اگر بخواهيم پديده گسست نسلها را از منظر آسيبشناسي مورد مطالعه قرار دهيم، بايد بعضي از معيارهاي تشخيص آن را نيز بررسي كنيم. بهتر است بدانيم كه وجود يك معيار از موارد لزوماً به معناي گسست نسلها نيست، بلكه اجتماع همزمان تعدادي از معيارها ميتواند دلالت بر وجود اين پديده داشته باشد. در كل گسست نسلها پديدهاي است كه در آن نسلها نسبت به يكديگر بر مبناي احساس بينيازي و استقلال كامل برخورد ميكنند كه نتيجه آن فاصله گرفتن نسلها از يكديگر، مرزبندي و جدايي كامل نسلها از يكديگر خواهد بود. پس نكته مهم اين است كه مجموعهاي از عوامل موجب گسست نسلها ميشود و با اين توصيف نميتوان گفت كه در جامعه ما گسست نسلي وجود دارد و بيشتر شاهد فاصله نسلي هستيم. با اين حال عدم توجه به موارد زير خطر بروز گسست نسلي را در جامعه ايجاد ميكند و توجه جدي به آن خطر فاصله نسلها را از بين ميبرد.
1) ارتباط گفتاري
يكي از ارتباطهاي مؤثر و رايج در روابط انساني ارتباط كلامي است. ارتباطي كه متكي بر تفاهم و صميميت باشد. دنياي دروني دو نسل را به يكديگر پيوند ميدهد اما اگر ارتباط كلامي ميان نسل بالغ و نسل جوان كم بوده و اين امر به طور مداوم عميقتر و بيشتر شود، بيانگر جدايي دو نسل از يكديگر است و اين امر زماني برطرف خواهد شد كه يكي از طرفين ابتكار عمل را به دست گيرد و نقطه آغازي را براي برقراري ارتباط پيدا كرده و روند گفتوگو را با موفقيت تداوم بخشد. متأسفانه در حال حاضر متوسط زمان گفت و گو در بين خانوادههاي ايراني 17 دقيقه در روز است كه ماهواره و سريالهاي آن و فضاي مجازي موجب و متهم اصلي بروز اين فاجعه است. بيشك گفتوگو كليد حل بسياري از معماها و مشكلات است.
اگر نسل بالغ و نسل جديد هر كدام با علاقه و دقت به حرف يكديگر گوش دهند و يكديگر را صاحب عقل و خرد و واجد اراده، آزادي و اختيار ببينند ميتوانند با هم ارتباط صحيحي داشته باشند و در اين صورت است كه ميتوانند به مفاهيم مشترك برسند و همدلي و همزباني را در ميان خود تقويت كنند. در اين خصوص هر كدام از اين دو نسل بالغ و نسل جديد وظايفي دارند. نسل بالغ نبايد چون خود را صواب و ملاك ميداند، نسل جديد را منحرف، آلوده و بيگانه زده بپندارد و از اين موضع كه حق را فقط ما ميدانيم پس بايد ما بگوييم و نسل جديد فقط گوش كنند پايين بيايد، بلكه بايد يكي بگويد و يكي بشنود و براي گفتههايش نيز دليل اقامه كند نه تحكم، خشونت گفتاري و رفتاري. نسل جديد هم نبايد نسل بالغ را به جاهل بودن، عقب مانده بودن و سنتي بودن متهم كند، بلكه بايد شرايط گفتمان مناسب را براي گفتوگو با نسل بالغ فراهم كند. نسل جديد بايد هنر شنيدنش را تقويت كند، چراكه نسل بالغ بر اساس تجربيات خود حرفهاي زيادي براي نسل جديد دارند.
2) هماهنگسازياز ويژگيهاي ارتباط ميان دو نسل، الگوپذيري نسل نوجوان و جوان از نسل بالغ است كه اين فرآيند الگوسازي يا همانندسازي ناميده ميشود. معمولاً فرزندان سعي در انطباق رفتارشان با فرد بالغ و همجنس خويش دارند. يعني پسران سعي دارند تا پدران را الگوي خويش قرار دهند و دختران رفتار و شخصيت خود را با مادران منطبق ميكنند. متأسفانه از دو دهه پيش در ميان بعضي از فرزندان اين برعكس شده. در دوران نوجواني ما با ذغال سبيل ميگذاشتيم كه شبيه پدران خود شويم اما امروز بعضي از پسران زير ابرو برميدارند كه شبيه مادران خويش شوند. امروز 20درصد از پسران لوازم آرايش (ريمل، رژلب، پنكيك و...) استفاده ميكنند. امروز ديگر فرزندان براي همانندسازي شخص ديگري را جايگزين پدر يا مادر ميكنند. فلان هنرپيشه يا ورزشكار داخلي يا خارجي جانشين همانندسازي پدر يا مادر ميشود. بيشك ادامه چنين وضعي منجر به ايجاد بحران در همانندسازي با نسل بالغ (والدين و مربيان) ميشود كه خود عامل تقويتكننده گسست نسلها محسوب ميشود.
3) فصل مشتركهاي عاطفيزندگي سرشار از لحظات و فرصتهاي متنوع و زودگذر است كه بعضي از آنها شيرين و دلپذير و برخي ديگر تلخ و دشوار است. چنانچه نسلهاي جوان و بالغ در بخشي از اين موقعيتها در كنار يكديگر باشند و ضمن پشتگرمي به يكديگر از مصاحبت با هم بهرهمند شوند، به معناي اين است كه فصل مشتركهايي با يكديگر دارند. همچنان كه وجود فصلمشتركهاي عاطفي عامل پيوند نسلهاست. كاهش و فقدان آنها نيز موجب گسست نسلها ميشود.
4) تعهد به فرهنگ خودياز نشانههاي جدايي دو نسل كاهش دلبستگي نسل جوان به فرهنگ و ارزشهاي فرهنگي نسل بالغ است. آگاهي نسل جوان به ارزشهاي نسل بالغ به ديده ترديد و ناباوري مينگرد و گاهي تعلق اين فرهنگ به نسل بالغ كافي است كه به نظر جوان كهنه و بيمصرف برسد. پس تعهد به فرهنگ خودي بسيار اهميت دارد.
5) صبوري و بردباري نسلهاكيفيت و چگونگي ارتباطات ميان نسلها گوياي وضعيتي است كه هر يك از آنها در قبال يكديگر اتخاذ ميكنند. چنانچه شاهد زمينههايي همچون عدم تحمل يك نسل نسبت به ديگري باشيم و اين پديده محدود به موارد خاصي نبوده و عموميت داشته باشد، ميتوانيم آن را يك نشانه جدايي نسلها تلقي كنيم. نداشتن حوصله حتي براي دريافت يك راهنمايي يا شنيدن يك خاطره نمونهاي كوچك از درياي اختلافات است.
6) حضور نسل جوان در مشاركتهاي اجتماعي و فرهنگيجامعه پويا، شاداب و در حال پيشرفت جامعهاي است كه توانايي جذب شمار فراواني از هرم جمعيتي جوان را در عرصه اجتماعي داشته باشد. با توجه به شعارها و برنامههاي توسعه و گسترش زمينههاي حضور نسل جوان انتظار ميرود كه در حوزه مشاركتهاي اجتماعي بيش از گذشته شاهد حضور فعال، گسترده و پر شور اين نسل باشيم. در غير اين صورت محروم شدن فرصتهاي اجتماعي از حضور جوانان را ميتوان نشانه فاصله گرفتن نسلها از يكديگر و نيز جدايي نسل جوان از جامعه و مراكز و نهادهاي اجرايي و تصميمگيري آن تلقي كرد.
*آسيبشناس اجتماعي