کد خبر: 822071
تاریخ انتشار: ۲۱ آبان ۱۳۹۵ - ۱۶:۴۹
مروري موضوعي بر اسناد کشف شده از سفارت سابق امريكا در ايران
بيانات اخير رهبر معظم انقلاب اسلامي در توجه دادن جوانان به مضامين اسناد لانه جاسوسي امريكا...
احمدرضا صدري
بيانات اخير رهبر معظم انقلاب اسلامي در توجه دادن جوانان به مضامين اسناد لانه جاسوسي امريكا، بار ديگر اهميت اين اوراق را به نخبگان سياسي و پژوهشگران جامعه گوشزد ساخت. مقالي كه در پي مي‌آيد، بر اين اسناد مروري مضموني دارد. اميد آنكه پژوهشگران و جوانان را مفيد افتد.
   
تسخير سفارت امريكا در 13 آبان سال 1358 توسط دانشجويان پيرو خط امام از سوي حضرت امام «انقلاب دوم» نام گرفت و از آن پس لانه جاسوسي ناميده شد، زيرا اسنادي از آن به دست آمد كه نشان مي‌داد زير پوشش نام سفارتخانه، ايالات متحده امريكا در واقع در تمام شئون كشور دخالت مستقيم داشته و در برهه‌هاي مختلف براي ايران تعيين تكليف مي‌كرده است. آنچه به نام اسناد لانه جاسوسي در 11 جلد منتشر شد، در حقيقت بخش كمي از اسناد انبوه سفارت امريكا بود كه قابليت بازيافت پيدا كردند، زيرا قبل از تسخير لانه جاسوسي، كاركنان سفارت توانستند با استفاده از دستگاه‌هاي برش كاغذ، اسناد و پرونده‌ها را به صورت خرده كاغذ در‌بياورند و حافظه‌ها و نوارهاي كامپيوتري را از بين ببرند.
از آنجا كه مطالعه اين 11 جلد در زماني كوتاه ميسور نيست، در اين نوشتار سعي شده است خلاصه‌اي از اين اسناد بيان و محورهاي اصلي، بحث و بررسي شوند. به‌طور خلاصه مي‌توان اين اسناد را به چهار بخش تقسيم كرد.

  بخش نخست اسناد/ ارتباط شاه و دربار با مقامات امريكا

بخش اول اسنادي هستند كه روابط شاه و اعضاي دربار را با مقامات امريكايي اثبات مي‌كنند. نخستين اسناد در اين باره نشان مي‌دهند كه شاه در ملاقات با سفير امريكا از مصونيت اتباع امريكايي تحت عنوان قانون كاپيتولاسيون باخبر شده و از اين بابت كمترين نگراني به خود راه نداده است. اسناد فراواني حاكي از تلاش محمدرضا پهلوي براي خريد تسليحات در سطوح بالا از امريكا براي تقويت احساس اولين قدرت نظامي در منطقه در او بود كه تنها بخشي از چپاول اموال ملت ايران توسط امريكايي‌ها را دربر مي‌گيرد. سندي هم به تاريخ 16 آذر سال 1357 وجود دارد كه حاكي از خريد املاك وسيعي در كاليفرنياي امريكا براي وليعهد است و نشان مي‌دهد كه شاه حتي تا آخرين روزهاي سلطنت نيز در پي چپاول مملكت بوده است.
با وجود اوضاع هولناك مبارزان سياسي در زندان‌هاي ايران و عملكرد ساواك در تعقيب و شكنجه مخالفان و وضعيت اسفبار حقوق بشر در ايران، امريكايي‌ها هيچ‌گاه از عملكرد شاه انتقاد نكردند و همواره از او به دفاع پرداختند. با اين همه اوضاع به‌قدري بد بود كه گاه ناچار به اعتراف مي‌شدند و در گزارش‌هاي خود به وجود شكنجه‌هاي هولناك توسط ساواك اعتراف مي‌كردند. در اين زمينه اسناد فراواني از لانه جاسوسي به دست آمده است، از جمله در برخي از اين اسناد اشاره شده است كه پس از سخنراني حضرت امام در 15 خرداد سال 1342، رژيم شاه به‌طرز وحشيانه‌اي به سركوب مخالفان و ايجاد اختناق شديد پرداخت.
فساد و شهوتراني شاه و اطرافيان او نيز چنان از حد گذشته بود كه حتي امريكايي‌ها را نيز مجبور به اعتراف كرده بود و آنان دربار ايران را مركز فساد و اعمال نفوذ در سطوح مختلف كشور توصيف كرده بودند. وجود تقلب در تمام انتخابات‌هاي به ظاهر آزاد ايران در دوره محمدرضا پهلوي نيز موضوع شاخص ديگري است كه بارها در اسناد لانه جاسوسي بدان اشاره شده است.
فساد مالي و اخلاقي اشرف به عنوان مهم‌ترين حامي و مشاور شاه در برهه‌هاي بحراني دوران سلطنت او در اسناد لانه جاسوسي تأييد شده است و نشان مي‌دهد كه شاه قادر به تحديد فعاليت‌هاي مشكوك و مبهم اشرف و پسرش شهرام نبوده است. در اسناد لانه جاسوسي امريكا، در كنار افشاسازي فساد خاندان سلطنت به نفوذ بالاي سرلشكر حسين فردوست، رابط شاه با مقامات ارتشي و امنيتي و دكتر عبدالكريم ايادي، پزشك مخصوص شاه كه حتي در ماه عسل شاه با ثريا هم آنان را همراهي مي‌كرد، اشارات فراواني شده است. ايادي از مقامات بالاي فرقه بهائيت و يكي از عوامل بسيار مؤثر ممانعت از تعقيب بهائيان توسط مردم مسلمان ايران بوده است. حضور اميرعباس هويدا، نخست‌وزير بهائي ايران در طول 13 سال، نفوذ گسترده اين فرقه ضاله را در سطوح بالاي مملكتي و نيز مناصب مهم كشوري و لشكري نشان مي‌دهد كه خود گوياي عامليت شخص شاه و دربار او براي ايجاد نفوذ و گسترش فرقه بهائيت در ايران بوده است.
 
 بخش دوم اسناد/ بيلان چپاول ايران به دست امريكا


گروه دوم اسناد گوياي چپاول گسترده و طولاني‌مدت ايران توسط امريكاست كه طي چند پروژه بزرگ قابل بررسي است. از آنجا كه ايران در مجاورت دشمن اصلي امريكا، يعني اتحاد جماهير شوروي و نيز در كنار خليج‌فارس و سواحل اقيانوس هند قرار دارد و از لحاظ استراتژيك منطقه بسيار مهمي محسوب مي‌شود، امريكا تلاش كرد با دادن اختيارات و امكانات متعدد به شاه و در قالب قراردادهاي دوجانبه و همكاري در شبكه سنتو، ضمن چپاول نفت ايران، اين كشور را به مهم‌ترين پايگاه خود در خاورميانه تبديل كند. امريكايي‌ها بارها تأكيد كرده‌اند كه در منطقه هيچ جايي مناسب‌تر از ايران براي نظارت بر عمليات نظامي شوروي در زمينه پيشرفت‌هاي موشكي و ارتباط و همبستگي آن كشور با پيمان «سالت» وجود ندارد و ايران مناسب‌ترين منطقه براي نظارت بر مرزهاي شوروي و نيز خليج‌فارس و درياي عمان است. ايران بر خلاف اعراب در تحريم نفت براي اسرائيل شركت نكرد و همچنان به صدور نفت به اين كشور ادامه داد. امريكايي‌ها در ارديبهشت سال 1357 يعني در آخرين ماه‌هاي حكومت شاه صراحتاً اعلام مي‌كنند كه روابط ايران و امريكا بسيار عالي و مبتني بر منافع امنيتي دوجانبه و ديدگاه مشترك نسبت به تمام جريانات منطقه و دنياست و ايران با قدرت و نفوذ بالاي خود در منطقه همواره در خدمت حفظ منافع امريكا عمل ‌كرده است.
امريكايي‌ها صراحتاً اعلام كردند كه حاكميت اسلام در شكل جمهوري اسلامي مورد تأييد آنها نيست و به هر نحو ممكن تلاش خواهند كرد تا اين حكومت نوپا را تضعيف كنند يا به انحراف بكشانند. در يكي از اسناد لانه جاسوسي آمده است كه ما در پي برقراري روابط با ايراني هستيم كه ملي‌گراهاي مخالف روحانيت بر آن تسلط داشته باشند و هدف ما اين است كه پيش از استقرار دولت جديد، راه‌هاي نفوذ در ايران را امتحان كنيم. امريكايي‌ها براي نيل به اين اهداف ابتدا تلاش مي‌كنند افراد مهمي را براي ملاقات با افراد مذهبي و غيرمذهبي به ايران بفرستند، از طريق صداي امريكا پيام‌هاي سياسي خود را براي مردم ايران ارسال كنند، در تقويت زبان انگليسي بكوشند و توسط ايادي خود در ايران، اداره مجلات متعددي را به عهده بگيرند.
ايجاد آشوب‌هاي قومي و تقويت بنيه مالي و اطلاعاتي مخالفين نظام، ايجاد تفرقه در بين دانش‌آموزان و دانشجويان با رؤسا و مديران و معلمان و اساتيد، ايجاد نارضايتي عمومي، دامن زدن به اختلافات مذهبي و قومي و قبيله‌اي، از جمله اهداف بلند مدت امريكا بوده است.
يكي از نكات جالبي كه در اين اسناد به آن اشاره شده تأكيد بر طولاني كردن زمان برنامه‌هاي فارسي صداي امريكا براي تأثيرگذاري بر توده‌هاي مردم و تقويت نارضايتي در آنهاست كه طي بيش از سه دهه از انقلاب اسلامي همواره انجام شده است.
 
بخش سوم اسناد/تضاد امريكا با روحانيت، به ويژه رهبر انقلاب


گروه سوم اسناد نشان‌دهنده دشمني عميق و طولاني‌مدت امريكا با روحانيون مبارز، به‌ويژه شخص امام خميني است. در اين اسناد آمده است كه امام با حوصله و صبر به همه نظرات گوش مي‌دهد، اما در گرفتن تصميم تنها و بي‌واسطه عمل و از تصميمات خود قاطعانه دفاع مي‌كند، به كساني كه به غرب تمايل دارند اعتنايي ندارد و حرفش را قاطعانه مي‌زند. بده‌بستان‌هاي معمول سياسي و بين‌المللي در مورد وي بي‌معناست و ذره‌اي امكان سازش و مصالحه و نيز ايجاد تغيير در فكر و رأي او وجود ندارد. در اين اسناد صراحتاً آمده است كه امام خميني مخالف جدي هر گونه خارجي، به‌ويژه امريكايي‌ها و در پي قطع روابط كامل با امريكاست. بديهي است كه امريكا در اثر قاطعيت، زيركي و شجاعت مثال‌زدني امام، از ايجاد رابطه با دولت موقت طرفي نبست و موفقيتي به دست نياورد. در اسنادي كه از لانه جاسوسي امريكا به دست آمد، تأكيدات مكرر امام بر حفظ استقلال كشور در همه زمينه‌ها و نفي هر گونه دخالت خارجي نشان ذكر شده كه سخت موجب آشفتگي مأموران و جاسوسان امريكايي مي‌شد. اين اسناد نشان مي‌دهند كه امريكايي‌ها تلاش زيادي براي ملاقات با امام كردند، اما همواره با مخالفت ايشان روبه‌رو شدند.
امريكايي‌ها پس از دو ملاقات با شهيد بهشتي در اسفند سال 1357 و تابستان سال 1358 از شخصيت او تحليل جالبي دارند و او را سياستمدار خبره‌اي مي‌دانند كه به زبان انگليسي مسلط است و آشكارا مي‌تواند از بيان مطالب مورد نظر مخاطب طفره برود و حرف خودش را بزند. او يك مدير متفكر و روشمند و قوي است و برخلاف ساير روحانيون، در صحبت كردن به حاشيه نمي‌رود و با تسلط زيادي آماده بحث و گفت‌وگو است.
تحليل‌هاي متعدد از شخصيت و رفتار و رويكردهاي شهيد بهشتي در اسناد گوناگون نشان مي‌دهد وي در مركز توجه امريكا بوده و آنان از تأثير عميق و گسترده او در مديريت جمهوري اسلامي تحت رهبري امام به‌خوبي آگاه بوده‌اند.
تحليل امريكايي‌ها از شخصيت آيت‌الله منتظري نيز جالب است. در اين اسناد آمده است كه او صميمانه و دوستانه برخورد مي‌كند و از اينكه مردم امريكا كه ايراني‌ها به آنها احساسات دوستانه‌اي دارند توسط اقليتي اداره مي‌شوند كه از اسرائيل حمايت مي‌كنند متأسف است. از نظر امريكايي‌ها آيت‌الله منتظري متفكر سياسي زيرك و كارآمدي نيست و اكثر حرف‌هايي كه مي‌زند توسط ديگران به او القا مي‌شود. او در‌باره صهيونيسم و اسرائيل به‌شدت نگران است، هر چند ارزيابي سطح بالايي در اين باره ندارد. به نظر مي‌رسد با توجه به حوادث بعدي زندگي آيت‌الله منتظري، اين ارزيابي و برداشت اوليه امريكايي‌ها از منش و رفتار سياسي او چندان دور از حقيقت نباشد.
 
بخش چهارم اسناد/ رابطين خوب امريكا

گروه چهارم اسناد حاكي از ارتباط افرادي از داخل كشور با امريكايي‌هاست. حضرت امام از سرِ درد و با تأسف بسيار از اين افراد ياد مي‌كنند و مي‌فرمايند: «ما اين ننگ را كجا ببريم كه افرادي كه در همين مملكت زاده شده و پرورش يافته‌اند، حالا كه ملت ما قدرت امريكا را در اينجا شكست داده است، باز تلاش مي‌كنند رابطه با امريكا را برگردانند. ما اين ننگ را كجا ببريم و پيش چه كسي شكايت كنيم كه اشخاصي اخلال مي‌كنند تا جمهوري اسلامي تحقق پيدا نكند.»
متأسفانه يكي از مرتبطين جدي با سفارت امريكا آيت‌الله سيد‌كاظم شريعتمداري است. در اين اسناد آمده است كه شريعتمداري صراحتاً خود را از جريان انقلابي كشور كنار كشيده و اعلام كرده بود تمايلي به درگيري‌ و كشمكش‌ با مقامات دولتي ندارد و هيچ‌ وقت هم به بازاري‌ها دستور نداده است كه بازار را ببندند. او بارها در ملاقات با مقامات سفارت امريكا اعلام كرده بود كه روحانيون ميانه‌رو داخل كشور اكثراً خميني را دوست ندارند، اما از مخالفت صريح با او مي‌ترسند. او تلاش مي‌كرد علماي ميانه‌رو را جمع كند تا با حكومتي كه از منظر او جمهوري اسلامي خميني بود، مخالفت كنند. در اين اسناد آمده است كه آيت‌الله شريعتمداري مايل نبود امام خميني بزرگ‌ترين رهبر و مرجع شيعيان شود. او حتي در ديداري حضوري از اعضاي سفارت امريكا خواست براي حفظ رژيم شاه وارد عمليات نظامي شوند. سوليوان در نامه محرمانه‌اي به مقامات امريكايي مي‌نويسد كه شريعتمداري بر ضرورت حضور امريكا در ايران براي محفوظ بودن در برابر شوروي تأكيد كرده و مشكلات امريكا در داخل ايران را قابل حل دانسته است.
سرسپردگي عباس اميرانتظام از اعضاي برجسته دولت موقت به امريكا نيز از اسناد مهم لانه جاسوسي است. در اين اسناد آمده است كه امريكا اميدوار است از طريق او بتواند حملات رسانه‌ها به امريكا را كاهش دهد. اميرانتظام در ملاقات‌هاي متعددي كه با اعضاي سفارت امريكا داشت، آنان را در جريان جزئيات مذاكرات دولت موقت قرار مي‌داد.
در اين اسناد از ارتباط مقدم مراغه‌اي از سال 1348 با سفارت امريكا نيز پرده برداشته شده و آمده است كه او مهندس كشاورزي است و از علي اميني، نخست‌وزير سابق پشتيباني مي‌كند و قاطعانه بر اين باور است كه شاه بايد سلطنت كند و نه حكومت. او به مدت سه سال اطلاعات بي‌ارزشي درباره فعاليت‌هاي مخالفين رژيم به ساواك مي‌داد. به سفارت امريكا علاقه زيادي داشت و در اغلب برنامه‌هاي انجمن ايران و امريكا شركت مي‌كرد و در معرفي مقامات امريكايي با مخالفين بسيار بود.
ابوالحسن بني‌صدر بر اساس اسناد لانه جاسوسي از زماني كه در پاريس بود، مورد توجه امريكا بود و پس از آنكه به ايران آمد، به عنوان يكي از كانال‌هاي اطلاعاتي امريكا به كار گرفته شد. شايان ذكر است نام او در اسناد لانه جاسوسي «ش. د. لور» بود و گاهي به صورت «ل» نوشته مي‌شد. يك مأمور سيا در پوشش يك تاجر امريكايي با او ارتباط داشت. او در گزارشي تأكيد مي‌كند كه بني‌صدر آدم جاه‌طلبي است و خود را شايسته رياست جمهوري يا حداقل وزارت مي‌داند و معتقد است درباره قدرت خميني مبالغه شده و او نمي‌تواند به تنهايي كشور را اداره كند و بايد به ديگران تكيه نمايد. سفارت امريكا به اين نتيجه رسيده بود كه براي جلب همكاري بني‌صدر بايد بر فعاليت‌هايش بيفزايد، زيرا او قادر خواهد بود اطلاعات ارزشمندي را در‌باره اوضاع ايران در اختيار آنها بگذارد و آينده سياسي درخشاني خواهد داشت. در اين اسناد آمده است كه بني‌صدر فرد زيرك و جاه‌طلبي است كه نقش خود را به اميد روزي كه خميني از صحنه كنار برود محتاطانه ايفا مي‌كند. او يك فرد روشنفكر با طبع ملايم و روحيه بوروكراتيك است و روحيه انقلابي ندارد. لباس‌هاي سفارشي مي‌پوشد و ساعت طلاي خود را به رخ مي‌كشد و با دانشجويان ژوليده زمان اقامتش در پاريس كاري ندارد. امريكايي‌ها برداشت جالبي از شخصيت بني‌صدر ارائه كرده و معتقد بودند احتمال اينكه او در آينده عليه رژيم جمهوري اسلامي توطئه كند وجود دارد. همچنين احتمال دارد كه او را به خارج تبعيد كنند و لذا امريكا بايد در آن زمان به او كمك مالي كند. از آنجا كه روابط مخفيانه او با امريكايي‌ها از نظر سياسي به نفعش نخواهد بود، قطعاً به اين مسئله توجه خاصي خواهد داشت و بسيار بااحتياط رفتار خواهد كرد.
به نظر مي‌رسد امريكايي‌ها در شناخت شخصيت‌ مقامات بالاي جمهوري اسلامي دقت نظر زياد و يد طولايي داشته‌اند.
در پايان با توجه به تأثيرگذاري رابطين امريكا در ايران به برخي از چهره‌هاي برجسته آنان اشاره مي‌كنيم.
داريوش همايون: به عنوان رئيس سنديكاي روزنامه‌نگاران، صاحب نفوذ فزاينده رسانه‌اي بود و با راه‌اندازي روزنامه آيندگان نقش مؤثري در مخالفت با انقلاب اسلامي ايفا كرد. او با بورسيه‌ای كه توسط فردي به نام بيل ميلر برايش تهيه شده بود، در هاروارد تحصيل كرد و همواره معتقد به حفظ رابطه با امريكايي‌ها بود. هر چند جبهه ملي او را فرصت‌طلب مي‌دانست، اما از نظر امريكايي‌ها معاشر و هم‌صحبت جالبي بود.
احسان نراقي: رئيس مؤسسه پژوهش‌هاي اجتماعي كه حكومت و نيز ساواك و سازمان برنامه از خدمات او استفاده مي‌كردند و در بسياري از مسائل مهم مملكتي در كابينه شركت مي‌كرد. به‌زعم امريكايي‌ها عامل ساواك نبود، ولي به آنان اطلاعات محرمانه را مي‌داد. سرسپردگي خاصي به امريكا نداشت، ولي امريكايي‌ها معتقد بودند كه بايد او را پرورش داد.
جعفر شريف امامي: رئيس مجلس سنا، بنياد پهلوي و اتاق صنايع و بازرگاني که از نظر امريكايي‌ها مؤثرترين و مولدترين رابط با آنان تلقي مي‌شده. با مقامات امريكايي  ديدارهاي ماهانه داشت و آنان را در جريان امور قرار مي‌داد. در مسئله نيابت سلطنت فرح پهلوي نقش مهمي داشت و مايل به همكاري‌هاي گسترده با امريكا بود.
محمود طلوعي: از اهالي برجسته رسانه‌اي كه قادر به انتقال اطلاعات كلي و عمومي دقيق از اوضاع كشور به امريكايي‌ها بود و از نظر آنها سريع‌الانتقال، تحليلگر و علاقه‌مند به تفسيرهاي رسانه‌هاي خارجي بود. مأموران مطبوعاتي سفارتخانه‌ها، مخصوصاً شوروي و اسرائيل تمايل زيادي براي همكاري با او داشتند. در اين اسناد به اسامي ديگري همچون حميد عنايت، منوچهر اقبال، حسين نصر، پرويز راجي، پرويز رايين، منوچهر فرمانفرماييان، بهرام چوبين و... نيز اشاره شده است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها