
به گزارش خبرنگار ما، اول شهريورماه بود كه مأموران كلانتري 121 پيروزي از قتل زن جواني باخبر و در محل حاضر شدند. جسد متعلق به زن 29 سالهاي به نام نرگس بود كه با ضربات چاقو به قتل رسيده بود. مرد همسايه به مأموران گفت: يونس و همسرش نرگس از مدتي قبل در همسايگي ما زندگي ميكنند. ساعاتي قبل از خانهشان صداي درگيري بلند شد كه فكر ميكردم، اختلاف خانوادگي است و نبايد دخالت كرد، اما لحظاتي بعد متوجه فرياد كمكخواهي زن جوان شدم و خودم را مقابل در خانهشان رساندم. هر چه در زدم كسي در را باز نكرد تا اينكه يونس سراسيمه در را باز كرد. با ديدن لباسهاي خون آلود او وحشت كردم. او به سرعت از محل فرار كرد و من هم به پليس خبر دادم.
بعد از آن بود كه مأموران پليس يونس را بازداشت كردند. او به جرمش اعتراف كرد و گفت: يكسالي ميشد كه با نرگس نامزد بودم. من كارگر شركت برق بودم و نرگس به خاطر فعاليتهاي فرهنگي، حضور اجتماعي خوبي داشت به همين دليل به او بدگمان شدم.
متأسفانه اين سوءظن باعث درگيري شد و در آن درگيري نامزدم را به قتل رساندم. بعد از اقرارهاي متهم يونس 30 ساله روانه زندان شد و اين پرونده بعد از صدور كيفرخواست به شعبه 10 دادگاه كيفري يك استان تهران فرستاده شد. پرونده متهم روز گذشته روي ميز هيئت قضايي آن شعبه به رياست قاضي قربانزاده قرار گرفت. بعد از درخواست قصاص از سوي اولياي دم، متهم به دستور رئيس دادگاه در جايگاه قرار گرفت و در شرح حادثه گفت: بعد از عقد رفت و آمد به منزل پدر نرگس برايم سخت بود به همين خاطر خانهاي در خيابان پيروزي اجاره كردم و هرازگاهي با نرگس آنجا بوديم. نرگس از فعالان فرهنگي بود به همين خاطر ارتباط زيادي با دوستانش داشت و اين موضوع باعث شده بود به او سوءظن پيدا كنم.
من نرگس را خيلي دوست داشتم ولي فكر ميكردم به من علاقهاي ندارد و اين فكر مرا خيلي آزار ميداد. بارها به خاطر اين موضوع با هم مشاجره كرده بوديم. وقتي خانوادهام متوجه رفتارم شدند، سعي كردند با تعريف از نرگس مرا قانع كنند، اما فايدهاي نداشت. هر چه تلاش ميكردم تا از اين فكرها نجات پيدا كنم بيهوده بود حتي يك روز تصميم گرفتم وقتي نرگس در خانه تنهاست، صداي او را ضبط كنم. آن روز از منزل خارج شدم و وقتي به منزل برگشتم نوار ضبط شده را گوش كردم، اما نرگس هيچ اشتباه و خطايي نكرده بود.
متهم در ادامه در خصوص روز حادثه گفت: آن روز نرگس به خانهام آمده بود تا مرا ببيند. وقتي وارد خانه شدم، داشت غذا درست ميكرد در حال كمك كردن به او بودم. در حالي كه پياز خرد ميكردم سر همين موضوع با هم بحثمان شد. درگيري بالا گرفت. انگار اسير شيطان شده بودم به همين خاطر اصلاً متوجه رفتارم نبودم. ناخواسته با چاقويي كه دستم بود 17 ضربه به او زدم.
بعد از شرح حادثه رئيس دادگاه چند جمله از نامهاي را كه مقتوله براي برطرف شدن بدگماني شوهرش نوشته بود، خواند، اما متهم هيچ پاسخي نداشت.
در ادامه وكيل متهم از دادگاه خواست تا بار ديگر متهم براي بررسيهاي بيشتر از جهت سلامت رواني به پزشكي قانوني فرستاده شود، اما رئيس دادگاه با استناد به نظريه پزشكي قانوني سلامت او را در لحظه جرم تأييد كرد.
متهم نيز در آخرين دفاع در حالي كه به شدت گريه ميكرد و پاهايش ميلرزيد، گفت: دفاعي ندارم فقط از خانواده اولياي دم ميخواهم مرا ببخشند. بعد از آخرين دفاع متهم، هيئت قضايي وارد شور شد.