کد خبر: 832084
تاریخ انتشار: ۲۱ دی ۱۳۹۵ - ۱۶:۱۸
چادرم را مي‌چپانم توي لباسشويي و تنظيم مي‌كنم روي 30 دقيقه و شروع مي‌كنم به حساب و كتاب كردن كه...
مريم رضوي
چادرم را مي‌چپانم توي لباسشويي و تنظيم مي‌كنم روي 30 دقيقه و شروع مي‌كنم به حساب و كتاب كردن كه تا چادر شسته شود مي‌توانم 10 صفحه ديگر از كتاب «روانشناسي رشد» را بخوانم.
مايع لباسشويي را توي مخزن مخصوصش مي‌ريزم و با خودم تكرار مي‌كنم «زياد شد».
كتاب را باز مي‌كنم و يك ليوان قهوه براي خودم مي‌ريزم كه جلوي بيهوش شدن احتمالي‌ام را بگيرد. همه‌ كارها را در نهايت بي‌سرو صدايي انجام مي‌دهم كه مبادا شازده‌مان از خواب بيدار شود. پسرك به زور خوابش برده. اين روزها كه تازه راه افتاده انگار كه جهان را يك جا تقديمش كرده باشند، هيجان كشف كردن دارد. به تمام سوراخ سنبه‌هاي خانه سرك مي‌كشد و حتماً چيزي پيدا مي‌كند كه با دهانش آن را بچشد و بشناسد، هر چه را به ذهنم رسيده از سر راهش جمع كرده‌ام، اما با اين حال تمام وقتم مشغول دويدن و راه رفتن و مراقبت از پسرك هستم كه مبادا آسيبي به او برسد. در اين حال، لذت كشف و هيجان راه رفتن و قدم گذاشتن در مسير تازه، بي‌خوابش كرده است و در مقابل خوابيدن مقاومت مي‌كند.  حسن از خواب بيدار مي‌شود و سرك مي‌كشد توي آشپزخانه و پچ پچ مي‌كند كه «تو هنوز نخوابيدي؟» اشاره مي‌كنم به كتاب كه يعني امتحان دارم. خيره و خواب آلود نگاهم مي‌كند و مي‌گويد:‌«از پا مي‌افتيا، چشمات قرمز شده حسابي، چند شبه نخوابيدي؟» منتظر جوابم نمي‌ماند. ليوان آبش را سر مي‌كشد و به اتاق برمي‌گردد.
كتاب را باز مي‌كنم كه صداي ارور ماشين لباسشويي بلند مي‌شود، مايع لباسشويي را زياد ريختم و حالا آنقدر كف كرده كه ماشين نمي‌تواند درست و حسابي آب كشي‌اش كند. خاموش و روشنش مي‌كنم و مي‌ايستم كه ببينم دوباره راه مي‌افتد يا نه.
برمي‌گردم به كتاب و قهوه را هورت مي‌كشم، خط مي‌كشم زير اولين جمله‌ مهمي كه مي‌خوانم و فكر مي‌كنم شايد بهتر باشد آبي به صورتم بزنم. آنقدر خسته‌ام كه فكر رسيدن تا روشويي، خسته‌ترم مي‌كند. صداي گريه پسرك، يعني گرسنه شده و موقع شير خوردنش است. كتري برقي را روشن مي‌كنم و مي‌دوم سمت اتاق كه هم آرامش كنم هم شيشه شيرش را پيدا كنم. پسركم سرحال و قبراق توي بغلم لبخند مي‌زند. مي‌بوسمش و دوتايي برمي‌گرديم به آشپزخانه، مي‌گذارمش روي زمين، دستش را مي‌گيرد به پايه‌هاي ميز و سعي مي‌كند برود برسد به توپش كه زير ميز قايم شده، انگار نه انگار نصف شب است، ذوق مي‌كند و با هيجان قدم برمي‌دارد. شير را روي دستم امتحان مي‌كنم كه زياد داغ نباشد، مطمئن كه مي‌شوم، فرزندم را بغل مي‌كنم و شيرش را مي‌دهم و فكر مي‌كنم اين ترم هم انگار قرار نيست «روانشناسي رشد» را پاس كنم...
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار