کد خبر: 773461
تاریخ انتشار: ۰۵ اسفند ۱۳۹۴ - ۲۱:۰۳
از سركار برمي‌گشتم. ساعت نزديك 8 شب بود. مترو ولي‌عصر، جوان سي‌وخرده‌ساله‌اي به‌همراه دوستش سوار شد.
حسين شاهمرادي
از سركار برمي‌گشتم. ساعت نزديك 8 شب بود. مترو ولي‌عصر، جوان سي‌وخرده‌ساله‌اي به‌همراه دوستش سوار شد. قدش كوتاه و پيشاني‌اش بلند بود و كمي هم از موهاي جلوی سرش ريخته بود و ريش پروفسوري هم گذاشته بود. خيلي حرف مي‌زد. بگذريم...
جلوي من ايستاده بود و با دوستش بلندبلند حرف مي‌زد. چشم تو چشم شديم. برخلاف انتظارش به حرفي كه زده بود و فكر مي‌كرد خيلي بامزه است، نخنديدم. مكثي كرد. بدون مقدمه، به سمت من برگشت و گفت: «از قيافه‌ت بر مياد از اين‌هايي باشي كه قراره جمعه حالشون گرفته بشه!»
فهميدم انتخابات را مي‌گويد. گفتم: «كيا قراره حالشون گرفته بشه؟»
گفت: «اصولگراها! تندروها! قراره سر صندوق روشونو كم كنيم! ناراحت كه نيستي؟!»
گفتم: «خيلي هم خوشحالم! به هر حال همين كه شما فهميده‌ايد كه بايد سر صندوق حال ما رو بگيريد، نه كف خيابون و با اتوبوس آتيش‌زدن، خودش خيليه. البته اينكه به چه ليستي بايد رأي بديد، به فهم و شعور بالاتري نياز داره كه فعلاً ما امسال اون رو ازتون نمي‌خوايم. ايشالله اگه تلاش كنيد، چند دوره ديگه به اون درك هم مي‌رسيد!»
 تا وقتي پياده شدم، بدون‌وقفه حرف زد و سر خودش را گرم كرد!
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار