پیشتر نامه های سرگشاده تان را خوانده ام و این رسم را كه یادگار اندیشمندان معاصر مان است را می ستاییم كه برای دوستان یا اخوانیه می سرودند و یا نامه سرگشاده می فرستادند. آن روز های پیشین برایتان دست زدیم و افتخار كردیم كه تندیس اسكار بالاخره به ایران آمد اما محتوای فیلم محتوایی آشنا بود محتوایی كه مهاجرت را فریاد می زد به بلدی دادخواهی سیمین كه باید از ایران رفت تا نسل بعدی بتواند زندگی بهتری داشته باشد و آن قلیل نادر هایی كه پیوند پدرانه آلزایمر گرفته شان را دوست دارند محكوم به آن اند كه پدر آنها را نمی شناسد، هرچند كه آنها پدر شان را می شناسند. ما تبریك گفتیم و از جایزه ای كه به ما مردم سرزمینت ارزانی داشتی گشاده پذیرفتیم اما امروز جمهوری خواهی سرزمینی كه سیمینت خواهانش بود ورود خودت را برای مرگ فروشنده ات قدغن كرده اند.
یادم می آید استاد پیش از مرگ گفته بود زمانی كه من جایزه كن را گرفتم ترس ورود به سرزمینم را داشتم اما امروز برای جایزه دیگری همه به استقبال رفته اند. استاد، شرقی می نگاشت و سزای شرقی ترس باتوم بود و شمایی كه روح ویلی لومان شب های برادوی در لحظه لحظه فروشنده ات جریان داشت با استقبال مردم سرزمینت استقبال شدی. یادم می آید وقتی مغول ها به ایران تاختند حافظ در حافظه شان شعر سرود و فرهنگ اصیل شرقی پذیرایشان گشت چرا كه شرق خاصه سرزمین ایران میهمان نواز فرهنگ پذیران بود چرا كه حافظ بر این باور نبود كه پدران صلت گیرش خرفت شده اند و تاریخ نگاشت كه مغول های خون خوار فرهنگ ایرانی را ترویج دادند. برادر مهربانم امروز اگر ما كوچكتر ها بخواهیم بنابر تلاش فرهنگسازانه و هنرمندانه سیمینت قلیل نادران آلزایمر دوست را رها كنیم و به شكوه غرب برسیم، راه برایمان بسته است. راهی را كه ما حتی برای گشایشش از هسته ای شدن سرزمین مان دست برداشتیم. ما ایرانی ها پدرمان آلزایمر ندارد پدر مان خیانت نمی كند بلكه كودكان مان بنا به تربیت فرهنگ سازشان یاد می گیرند، سینه های مادرشان را گاز بگیرند. فرهادی عزیز راه غرب را غربی ها بسته اند نه شرقی ها و حتی شما را كه در پس تمثیل، مهاجرت به كشور مهاجر پذیرشان را تبلیغ كرده ای راه نمی دهند. اما ما ایرانی ها همواره برای شما دست می زنیم و به آغوش فرهنگ مان میزبان نوازت هستیم.