
همه چيز پول نيست! حقيقتاً من معتقدم در زندگي هر انساني كه هم بُعد فردي دارد و هم بُعد اجتماعي هيچ وقت همه چيز پول نبوده و نيست و نخواهد بود. باور نداريد؟ اثبات ميكنم. حتماً شما هم اين روزها هر جا كه ميرويد و با هركسي كه سر صحبت را باز ميكنيد اولين گلايهاي كه ميشنويد بيكاري، گراني و ركود است. از جوان بيكاري كه دغدغه پيدا كردن كار براي تأمين معاش يك زندگي مجردي دارد تا پيرمرد و پيرزني كه روزهاي آخر عمرشان را سپري ميكنند همه تقريباً گلايهها و به قول خودمان درد دلهاي يكساني دارند. كسي كه دغدغه كار، پول و گراني دارد برايش هزار تومان هم هزار تومان است. چنين آدمي بعيد و تقريباً جزء محالات است كه بيايد و در روزهاي بيپولي خودش كاري را بدون دريافت پول انجام دهد. جواني كه از گرسنگي و بيپولي فرزندان و همسرش خبر دارد تقريباً بعيد است كه بيايد و بگويد من اين كار را براي شما رايگان انجام ميدهم. ميگويم بعيد است چون از نظر من كه يك روانشناس اجتماعي هستم هر رفتاري بايد يك دليل فردي يا اجتماعي داشته باشد و در اين نمونهها هيچ دليل فردي براي دادن خدمات رايگان ديده نميشود. همه اين بحث را گوشه ذهنتان نگه داريد، حالا يك مورد ديگر. هر روز كه فهميديد يك مثل يا يك شعر ميتواند اشتباه باشد و عينيت نداشته باشد همان روز ميتواند اولين روز باطل شدن آن شعر در ذهن شما باشد. يك مثل قديمي ايراني هست كه ميگويد گربه براي رضاي خدا موش نميگيرد. يعني چه كه ما بگوييم حتي حيواني مثل گربه هم از سر رضايت خدا براي رفع گرسنگي خودش موش نميگيرد؟ اين غلط است چون بزرگان و محققان ديني ثابت كردهاند نه تنها انسان بلكه تمام موجودات در شرايط خاصي كاري سخت را تنها براي رضاي خدا انجام ميدهند پس اين بزرگترين دليل براي ابطال اين مثل معروف است. حالا بياييد و ذهنتان را برگردانيد به خانوادههاي ايراني. به شرايط اقتصادي حادي كه در بيشتر خانوادهها وجود دارد و به مشكلات اقتصادي كه تقريباً همه خانوادههاي ايراني با آن مواجه هستند. تصور كنيد در همين شرايط من اثبات ميكنم كه ما حال دل و جيبمان نه تنها بد نيست بلكه بسيار هم خوب است. حال ما به شهادت عكسهاي فضاي مجازي و شبكههاي اجتماعي اين روزها آنقدر خوب است كه نهتنها خوبيهاي خودمان پابرجا و برقرار است بلكه اين خوبي را به توان منتشر و منعكس هم ميكنيم. ما اين روزها دست به كار رفتارهايي زدهايم كه بهترين سند براي اثبات خوب بودنمان است. چند وقتي است كه ذهنم به شدت درگير واكاوي رفتارهاي ما در فضاي مجازي است. نميخواهم در مورد رفتارهاي بد قضاوت كنم يا حرفي بزنم بلكه معتقدم الان زمان گفتن از خوبيهاست چون زندگي امروز ما بيش از هر زمان ديگري به اين خوبيها نياز دارد. من معتقدم خوبي را نه تنها بايد علني كرد بلكه بايد جار زد و دست به دست چرخاند تا در سطح جامعه فراگير شود و من اين بار تصميم گرفتهام جارچي شوم و خوبيهايي را كه اين روزها در فضاي مجازي ديدهام جار بزنم تا منتشر و تكثير شود. بهترين ماه خدا مجال خوبي است براي روايت جلوههايي از زيباترين رفتارهاي مردم مهربان ما.
دربستي، خانواده مدافعان حرم (رايگان)
اين نوشته را چند روز پيش در يكي از گروههاي تلگرامي ديدم. از همين يك جمله دست و پا شكسته ميشود فهميد كه راننده اين ون سواري از راه مسافركشي و دربستي امرار معاش ميكند. با ديدن اين تصوير از خودم يك سؤال مهم پرسيدم:«اگر من جاي او بودم و در ترافيك تهران مجبور بودم مسافركشي كنم، بهترين شرايط مسافركشي هم دربستي بردن بود، چطور ميتوانستم آنقدر بهفكر باشم كه با نصب چنين نوشتهاي تلاش كنم براي خوبي كردن حتي به يك قشر خاص؟». از همه مهمتر در جنجالهاي اين چند وقته كه هر كس يك موضعگيري نسبت به مدافعان حرم و خانوادهشان دارد؛ در روزهايي كه پست حمايتي يك بازيگر زن از مدافعان حرم باعث ميشود توهينكنندگان آرامش او و خانوادهاش را سلب كنند چطور ميشود درك كرد كه يك راننده مسافركش در بين همه گرفتاريها و دغدغههاي روزمرهاش كه به كار و امرار معاش ختم ميشود به اين فكر كند كه خانوادههاي مدافع حرم را رايگان برساند؟
او فقط پليس نيستزمستان سال گذشته چندين تجربه خوب داشتم كه بيشتر آنها اتفاقهايي بود كه يك پليس در آن
نقش محوري را داشت. مثلاً در اتوبان همت حوالي خروجي جنت آباد و سردار جنگل پليسي مستقر بود كه هر زمان ميديد ماشيني دچار مشكل شده بهسرعت به قصد كمك كردن به سمت ماشين ميرفت. تجربه عيني كه با چشمان خودم ديدم تعويض چرخ ماشين يك زن چادري بود. بعد كه از تجربه عيني آن روزم با يكي از همكاران صحبت كردم بهسرعت حرفم را تأييد كرد و گفت: من بارها ديدهام كه اين پليس در حال تعميركردن ماشين زنان در راه مانده يا پيرمردهاست بدون اينكه چشمداشتي داشته باشد. يك روز ديگر در ميدان سيدخندان ديدم كه پليس جلوي ماشينهاي تك سرنشين را گرفت اما بهجاي جريمه از آنها مسير و مقصدشان را پرسيد. بعد هم رو به جمعيت مسافران در انتظار تاكسي كرد و فرياد زد: «ميره آرژانتين هركي مسيرش هست سوار شه.» اگرچه با ديدن اين تصوير خيلي ذوق كردم و خوشحال شدم اما در عين حال اصلاً برايم جديد يا غيرقابل باور نبود چون پيش از اين تجربه عيني داشتم. تصويري كه از ديدنش ذوق كردم متعلق به هفته پيش است. در اين تصوير بار يك ماشين كه لولههاي بزرگ و طويل است در وسط اتوبان ميريزد و پليس بهجاي اينكه آتش بيار معركه باشد يا تلاش كند اول مجرم را جريمه كند آستين را بالا زده و پيش از اينكه خود راننده برسد دست بهكار جمع كردن لولهها و ريختن آنها در وانت كرده است. او با لباس و فرم سازمانياش اگرچه ميتوانسته نسبت به اين مسئله و اتفاق كاملاً منفعل رفتار كند اما راهي را انتخاب كرده كه هم به وظيفهاش عمل كند هم خوبياش را در حق راننده نشان دهد همين رفتار او و انتخابش باعث شد كه اين روزها تصاويرش در فضاي مجازي دست به دست شود و همه تحسينش كنند.

نوشتهاي با ارزش روي داشبورد پرايد
«مسافر گرامي تقريباً همه ما جا گذاشتن پول را تجربه كردهايم. اگر مبلغ كرايه همراهتان نيست بدون استرس و خجالت مطرح كنيد شما بسيار با ارزش هستيد.» كاري به تصوير ندارم. حرفي هم در مورد راننده نميزنم فقط دوست دارم اين جمله را چند بار شمرده شمرده روي زبانتان بياوريد و شيريني احترام توأم با دركي كه درونش نهفته است را مزه مزه كنيد. خود من تجربه چنين اتفاقي را داشتهام و از نگراني حفظ آبرويم تا آخر مسير در تاكسي ماندهام و در نهايت با كلي خجالت به راننده گفتهام كه ندانسته كيفم را سرقت كردهاند. درك اين اتفاق و كلاً خجالت لحظهايكه ميداني پولي نداري اما سوار تاكسي هستي كار سختي نيست و به جرئت اين جزو بدترين لحظههاي زندگي هر انساني است.
دنيايي از خجالت روي سرت تلنبار ميشود و تو در قدم بعدي بايد همه غرورت را زيرپا بگذاري و راننده را از اتفاق افتاده توجيه كني و در نهايت اوست كه يا ميپذيرد و گذشت ميكند يا بيآبرويي راه مياندازد... حالا تصور كنيد راننده تاكسي كه از داشبورد تصوير مشخص است خودروي او يك پرايد قديمي است با چه مناعت طبعي ميآيد و خيال شما را راحت ميكند. من ايمان دارم اگر كسي حال خوبيهايش كوك نباشد محال است در مواجهه با مسافر در راه مانده تا اين اندازه با سخاوت رفتار كند.
مهم نيست وضعيت ماليام چطور استيكي ديگر از شواهد حال خوب ما يك ماشين نيمشاسيبلند است كه روي شيشه پشت آن نوشتهاي نصب شده است كه:«اگر در تأمين غذا يا پوشاك با مشكل مالي روبهرو هستيد با ما تماس بگيريد.» در روزگاري كه همه مردم دغدغه غذا و پوشاك دارند و در شهري كه خيليها با مشكل بيكاري روبهرو هستند يك ماشين با چنين نوشتهاي هر روز در سطح شهر تردد ميكند و اين اميد را ايجاد ميكند كه اگر مشكلي داريد نگران نباشيد من هستم. وقتي شماره اين نوشته را ديدم با خودم يك لحظه شك كردم كه مبادا صحت نداشته باشد به همين خاطر بلافاصله شماره را گرفتم و از مردي كه تلفن را پاسخ داد، پرسيدم:«آقا شما وضع ماليتون خيلي خوبه؟ خونهتون كجاست؟» او هم در جوابم گفت:«من ساكن منطقه شهدا هستم. وضع مالي آنچنان خوبي هم ندارم اما خداروشكر دستم به دهنم ميرسه و همين باعث شده به ازاي بقيه درآمدم چنين نوشتهاي رو پشت ماشينم نصب كنم.» وقتي صحبت ميكرد انرژي و خوشحالي در تكتك جملهها و كلماتش موج ميزد و حقيقتاً حالش خوب بود.
حال خيلي از پزشكانمان هم خوب است
تازه با ديدن اين حجم تصاوير خوب ميتوان به اين نتيجه رسيد كه خوبي منتشر ميشود و فضاي مجازي فرصتي است براي انتشار و تبليغ اين رفتار. خوبي تكثير ميشود و دقيقاً براساس همين منطق و اصول است كه اگر شما اين روزها تصاوير ديگري را هم ببينيد اصلاً تعجب نميكنيد. مثلاً در يكي از تصاويري كه به سرعت هم منتشر شد نسخه درماني يك بيمار نيازمند مربوط به 15 فروردين سال جاري بود كه براساس سربرگ آن ميتوان متوجه شد كه مربوط به مركز بهداشت شهرستان تبريز است و به دستخط پزشك معالج نوشته شده است: «همكار محترم داروخانه احترماً به عرض ميرساند آقاي... حامل نسخه دارويي در پشت همين سه برگ كه حاوي سهم مركز بهداشت شهيد تيموري ميباشد، فردي است كه متأسفانه فاقد دفترچه بيمه ميباشد و در عين حال بيسواد است. بنده به ناچار داروهاي ايشان را به شكل آزاد نسخه نمودم. ولي با توجه به اينكه ايشان قطعاً استطاعت مالي جهت تهيه داروهايشان را نخواهند داشت و در عين حال داروها براي ايشان حياتي ميباشند خواهشمندم در صورت امكان بدون آنكه متوجه شوند مبلغ اندكي را صرفا جهت آنكه متوجه موضوع نشوند از وي اخذ نماييد. شماره تماس بنده... ميباشد در صورت تماس با اينجانب در اسرع وقت وجه را حضوراً تقديم نموده يا به حساب جنابعالي واريز مينمايم. تأكيد، يادآور ميشوم ايشان بيسواد ميباشند لطفاً از محتويات نامه خبردار نشوند.»
پزشكي كه متوجه ميشود بيمارش استطاعت مالي ندارد و از طرفي با علم به اينكه او دفترچه بيمه ندارد و نميتواند نامه او را بخواند در نسخه دارو از متصدي داروخانه ميخواهد كه هزينه دارو را به حساب او بزنند. نسخه بعدي مربوط به دستخط دكتر زماني فوق تخصص قلب نوزادان، كودكان و نوجوانان است. اين نسخه كه تاريخش متعلق 27 ارديبهشت ماه است مربوط به مركز آموزشي درماني آيتالله روحاني بابل است. در اين دستخط نوشته شده: «رياست محترم بيمارستان با سلام لطفاً جهت بيمار خانم... كه آنژيوگرافي شده است هزينه ترخيص بيمار با توجه به شرايط مالي به حساب اينجانب محاسبه گردد. با كمال تشكر». به همين راحتي پزشكي با دستخطش ثابت ميكند او هم در كنار ساير مردم با همه سختيها و مشكلاتي كه دارد حالش خوب است و خوبياش را منتشر ميكند.
* عضو ارشد انجمن بينالمللي تحليل رفتار