
جلسات همانديشي ميتواند به واليبال ايران و رشد آن کمک کند، اما به شرط اينکه جلسات يک خروجي مثبت داشته باشد و فدراسيون واليبال نيز از نتايج آن در جهت تصميمگيري درست استفاده کند. متأسفانه در گذشته نيز اين جلسات برگزار ميشد، اما در نهايت فدراسيون واليبال بدون توجه به نظراتي که در جلسات همانديشي مطرح شده بود، تصميمگيري ميکرد. درباره سرمربيان قبلي هم تصميماتي گرفته شد که مخالفتهاي زيادي با آن شده بود. زماني که ولاسکو قصد داشت به آرژانتين برگردد، اعتقاد داشتيم از اين مربي بايد خسارت گرفته شود يا با حضور کواچ به عنوان سرمربي تيم ملي بزرگسالان مخالف بوديم اما در نهايت فدراسيون بدون توجه به اين نظرات تصميمگيري کرد. الان هم در خصوص لوزانو نبايد اين مسئله ناديده گرفته شود كه او زمان کافي را براي تأثيرگذاري در تيم ملي نداشت. مشکل ديگري که در دوران حضور لوزانو در ايران به چشم ميخورد اين بود که اين مربي اطرافيان خوبي نداشت و مشاورههاي درستي به او نشد.
هيچ کدام از مربياني که اين روزها نامشان براي سرمربيگري تيم ملي عنوان ميشود به درد سرمربيگري تيم ملي نميخورند. آلکنو با ستارههايي که در تيم ملي روسيه داشت عملکرد موفقي در ريو نداشت ضمن اينکه کشورهاي ديگر به هيچ عنوان از مربيان روس استفاده نميکنند. آنتيگا هم به لحاظ تجربه نميتواند گزينه مناسبي براي تيم ملي باشد. بروتو ايتاليايي از لحاظ کوچينيگ مربي ضعيفي است و در لحظات حساس نميتواند تصميمات درستي را اتخاذ کند. درباره سرمربيگري سيچلو هم به نظر من او بايد آخرين گزينه فدراسيون واليبال باشد. سيچلو به لحاظ فني مربي خوبي است اما تجربه کمي به عنوان سرمربي داشته است. ضمن اين که بايد زماني از سيچلو به عنوان سرمربي استفاده کنيم که معروف و موسوي در تيم ملي حضور نداشته باشند. برخلاف اين گزينهها اما ديجورجي و برناردي گزينههاي خوبي بودند که آنها هم با تيمهاي ديگر قرارداد بستند، چراكه مسئولان فدراسيون واليبال با اين توجيه که زمان زيادي براي انتخاب سرمربي تيم ملي وجود دارد در حال از دست دادن زمان هستند و مربيان سطح اول واليبال دنيا با تيمهاي ديگر قرارداد ميبندند.