سپاه پاسداران انقلاب اسلامي كه ريشههاي تنومند آن به دوران هشت سال دفاع مقدس باز ميگردد يك نيروي جمعي بيبديل داراي پايههاي ايماني و اعتقادي قوي است كه با اتكا به نيروي الهي و سپس نخبگان و جوانان كشور - به ويژه در 15 سال گذشته - توانسته است به مجهزترين مجموعه سيلوهاي نظامي - دفاعي در غرب آسيا بر پايه دانش بومي دست يابد. اين مهم و انجام مانورها و رزمايشهاي متعدد منجربه نوعي «قدرت بازدارندگي» براي ايران اسلامي در منطقه و جهان شده است كه ميتوان اين بازدارندگي را در دو بعد ملاحظه كرد:بعد اول، دستيابي ايران به فناوري ساخت سلاحهاي پيشرفته و فوقپيشرفته، رونمايي از شهركهاي نظامي و قدرت دفاعي و موشكي ايران، افزايش اقتدار و بازدارندگي از حملات احتمالي نظامي به ايران اسلامي را موجب شده است. باطلالسحر تهديدها و تحريمهاي خارجي عليه ايران و حكومت اسلامي در كشور، نه برجام كه باور و حميت ايراني در سايه غيرت و تلاشهاي بيوقفه سپاه پاسداران انقلاب اسلامي است.«ديپلماسي نرم» در تبليغات و برنامههاي رسانهاي در دول غربي به خوبي حاكي از ديپلماسي سخت اين كشورها در مقابله با ايران است، واكاوي و بازخواني اخبار، مقالات و گفتارهاي سران سياسي و حكومتي غرب در رسانههاي متبوع خود بعد از مانورها و رزمايشهاي نظامي سپاه- بعد از يك دوره سكوت خبري از سوي جمهوري اسلامي - نشان از حذف و كمرنگ شدن گزينه نظامي با ايران در سياستهاي رفتاري و استراتژيهاي آنان دارد. علاوه برآن محوريت ايران در منطقه - به گونهاي كه هيچ تصميمي در اتاقهاي فكر غرب بدون در نظر گرفتن ايران و نفوذ و قدرت آن در منطقه رخ نميدهد - نيز حاصل همين قدرت بازدارندگي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي بوده كه در نهايت ميتوان گفت «امنيت برونمرزي» را براي كشوربه ارمغان آورده است.
بعد دوم، هدف سپاه«پاسداري و صيانت از آرمانها و دستاوردهاي انقلاب اسلامي» است اما اين مهم تنها به حفظ «امنيت نظامي»و«دفاع سازماني» محصور نميشود بلكه در دوران حساس كنوني مراقبت و ترويج اصول صحيح، آفت نزده و تحريف نشده انساني- اسلامي اهميتي مضاعف مييابد. در دوراني كه جريانهايي تلاش ميكنند تا «انقلاب و انقلابيگري» معاني منفي و خلاف واقع استخراج و بر همين مبنا سعي در حذف اسلام انقلابي كرده و نهايتاً تفكيك دين از سياست، فرهنگ و حتي زندگي بشري را جايگزين آن ميكنند، وظيفه سپاه پاسداران ابعادي گسترده و عميقتر مييابد. امروزه تهديد «نفوذ ساختاري» و تغييرهاي بنيادين- انفجار از درون- به مراتب خطر بزرگتري از حمله نظامي عليه ايران اسلامي محسوب ميشودكه نطقهاي آشناي آن نه از زبان بيگانه كه از زبان بعضي همزبانان مطرح كه سپاه دژي محكم در مقابل اينگونه تهديدات است. قدرت نظامي، موشكي، دفاعي و همچنين فرهنگي و اجتماعي سپاه يك نيروي بازدارنده جدي در مقابل اين گفتمانسازيهاست كه در نهايت به «حفظ ساختاري» در كنار «مراقبت سازماني» از ارزشهاي انقلاب اسلامي منجر خواهد شد. در حقيقت بازدارندگي سپاه نه تنها به حوزه «سخت و جنگ نظامي» كه به حوزه «مقابله با تفكرهاي مخملي» و «تهديدات فرهنگي، اجتماعي» و نيز «نفوذ» اشاعه يافته است تا بدان جا كه نه تهديدات نظامي كه تهديد در اركان ساختاري سياست و فرهنگ نيز در كشور عملي نميشود و بعضاً با شكست روبهرو ميشود كه خود يك برنامهريزي همهجانبه و كارا براي حفظ گفتمان انقلاب اسلامي را ضرورت امر و عمل كرده است، اين همان «امنيت درونمرزي» است كه بعد ديگر قدرت بازدارندگي سپاه در داخل و خارج از مرزهاست.
ناگفته پيداست كه ابعاد فعاليتهاي سپاه به امور نظامي و دفاعي و حتي فرهنگي محدود نميشود بلكه در حوزه سازندگي با افتتاح پارتهاي پارسجنوبي و نيز تلاش همهجانبه در عملياتيسازي جلوههاي اقتصاد مقاومتي، در حوزه سلامت با ساخت بيمارستانهاي تخصصي صحرايي و كمك به سازندگي در امور بهداشت، در حوزه فرهنگي با احيا و ترويج روحيه پاسداري و شهادت –كه نمونه درخشان آن شكلگيري و حمايت از يك خيزش جمعي به نام «مدافعان حرم» است - توانسته است يك تشكل منسجم دفاعي با قدرت اثرگذاري، اجتماعي و فرهنگي ممتاز نه در غرب آسيا كه در جهان پديد آورد كه تمامي اين اقدامات چيزي جز رسالت سنگين حفاظت و پاسداري از مردم، كشور، اسلام و انقلاب در طي اين سالها با استفاده توأمان از دوحربه قدرت سخت و نرم نبوده است.