفانه به تخصص و تجربهشان و عقبه مديريتيشان كه به چه ميزان موفق بودند، اگر اينها مورد ملاك قرار بگيرد، قطعاً ما شاهد چنين اتفاقاتي نه در ورزش بلكه در عرصههاي ديگر هم نخواهيم بود. سيستم مديريتي ما توانمند نيست و معيوب است. تا زماني كه ما به سمت تربيت نيروي انساني كارآمد در عرصههاي مختلف نرويم، تا زماني كه فضا را براي افراد خلاق، خوشفكر و مدير باز نگذاريم، شما شاهد اين مشكلات خواهيد بود. تا زماني كه ما به قانون احترام نگذاريم و مر قانون را عملي نكنيم، محال است به اين مهم دست يابيم.