
پايههاي پادشاهي سعودي كه در ۱۷۵۰ از سوي محمدبن سعود ريخته شد و به كمك پسرش عبدالعزيز به بيرون از رياض گسترش يافت، به دنبال يورش مصر به لرزه درآمد. جنگ قدرت و ترور تركي فيصل در 1834 هم اوضاع را بدتر كرد و با رسيدن توفان خاندان الرشيد، آل سعود به كويت رانده شد. فروپاشيدن خاندان رشيد بر سر بحران عمودي (از برادر به برادر ) يا افقي(پدر به پسر ) بودن جانشيني همزمان با خروج مصر از شبهجزيره به فيصل بن سعود فرصت داد تا در 1932 به كمك نوهاش عبدالعزيز، پادشاهي نوين سعوديها را آغاز كنند.
به تخت نشستن تنها شش تن از 125 پسر عبدالعزيز يعني سعود، فيصل، خالد، فهد، عبدالله و سلمان تا كنون گوياي محدوديت فرصت جانشيني در خاندان آلسعود است. چالش هميشگي بر سر تعيين وليعهد به عنوان وارث تاج و تخت و ابزار دستيابي به قدرت و ميانبر رسيدن به ثروتهاي هنگفت نفتي، گاه به پاك شدن يك پادشاهي از جغرافياي شبهجزيره عربستان انجاميده است. نبود سامانه قانوني و كارآمد تعيين جانشين، چاههاي بيشمار نفت را تنها به ابزار چانهزني براي پرداخت حق سكوت به مدعيان تاج و تخت خاندان حاكم تبديل كرده است. در اين ميان، علاقه ويژه شاه به نورچشميها، عشق برادري را از همان كودكي به حسادت تبديل كرد و رقابت برادران را كليد زد و دسيسههاي روزانه در قلب خاندان سلطنتي را رقم ميزند. تا آنجا كه در لحظه مراسم تشييع جنازه عبدالعزيز، شاهزادگان سعودي به روي هم شمشير ميكشند. از اين رو با وجود خط خوردن پسران زنان غيرعربستاني پادشاه از فهرست بلند بالاي مدعيان تاج و تخت به دليل سنت عربي حرمت به ريشهها، بحران جانشيني بهدليل ازدواجهاي بيشمار و گسترش دايره وارثان و روشن نبودن معيار تعيين وارث نهايي تاج و تخت تشديد شده و گاه به فروپاشي خاندان سلطنتي انجاميده و شاه جديد از ميان سيل خون به تخت رسيده است. تجربه ناموفق جانشيني پسر ارشد پادشاه، ملك فهد را در 2006 در انديشه وضع قانون«شوراي 34 نفره بيعت» براي سر و سامان دادن به سازوكار جانشيني با حكم سلطنتي انداخت تا در صورت تأييد ناتواني جسماني شاه از سوي كميته پزشكي، اداره كشور حداكثر به مدت يك هفته تا انتخاب پادشاه بعدي از ميان مسنترين، باتجربهترين و شايستهترين مرد خاندان كه بايد با رضايت خاندان سلطنتي صورت بگيرد به شوراي موقت پنج نفره سلطنت(از اعضاي برتر شوراي بيعت) واگذار شود. قانوني كه سبب برابري شرايط برادر، برادرزاده، عمو و عموزادهها در جانشيني شاه شد. براي پرهيز از نفوذ يك خاندان نيز تقسيم متوازن قدرت ميان خاندانهاي فرعي آل سعود پيشبيني شد. با وجود انتقال تقريباً آرام قدرت تا كنون، برداشتن مقرن برادر ناتني ملك سلمان از وليعهدي توسط وي به بهانه ضعف جسماني اما به دليل يمني بودن مادرش، تحت تدابير شديد امنيتي انجام شد. جايگزيني وي با محمدبننايف برادرزادهاش، وزير كشور و رهبر كاركشته نظامي و قاتل شاخه القاعده عربستان به ويژه در خنثي كردن حمله آنان به سفارت امريكا، حسادت محمد بن سلمان جانشين وليعهد را برانگيخته است تا جايي كه ملك سلمان ناگزير از ورود به گردابهاي پر هزينه يمن، عراق و سوريه همزمان با درگيري ميداني با القاعده، داعش، شيعيان قطيف و كاهش بهاي نفت، تنها براي ارضاي جاهطلبيهاي خود و فرزندش به بهاي قرار دادن سعوديها بر لبه پرتگاه نابودي شده است. اقدام خاندان سلمان براي به حاشيه راندن رياست محمدبننايف در كميته شوراي روابط امنيتي و سياسي و مديريت تحولات همسايگان عربستان در يمن، سوريه و عراق، راهاندازي ائتلاف نظامي 34 كشور مسلمان عليه تروريسم و واگذاري مسئوليت هماهنگي امور اين كشورها به وزارت دفاع تحت رهبري محمد بن سلمان بود. تشكيلاتي خيالي كه بن نايف و كشورهاي عضو حتي پاكستان، شريك راهبردي رياض تنها از طريق رسانهها از ايجاد آن خبردار شدند. انتصاب جوانترين وزير دفاع جهان و سپردن فرماندهي ارتش 100 هزار نفري عربستان به بنسلمان درست در روز به تخت نشستن پادشاه و تبديل يمن به ميدان خودنمايي فرزندش با انجام «عمليات توفانقاطع» عليه حوثيها، براي ايجاد پيشينه ميهنپرستي و افزايش سابقه نظامي وي در برابر متعب بن عبدالله، فرمانده گارد ملي براي روز مباداي جانشيني بود. منتقد جدي ملك سلمان و رقيب قدر بن سلمان در حوزه نظامي كه با نيروهاي 2500 نفره گارد ملي مأموريت دفاع از اماكن مقدسه و تأمين امنيت خاندان سلطنتي و حفاظت از تأسيسات انرژي، نبض شاهرگهاي اقتصادي عربستان را به كمك ارتش 50هزار نفره طوايف در دست دارد. دستور پادشاه به رئيس دربار براي گزارش هر گونه درخواست بودجه مازاد از سوي متعب و واداشتن وي براي گسيل نيروهايش به مرز يمن براي حفاظت از خطوط لوله با هدف دور كردن وي از پايتخت، پشتيباني و لاپوشاني گافهاي ملك سلمان در يمن همگي براي كاهش قدرت وي انجام شد. شايعه ادغام نيروهاي گارد ملي و طوايف در وزارت دفاع و حذف يكباره متعب از قدرت هم تنها به دليل مغايرت آن با اصل سلطنتي توازن قدرت به جايي نرسيد. محمدبنسلمان با همراهي برادرانش براي سنجش ميزان حساسيت عمومي و آزمايش همراهي آنان در پروژه بركناري وليعهد، با اشاره به تغيير تازه الگوي جانشيني پادشاهي اردن به دليل پسر نداشتن وليعهد، خواستار تغيير وليعهدي از محمدبن نايف(بدون پسر) به خود به سبب داشتن دو پسر و تبديل ساختار جانشيني از افقي به عمودي براي حفظ ثبات بلندمدت در عربستان شد.
در پايان بايد گفت هر چند نيت واقعي ملك سلمان 80ساله از واگذاري وليعهدي به برادرزادهاش محمد بن نايف، مربيگري براي محمد بن سلمان، پختن و آماده كردن شاهزاده خامش براي تاج و تخت بود، اما اشتباهات محاسباتي پادشاه سبب تبديل اين دو تن به دو خط موازي شد. به گونهاي كه بن نايف با قرار گرفتن ميان شاه و پسر جاهطلبش، احساس ميكند ميان صخره و سنگلاخ گير افتاده است. نبود جايگزين ساختار سلطنتي، سبب تكه پاره شدن كشور در چارچوب مرزهاي قومي و فرقهاي و به ويژه گلاويز شدن آنان بر سر منابع نفتي و كنترل كعبه، عربستان را به ليبي شبه جزيره تبديل خواهد كرد. افتادن انبارهاي بزرگ سلاحهاي مدرن اين كشور به دست گروههاي تروريستي، تهديد منطقه و اماكن مقدسه و افزايش بهاي قيمت نفت، دومينوي خطرناكي خواهد بود كه ادامه آن امراي كويت، بحرين، قطر و امارات را به زير كشيده و طفيليهاي رياض در مصر و اردن را به گوشه رينگ خواهد راند. به زير آب رفتن ساير شيخهاي حاشيه خليجفارس و دخالتهاي نظامي جهاني براي تأمين امنيت ميدانهاي نفتي، ماشه ركود اقتصادي جهان را خواهد كشيد. اكنون بيماري ملك سلمان و فرمانروايي عملي نازپرورده سوگلي دربار بر شبه جزيره، محمد بن نايف را به سوي بهرهگيري از مناسبات ويژهاش با واشنگتن براي حفظ موازنه قدرت در برابر جانشين 30 سالهاش و ندادن ميدان به وي پس از مرگ ملك سلمان هدايت كرده است؛ روندي كه افزون بر كشيدن پاي قدرتهاي بيروني به معادلات قدرت دربار رياض، امكان تغيير مسير پادشاهي از پسران به نوادگان عبدالعزيز را افزايش داده است. هر چند ممكن است بيماري بن نايف اين مسير را ناتمام گذاشته و امريكا را آماده دوران نه چندان آرام بن سلمان و حتي بروز كودتا و سقوط آل سعود كند.