تا یادم نرفته است همین اول کار سلام کنم که بعداً پشت سرم نگویید فلانی بیادب بود! کم پشت سر من حرف و حدیث نیست. این یکی را دیگر طاقت ندارم به بقیه معایبی که به من نسبت میدهید اضافه شود. من نمیدانم این همه دانهدرشت توی این کشور هست که پروندهشان از پروندهی من سنگینتر و قطورتر است و هیچ کدامتان هیچ کاری برای مقابله با آنها انجام نمیدهید، آنوقت همه دست به دست هم داده و به فکر افتادهاید که یک جوری با من مقابله کنید؟ آن هم من با این جثهی ریزم؟ مظلوم گیر آوردهاید؟! همیشه همین بوده است. ما قشر مستضعف باید مهار بشویم و بنشینیم سرجایمان. به قول معروف، سنگ را بسته و سگ را گشودهاید. تازه اگر من سنگ بودم و ممکن بود سلاح سرد محسوب بشوم که حرفی نبود. من و امثال من، حتی سنگ هم نیستیم. یک ریزگرد سادهایم. این اسم را هم خود شما روی ما گذاشتهاید. از اول میخواستهاید بگویید که برای شما عددی نیستیم. خب باشد! من و رفقایم که ادعایی نداریم. اصلاً شما درشت و ما ریز. خب ما را سر جایمان بنشانید دیگر. اینقدر سخت است؟
هر مسئولی آمد یک سری حرف زد و بد ما را گفت و تهدیدمان کرد ولی انگار نه انگار! ما که ریز هستیم، گردنمان هم از مو باریکتر. نمیدانم! شاید هم دلتان نمیخواهد ریشهی ما کنده بشود. حق هم دارید. بودن ما مزیتهایی هم دارد. همیشه که نباید نیمهی خالی لیوان را نگاه کرد. من خودم یک سری مزیت به ذهنم میرسد که نمیدانم این مزیتها، همانهایی است که شما سراغ دارید یا نه. مثلا چه مزیتهایی؟ مثلاً اینکه بههرحال رسانهها بین این همه خبر و اتفاق تکرای که هر روز به آن میپردازند نیاز به یکسری خبر تازه دارند. هر چند خبر آمدن ما هر سال تکرار میشود ولی خب بهتر از اخبار مربوط به گرانی است که هر روز تکرار میشود. یا همین گرانی؛ درست است که هر روز بیشتر از دیروز گرانی دارید ولی اگر گاهی بخواهید یک چیزی را خیلی بیشتر از دیروزش گران کنید، میتوانید دست نگه دارید و وقتی ما آمدیم و همهی توجهها به ما و اخبار ماست، آن را گران کنید. یا دیگر اینکه چه چماقی بهتر و صدالبته نرمتر از ما برای اینکه جناحهای مختلف توی سر هم بزنند و مدام یکدیگر را به بیکفایتی محکوم کنند؟
خلاصه که اگر بخواهم مزیتهایمان را بشمارم یکی و دوتا نیست. حکایت شما حکایت با دست پس زدن و با پا پیش کشیدن است! دیدید چه شد؟ آخرش هم یادم رفت سلام کنم. خب پس آخرش سلام میکنم! سلام!