اگر فقط يك روز در جمع مردم ما زندگي كنيد ميبينيد كه اتفاقات و رويدادهاي ناگوار مرتبط با شك كردنها بسيار در زندگيها در حال رخ دادن است. از زندگيهاي شرعي و قانوني یک زوج گرفته تا روابط دوستي و ارتباط ميان والدين و فرزندان، خلاصه اينكه همه اينها از نظر من پيامد خوبي به دنبال ندارد. مردي كه ميداند همسرش به او اعتماد ندارد، زني كه مطمئن است زير ذرهبين شوهرش است و فرزندي كه در فضاي شك و ترديد پدر و مادرش بزرگ ميشود تنها گوشه كوچكي از ابعاد و تأثيرات چنين رفتارهايي است.
از طرف ديگر احساس آزادي و قدرت به هيچ انساني اين اجازه را نميدهد كه او بايد بپذيرد در مركز كنترل و شك ديگري باشد. اين احساس به يك مرد اجازه نميدهد كه موبايلش، رمز كارتهاي عابر بانكش و پست الكترونيكياش را در اختيار همسرش قرار دهد. اين احساس به يك زن اجازه نميدهد كه بتواند در فضايي كنار مردي زندگي كند كه هر لحظه به او شك دارد و براي رفع اين سوءظنش از هر اقدامي استفاده ميكند. در نهايت فضاي شك و بياعتمادي به يك كودك اجازه نميدهد كه به پدر و مادري اعتماد كند كه به يكديگر هم اعتماد ندارند. وقتي كودكي ميداند كه پدر و مادرش به هم شك دارند نميتواند بپذيرد كه بايد به عنوان پدر و مادر به آنها احترام بگذارد و اطمينان كند.
هر انساني بر اساس احساسي كه نسبت به آزادي دارد حريمي در اطراف خود ايجاد ميكند كه از نظر او كاملاً شخصي است و شك و سوءظن نزديكترين شريك زندگي باعث محدود شدن حس آزادي ميشود. حفظ حريمهاي شخصي از واجبات فرهنگهاي اجتماعي و خانوادگي هر ملت و هر كشوري است. جاي تأسف است كه مردم كشور ما نه تنها حريمهاي خصوصي را در محيطهاي اجتماعي ناديده ميگيرند حتي اين احساس و عادتهاي بد را در جمع خانوادگي خود هم ايجاد ميكنند.
اما سؤال اينجاست كه آيا حريمشكنيهاي خانوادگي تنها بر اساس بياعتمادي شكل ميگيرد؟ اين بياعتماديها چطور تشديد ميشود؟ و مرد يا زني كه مورد شك بيمورد قرار گرفته است بايد چطور رفتار كند؟
اولين و مهمترين دليل پشت پرده رفتارهاي توأم با ترس و حريمشكنانه «هراس» است. هراسي و ترسي كه باعث ميشود ترسو را به هر دليلي وادار به بروز چنين رفتارهاي شکاکانه كند. آشنا شدن با ديگري، دل در گرو ديگري بستن، ارتباط برقرار كردن، رفتن و تنها شدن، از دست رفتن روابط عاطفي و مالي همه تصوراتي است كه با رخنه كردن در هر زن و مردي ترس را هم با خود به وجود او راه ميدهد. كنترل كردنها، سؤال پرسيدنهاي بيمورد، جستوجو كردنهاي مخفيانه، پليس بازيها و رفتارهايي نظير آن را رفتارهاي هراسناك مينامم كه حريمشكني همسران و ايجاد فضاي بياعتمادي را ميان زوجين به همراه دارد.
كافي است به زني كه به شكل بيمارگونه و وسواسي دائم از دزديده شدن مردش از سوي زنهاي ديگر ميترسد بگوييد كه بهترين انتقام اين است كه بگذاريد برود و همان زن نگهش دارد چون مرد واقعي هيچ وقت از پيش شما نميرود. اين جمله شايد بتواند ثابت كند آنكه با هر ترفندي رفتني است پس دير يا زود ميرود شما نبايد خودتان را درگير رفتارهاي حريمشكن كنيد اما در مقابل قبول دارم كه بخشي از نگرانيهاي زن و شوهرها در جامعه امروز طبيعي است.
دكتر آريانپور از بزرگان علم روانشناسي اجتماعی ميگويد: من آن كسي نيستم كه من فكر ميكنم، من آن كسي هم نيستم كه تو فكر ميكني، من هماني هستم كه تو فكر ميكني همان هستم. بر اساس اين اصل اگر زن يا شوهري بداند كه همسرش به او اعتماد و اطمينان ندارد به احتمال قوي او حقيقتاً به فردي غيرقابل اعتماد تبديل ميشود. براساس اين فرضيه اگر مردي بداند كه همسرش به او به چشم يك خائن نگاه ميكند باور ميكند كه همسرش به او نقش يك خائن را داده است پس او هم بايد اين نقش را بازي كند، قريب به يقين او در آينده فرد خائني خواهد شد.
متأسفانه به هزار و يك دليل فرهنگي، رسانهاي و ارتباطي اين شك در بين افراد جامعه ما به اشكال مختلف وجود دارد و سؤالي كه به ذهن خطور ميكند اين است كه چطور بايد ريشه اين شك مخرب را در همه روابط اجتماعي خشك كرد؟ يكي از بهترين راهها براي جلوگيري از چنين اتفاقهايي رسيدن به شناخت كافي از طرف مقابل و شكلگيري يك رابطه گرم و قوي ميان زوجين است. زوجي كه در كسب خلاقيت، يادگيري مهارتها، ايجاد نشاط، پرورش شخصيت خود و ايجاد خودپنداري مثبت بيشتر تلاش ميكنند مطمئناً اعتماد به نفس خود را افزايش ميدهند، شخصيت توانمندتري براي ايجاد ارتباط قوي با طرف مقابلشان پيدا ميكنند و در نهايت به جايگاهي ميرسند كه ديگر براي حفظ رابطه عاشقانه، سرزنده و شاداب ميان خود و همسرشان نيازي به ابزارهاي كنترلكننده و پليسي ندارند.
فراموش نكنيم هيچكس حتي يك مجرم حرفهاي از شك كردن، تعقيب و كنترل شدن احساس خوبي ندارد چه برسد به اينكه يك انسان و شهروند باشخصيت يا يك شريك عاطفي بداند كه رصد ميشود. هيچ انساني نميتواند در شرايط چك شدن و مورد شك بودن رفتار عادي و نرمالي از خود بروز دهد. پس چطور ما انتظار داريم كه يك زندگي توأم با شك و بدبيني خوب پيش برود و آرامش در آن حكمفرما باشد؟ زندگي مشتركي كه يك پايه آن روي مرد يا زني بچرخد كه از روي افسردگي رفتارهاي پليسي از خود نشان ميدهد زندگي آرام و امني نخواهد بود. واقعاً درست است كه به واسطه بدبيني، سوءظن و كنترلهاي ما شخص ديگري در ذهن اطرافيان بد معرفي شود؟ وقتي شك و سوءظن از طرف يك مرد بر همسرش وجود داشته باشد اين همسر كه دختر خانواده خود و عروس خانواده همسرش است درگير تغيير نگاهها و قضاوتهاي اطرافيان خواهد شد. حتي بالعكس زني كه به شوهرش شك دارد اين زمينه ذهني را در ميان اعضاي خانوادهاش ايجاد ميكند كه داماد شما فرد قابل اعتمادي نيست.